بسمه
تعالی
نقدی
بی پرده بر کاندیداتوری حجه الاسلام ظاهری
نامزد هشتمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی شهرستان شوشتر
استاد عزیز و ارجمند؛ جناب آقای ظاهری
هرچه کردم نتوانستم تشویش افکار و تلاطم اذهانم از بابت حضور ناباورانه تان در عرصه انتخابات مجلس هشتم را در پس آرامش ظاهریم پنهان کنم؛ فلذا ـ مانند موارد مشابه ـ تسکین خود را در نگارش نقدی منصفانه بر تصمیم حضرت عالی یافتم.
بنده ی حقیر ـ به عنوان یکی از دوستان میانه تان ـ از همان ابتدا با کاندیداتوری شما مخالف بوده و حضور در عرصه ای که اخلاص و روشنفکری تان لابه لای هوچی گریِ روباه صفتان گم شود را ناپسند می دانستم و پشیمانی تان در تصمیمی که اتخاذ کرده بودید آرزویم بود؛ که البته محقق نشد! (این را هم در همین ابتدای کلام بگویم که هر چند دامن افکار فرهیخته ات پاک تر از آن است که بنده ی سراپا تقصیری چون من در جایگاه راهنمایی مصلح برای تو درآید، لیکن این «تنفع المومنین» بود که مشوق و محرکم شد تا این مطلب را به رشته ی تحریر در آورم؛ در نتیجه ی نگارش این سطور نیز، نه خوشایند موافقین موجب دلگرمیم خواهد شد و نه بدآیند مخالفین باعث پشیمانیم؛ و خود بهتر از هر کس دیگری می دانی که این لحن نوشتار مقصودی جز امر به معروف و نهی از منکر ندارد؛ و بشکند قلمم اگر جز این باشد!)

آقای ظاهری!
تو با کسانی در افتاده ای که از «ب»بسم ا...ترفندهای خیانت بارشان آغاز شده و اصحاب حق و منطق را از همین ابتدای کار انگشت به دهان نموده اند؛ شاهد این مدعا نیز حرکتی شگفت و نادر در تائید صلاحیت هاست، که می طلبید مسئولین امر در این قضیه ثبات رای بیشتری را از خود نشان می دادند؛ که متاسفانه ندادند!
تاریخ نشان داده، خدمتی که مبتدایش با خیانت باشد، بی شک خبری جز جنایت در پی نخواهد داشت؛ آن هم جنایتی از نوع «جنایت در حق بشریت»! مگر آنگاه که مردم ـ طی فرآیندی خیانت بار ـ فریفته شده و چندین سال آزگار مقتول نفسانیات و بی لیاقتی فردی از آل غاصبین می گردند را چیزی جز جنایت می توان نامید؟!؛ و به همین دلیل، کم نیستند کسانی که در این زمانه - از حلقه منتصبین گرفته تا منتخبین - بر کرسی هایی تکیه زده اند که حتی لیاقت نظافت آنها را هم ندارند؛ که اگر اینگونه نبود، اوضاع مملکت ما بدین گونه نبود!
برادرم!
گفتم: با آمدنت شدیداً مخالفم؛ برایم از بدبختی های شوشتر گفتی و از تکلیف!
گفتم: رقبایت اغلب اهل خیانت اند نه اهل سیاست؛ برایم از صبر گفتی و از اخلاص!
گفتم: چندی ست که - به هر دلیل منطقی یا غیر منطقی - وجه ی روحانیت در نزد مردم خدشه دار شده، این را چه می کنی؟؛ تو برایم از عوام و خواصی گفتی که فوج فوج برای اعلام تکلیف به سراغت می آیند!
گفتم: حاجی! برخی از رقبایت پر زر و زورند؛ نگاهم کردی و با آن آرامش همیشگی ات از توکل گفتی و از عقوبت اخلاص و ... خلاصه هر چه گفتم پاسخی دادی! آن روز زبانم بند آمد و دیگر هیچ نگفتم و البته آن خاموشیم نشانه رضایت نبود و خوب می دانی که رضایت من با سکوت نیست!
حال که با اراده ی مثال زدنی ات به میدان آمده ای، می خواهم بدانم؛ آری! تو خود برایم بگو، آنگاه که تخریبات (و نه تبلیغات) آغاز شده، گرد و غبار به راه بیفتد و وعده های کذب، مشهورِ لاینفک این پروسه گردد، چگونه می خواهی صداقت و اخلاصت را برای مردمی تشریح کنی که گوش هایشان را پر از دروغ و قلب هایشان را پر از تشکیک نموده اند؛ در آن زمان اگر حتی سینه ات را بشکافی تا عیار خلوصت را به ملت نشان دهی، کمتر کسی آنچه را که می بیند باور خواهد کرد (از بس فریب مغلطه خوردیم با سراب - لب تشنه در کناره ی زمزم گداختیم)!
در میان این حضرات (رقبایت را می گویم) کسانی هستند که اگر منافع و مصالحشان اقتضا کند، صبح سحر اصلاح طلب می شوند و عصر افطار اصولگرا! نمی گویم که در این قائله با عمل به اخلاق سیاسی اسلام، شکست خورده ای پیش از نبرد خواهی شد؛ لیکن در این زمان که ملاکِ مشروعیت را رای مردم قرار داده و مقبولیت را - به اشتباه - عامل اثبات حقانیت قلمداد می کنند، خطرناک ترین شیوه ی اعلام آمادگی برای خدمت، آن است که خود را در معرض رای ملتی قرار دهی که فریب دادن آنها نیز بخشی از قائده ی بازی باشد!
استاد ارجمند!
از اینکه امروز برخی تو را به چشم رقبای اپورتونیستت می بینند خونم به جوش می آید؛ و ای کاش عوام الناسی که نامت را به بدی یاد می کنند، می فهمیدند که نادانسته، فرصتی طلایی برای تحول این دیار عزیز را به بازی گرفته اند! این را می دانم که تو نه برای پیروزی که برای ادای تکلیف به میدان آمده ای؛ ولی این را نیز به دانسته هایت بیفزا که اگر حال و هوای مردم و کاندیداها مانند دوره های پیشین باشد، بایستی خود را برای جفایی که در حقت روا داشته خواهد شد مهیا کنی!
اکنون که سخن بدین جا رسید، پس بگذار تا گونه ای دیگر از رنج هایم را هم برایت مکتوب کنم!
افغانستان، هندوستان، شاید هم روستای دور افتاده ای در جنوب آفریقا!؛ نمی دانم!
گاهی اوقات به سرم می زند بروم به جایی که نبینم چگونه آب به آسیاب نابودی خود می ریزیم؛ تا لااقل با ندیدن این تراژدی (که اوج آن هر چهار سال یک بار است) آتش درونم اندکی فروکش کند! آخر این چه مصیبت عظمایی است که گریبان شوشتر را گرفته؟! چگونه زجه بزنم در عزایی که از بابت نزاع های کثیف قومی وجدان های بیدار و عدالت جوی این شهر را داغدار نموده است!
خداوندا! غصه ی مظلومیت شهری که ساکنانش وامانده و درمانده - برای حل مشکلات - به جای حبل المتین به صورت یکدیگر چنگ می زنند را چگونه فریاد کنم؟! به راستی چه کنیم؟ چه بگوئیم؟ و این دشنه ای که مدام از پشت بر گرده ی خود فرو می کنیم را چه بنامیم؟!
از نژادهای بختیاری و شوشتری و عرب که بگذریم؛ والله قسم، ترک و بلوچی که ساکن شوشتر شده اند شوشتری اند! باور کنیم که همین به اصطلاح اجنبی های مقیم شوشتر، شوشتری تر از کسانی هستند که چهار سالی یک بار فیلِ شان یاد هندوستان می کند و از کرج و تهران و ... می آیند تا رای به قومیت خود بدهند!
آقای ظاهری!
جداً بـرایتان متـاسف می شوم وقتی می بـینم رقیب برخی کسانی شده اید که شوشتـری بودنشان پریـودی است که با شیپور انتخابات ظهور می کند، و گویا برای تحمل دردهای خود، راهی جز ابراز وجود در عرصه انتخابات نمی بینند (الذین فی قلوبهم مرضاً فزادهم الله مرضا)!
انصافاً؛ کسی که هر روز بعدازظهر، خیابان های قاطرروی شوشتر او را در میان ترافیکِ لعنتی اش له نکند، چگونه می تواند بفهمد شوشتر یعنی چه؟! اگر شوشتری (شوشتری نه به معنای نژادی آن، بلکه مقصودِ نگارنده، منتسبِ مصطلحی ست که برای اهل شوشتر می آید)؛ آری! اگر شوشتری بپذیرد چنین کسانی زندگی اعیانی خود را برای خدمت رسانی به مردم مظلوم این شهر رها کرده و آمده اند تا آن چند صد میلیونی را - که از عرق جبین و کدِّ یمینِِ خود پس انداز نموده اند - در راه تکلیف دینی و میهنی خود صرف نمایند؛ حماقت بزرگی مرتکب شده است!
ماحصل کلام اینکه: برادرم ابراهیم!
در زمانه ای که زرق و برق دنیا قلوب ساکنانش را مغلوب نموده و اوضاع معیشت چنان ناگوار شده که دین مردم از پنجره ی خانه ی خیلی شان گریخته، عدالت خواهی و آرمان گرائیت، به زعم ماهیگیرانی که در حال صیادی در این شهر گل آلودند چندان خوش نخواهد آمد!؛ و چه بسا در صدد تخریب و ترور شخصیت ارزشمندت برآیند؛ که البته برآمده اند!
بی شک مقصود این حقیر از تقدیم نقدِِ پیش رو، محروم نمودن شوشتر از وجود مدیری مدبر چون شما نیست؛ بلکه دغدغه ی خاطر این قلم، اندیشیدن تدبیری است که ضمن مرتفع نمودن نگرانی دوستان و هم قطاران خود، عزت آخرت و دنیایت را نیز در آن پی بگیری؛ ان شا ا..!
ارادتمند علی زنگنه
مقاله مرتبط: تبلیغات یا تخریبات