مقاله (جنبشی که باید از نو شناخت)
در تمامی کشورهای جهان این جنبش ها، حول سه محور اساسی می چرخند و ساختار تشکیلاتی آنها نیز برای تحقق همین اهداف شکل گرفته است؛ که عبارتند از؛ 1) استقلال طلبی 2) ساختارسازی و 3) اصلاح یا نقد قدرت حاکمه. زمانی که اجرای این مرامنامۀ پرتحرک به دانشجویانی پرشور، آرمانگرا و مطلع به مسائل روز جامعه و آگاه به جریانات بین المللی، واگذار شود و در فضایی جوان و محرک (دانشگاه) این تشکیلات شکل بگیرد؛ حتی تصور به انحراف کشیده شدن (و یا به انحراف کشانیدن) چنین جنبش هایی - برای کسانی که می فهمند - آزار دهنده خواهد بود.
مهم ترین معضل و شایع ترین انحراف این تشکل های جوان را می توان، به دام افتادن در چنگال احزاب سودجو و قدرت های فرصت طلبی دانست که خارج از دانشگاه هستند و در جهت سوءاستفاده از دانشجو به عنوان عامل فشاری برای بالا بردن قدرت چانه زنی در جنگ های حزبی و سیاسی خود، از آنها بهره می برند. پس از دوم خرداد هفتاد و شش و بازتر شدن فضای سیاسی و فرهنگی کشور، افراد و گروه های مختلفی از بیرون دانشگاه ها برنامه ریزی موزیانه ای صورت دادند و گروهی از دانشجویان – این نیروهای عظیم فکری و فیزیکی که دارای پتانسیل های بسیار بالایی نیز می باشند -را به نفع خود مصادره نموده و با به کارگیری ترفندهای مختلف، اهداف خود را در جامعه به پیش بردند.فرصت طلبان مذکور، با خط دهی و هدایت نمودن مواضع جریانات دانشجویی و ارتزاق فکری و مالی این تشکل ها، نهایت سوءاستفاده و بهره کشی را از این افراد به عمل آوردند.
زمانی که دانشجو در چارت تشکیلاتی احزاب و جناح های سیاسی، نقش پیاده نظام و سرباز گوش به فرمان را بازی کند؛ آن زمان دیگر امید بستن به حرکات عدالت خواهانه، ظلم ستیزانه و آرمانگرایانۀ جنبش های دانشجویی توهمی بیش نخواهد بود و عاقبتِ چنین استحاله ای، جز گرفتاری برای دانشجو و «پس رفت» برای جامعه، ثمرۀ دیگری به همراه نخواهد داشت. منطق حکم می کند که حرکات دانشجویی برگرفته از تفکرات و عقاید آرمانی و اصلاح طلبانه نیروهای درون دانشگاه باشد؛ زیرا همواره دانشگاه به عنوان پایگاه نیروهای فکور و اندیشمند، و مرکز نوگرایی و خط شکنی به شمار رفته که البته هر چه عیار منطق در موضع گیری این گروه ها بالاتر رود شعور جمعی سیاسی کشور نیز رشد بیشتری پیدا خواهد کرد.
«آلن تورن» اندیشمند فرانسوی، معنا یافتن جنبش های اجتماعی در یک جامعه را متکی به سه اصل اساسی می داند: 1) اصل هویت 2) اصل ضدیت یا مخالفت 3) اصل همگانی بودن. در اصل هویت، تعریف افراد و منافع آنها در یک جنبش موضوعیت پیدا می کند. در عصر سکولاریزه سیون و مدرنیزاسیون جهان امروز، جنبش دانشجویی ـ به عنوان تشکلی جوان با اعضای ایرانی و مسلمان ـ وظیفه سوق دادن ملت و مسؤلین به سمت هویت ایرانی ـ اسلامی را دارد. در بخش ضدیت یا مخالفت؛ این جنبش ها همواره در ایران، سردمدار استقلال طلبی و مخالفت با ظلم و سلطه بیگانگان بوده اند. همچنین در بررسی مؤلفۀ همگانی بودن این جنبش، در نظر گرفتن منافع ملی و همگانی جامعه و پرهیز از ورود به جنگ های حزبی و جناحی که موجب افول شأن این جریان می شود؛ همواره باید در دستور کار گردانندگان تشکل های دانشجویی قرار گیرد.
نگارنده بر این عقیده است که جنبش دانشجویی ایران امروز - در بازه زمانی ده ساله اخیر- در حال گذار از مرحله نهایی یک پروسه سه مرحله ای است؛ که ابتدای آن را رادیکالیزه شدن، میانه راه را سیاست زدگی و سرخوردگی سیاسی و در نهایت، سکوت و باز بینی در عملکرد گذشته جنبش، به عنوان مراحل مختلف این فرایند محسوب می شوند. لزوم بازنگرشگری و آفت شناسی جنبش دانشجویی، زمانی اهمیت خود را بیشتر نشان می دهد که می بینیم تعدادی از دانشجویان، هنوز در حال پس دادن تاوان سوء تدبیر و اتخاذ مواضع افراطی بعضی از این جریانها هستند.