ترکش های یک تراژدی (طنز)

     در خصوص مدرک جعلی دکترای آقای کردان، وکیل مدافع ایشان لیستی از مسببین اصلی این فریبکاری ننگین را جهت تنویر افکارعمومی در اختیار رسانه ها قرارداد تا مظلومیت و بیگناهی موکل خویش را به اثبات رسانده و از ایشان رفع اتهام نماید.

     وی دست اندر کاران این توطئه شوم استکبار جهانی که طی یک عملیات طولانی مدت توانستند مدرکی جعلی را به موکلش غالب کنند را  اینگونه معرفی می نماید:

1-   وسیله ی برقراری تماس مابین آقای علی کردان و نماینده جعلی دانشگاه آکسفورد، تلفن همراه ایشان بوده؛ فلذا اگر نبود این خطوط ارتباطی سیار و این تلفن های لعنتی را، به احتمال قوی آقای کردان فریب آن شیاد را نمی خوردند و اساساً ارتباطی برقرار نمی شد، تا چه رسد به اینکه فریبی اتفاق بیفتد! بنابراین اولین مقصر این جریان شوم، مدیرعامل شرکت ارتباطات سیار می باشد که بی هیچ نظارت و تحقیقی، تمام تماس ها را به مقصد مورد علاقه شان متصل می کند!

2-    همانگونه که همگان مستحضرند؛ سرمستی و سرخوشی بی موقع باعث بروز خسارات جبران ناپذیری به فرد خواهد شد. وقتی که اول صبح (کله ی سحر) انسان شریفی همچون آقای کردان در صبح روز حادثه (ملاقات با فرد جاعل) با کمی سردرد سر کار آمده و ناگهان یک لیوان چای پررنگِ دیشلمه (آن هم از نوع سیلانی) را بر روی میزکار خود مشاهده کرده و اتاق کارش را هم خالی از مزاحم می یابد و - به خاطر همان سردردی هم که عرض شد – مقدمات نوشیدن آن چای را در خود مهیا می بیند، توقع دارید که آن لیوان را تا ته سر نکشد؟! (آدمیزاد است دیگر؛ بعضی وقت ها شیطانِ رجیم گولش می زند!) خب! حال سوال بنده از عقل های سلیم آن است که چگونه انتظار دارید کسی که تا به حال نئشه جات مصرف ننموده، لحظاتی پس از اولین تجربه ی خود، مدرک واقعی را از مدرک جعلی تمیز دهد! فلذا اگر نبود آن عامل گیج کننده (چای پررنگ دیشلمه) شخصیت زیرکی همچون علی کردان، فریب آن مرد شیاد را هرگز نمی خورد! پس در این مرحله دو مقصر دیگر رسوا می شوند؛ اولی: مدیرعامل شرکت تجاری وارد کننده چای احمد! و دومی: مش حسن، آبدارچی دفتر آقای کردان!

3-    هرگاه در شهری به بزرگی تهران قرار ملاقاتی میان دو نفر منعقد می شود وسیله ی نقلیه ای که بتواند طرفین ملاقات را در زمان مقرر به مکان از پیش تعیین شده شان برساند نقش اساسی را ایفا می نماید و در این میان، مترو به عنوان سریع ترین، کم خطرترین و مطمئن ترین وسیله حرف اول را می زند؛ فلذا اگر نبود این متروی لعنتی بی در و پیکر که بدون تشخیص اینکه فردی که می خواهد جابجا کند قصد چه کاری را دارد (آیا نیت آن فردی که سوارش می کند خیر است یا شر) اقدام به جابجای کس و ناکس می کند!، ملاقات هایی همچون ملاقات «کردان و جاعل» اتفاق نمی افتاد!؛ پس چطور انتظار دارید یک جاعل از خدا بی خبر درست سر وقت در محل قرار خود حاضر نشود و مدرک دکترای جعلی را تحویل آقای کردان ندهد! (مظلومیت را ملاحظه کنید که تا چه حدی است!) بنابراین یکی دیگر از عوامل اصلی این خیانت عظیمِ از پیش تعیین شده، بی شک مدیر عامل شرکت متروی تهران بزرگ است که چشم و گوش بسته، آدم جابجا می کند!

عمق مظلومیت آقای علی کردان زمانی روشن تر خواهد شد که افکار عمومی بدانند افراد و جریانات مختلف دیگری نیز همچون بهروز خطّی، هوشنگ راه بند، محمدرضا شجریان و یوسف قشنگ نیز در این توطئه دست داشته اند که ذیلاً به اقدامات خیانت کارانه آنها اشاره می شود:

-     بهروز خطّی: راننده تاکسی که با عبور از چندین چراغ قرمز و خیابان یک طرفه در سریع ترین زمان ممکن و با فجیع ترین وضعیت رانندگی، نماینده ی جعلی دانشگاه آکسفورد را از ایستگاه مترو به دفتر آقای کردان رساند! جای بسی تاسف دارد که آدمی بخاطر بیست هزار تومان، بله! فقط بیست هزار تومانِ ناقابل (کرایه دربستی) اقدام به چنین خیانتی علیه امنیت ملی کشور خود نماید! ایشان بایستی به حلّیت مالی که پس از دریافت این بیست هزارتومان جمع کرده اند شک کنند و در دادگاه صالحه پاسخگو باشند!

-     هوشنگ راه بند: سهل انگاری نگهبان درب ورودی ساختمانی که دفتر آقای کردان در آن واقع شده بود را نیز می توان از عوامل مهم دیگر در این ماجرا قلمداد نمود که با حماقت تمام اجازه ورود مرد مدرک ساز را به ساختمان داده است! افکار عمومی باید از ایشان بپرسد که «آخه مرتیکه مگه کوری که طرف یه مدرکِ دکترای جعلی داخل سامسونتش گذاشته و میخاد بره کردان رو فریب بده؛ پس چرا به وظیفه ای که بخاطرش ماهی خدا تومن حقوق میگیری عمل نمی کنی؟!» آقای هوشنگ راه بند بایستی به حلّیت مالی که پس از اخذ مدرک دکترای جعلی توسط آقای کردان کسب کرده اند شک کنند و در دادگاه صالحه پاسخگو باشند!

-     محمدرضا شجریان: روانشناسان احتمال می دهند زمانی که اولین ملاقات مابین علی کردان و نماینده دروغین دانشگاه آکسفورد اتفاق افتاده، حالت روحی روانی و رومانتیکی بر محفل حکفرما بوده؛ و باز هم همان روانشناسان می گویند که به احتمال قریب به یقین و با توجه به روحیات آقای کردان، تنها عامل موثری که می توانسته در کوتاه ترین زمان ممکن موجبات چنین حالتی را – پس از خوردن آن چای پررنگ – در علی کردان بوجود آورد، آوای دلنشین استاد محمدرضا شجریان بوده است! تحقیقات نشان می دهد که فرد جاعل اطلاع دقیقی از روحیات آقای کردان داشته و با توجه به عدم وجود هرگونه دستگاه پخش موسیقی در دفتر کردان، آن شیاد فریبکار به احتمال قوی از گوشی همراه خود جهت پخش صدای استاد در محل ملاقات استفاده نموده است؛ در غیر این صورت امکان نداشت که فرد تیزهوشی همچون علی کردان دم به تله بدهد! (خداوندا! تو شاهد باش که دشمنان برای خراب کردن این مدیر خدّوم و صدیق، دست به دامان چه عناصری شده اند!)

-     یوسف قشنگ: مدیر یک فروشگاه لوازم آرایشی بهداشتی که مغازه اش نبش خیابان منتهی به ساختمان دفتر کردان قرار دارد پس از معرفی خود به پلیس تهران بزرگ اعتراف کرده که فردی با مشخصاتی که آقای کردان به پلیس داده است همان روز به مغازه اش آمده و از او یک ادکلن خاص! خریداری کرده است. در تحقیقات تکمیلی که از سوی دستگاه های مسئول صورت پذیرفت نیز مشخص گردید که ادکلن فروش مذکور فردی به نام یوسف قشنگ و از عوامل اصلی توزیع محصولات آرایشی و بهداشتی غیر مجاز در سطح تهران بوده است!

- ...!

امید است توضیحات داده شده، مهر اتهام از پیشانی موکل این حقیر بر داشته و بر مظلومیت و پاکدامنی وی صحه بگذارد!

آه از صدا و سیما!

     برنامه های خبری و غیرخبری صدا وسیما در بسیاری از مواقع به دور از واقعیات جامعه و جهان است و احساس "القای ناشیانه مطالب کلیشه ای" سیما از سریال های تلویزیونی گرفته تا فیلم های سینمایی و از تیزرهای تبلیغاتی گرفته تا بخش های خبری و از گفت و گوهای کارشناسی گرفته تا برنامه های سرگرم کننده و تفریحی و ... به روندی جاری در این رسانه ملی تبدیل شده است که متاسفانه شدت این روند به گونه ای است که باعث عکس العمل های دفعی و منفی در مخاطب ایرانی شده است و اولین و طبیعی ترین عکس العمل مخاطبان وطنی سیما از بین رفتن اعتماد آنها به این رسانه است که خود بدترین و نامطلوبترین بازخورد انتظاری برای هر رسانه محسوب می شود.


اگر بخواهیم به طور مصداقی به یکی از موارد چنین برنامه هایی اشاره کنیم بحران اخیر اقتصادی در آمریکا و توجه سیما به این بحران در بخشهای مختلف خبری و تحلیلی این رسانه است.

     در هفته جاری رسانه ملی با پخش یک برنامه درباره بحران اقتصادی آمریکا وضعیت دو جوان را در لاس وگاس آمریکا به تصویر  کشید. این دو ، حدود 20 سال داشتند و به گفته گزارشگر برنامه ، 4 سال است که بیکار هستند(یعنی از 16 سالگی!)
     هر چند که بحران اخیر در آمریکا و دیگر کشورهای جهان یک بحران بزرگ و عظیم اقتصادی است و طبیعتاً انعکاس اخبار مربوط به آن از جمله وظایف و کارکردهای هر رسانه ای در جهان است اما نکته اینجاست که آیا سیمای وطنی ما مشکلات جوانان ایرانی را نیز مثل آمریکا پوشش می دهد و پای درد و دل آنها می نشیند؟

     جالب این جاست که رسانه ملی بیکاری دو جوان آمریکایی ، آن هم دو جوان مجرد و 20 ساله را بر روی آنتن می فرستد ولی دو روز بعد از این برنامه ، وقتی دانشجوی متاهل کارشناسی ارشد دانشگاه تهران ، به دلیل بیکاری و فقر خودکشی می کند ، سیما ، از کنار این ماجرای تلخ و گزنده با بی اعتنایی عبور می کند؛ تو گویی بیکاری جوان آمریکایی در آن سوی اقیانوس ها برای سیما مهم تر از مرگ دانشجوی نخبه ایرانی بر اثر بیکاری است!

     آیا سیما برنامه ای درباره خودکشی اخیر جوان دانشجوی ایرانی و خودکشی های مشابه انتشار داد؟ آیا سیما مشکلات اقشار مختلف مردم از جمله کارمندان را با تورم کمرشکن کنونی و حقوق ناچیز آنها پوشش می دهد؟ آیا سیما مشکل بیکاری میلیون ها جوان تحصیلکرده ایرانی را پوشش می دهد؟ آیا سیما به ناهنجاری های اجتماعی و سایر نگرانی های شهروندان ایرانی اعتنایی دارد؟


     ای کاش سیما به جای توجه به مشکلات جوانان آمریکایی که خود برای انعکاس مشکلاتشان بیش از 520 میلیون صفحه روزنامه در هر روز در اختیار دارند و بیش از صد کانال تلویزیونی و هزاران سایت و رسانه دیگر در اختیار دارند، کمی نیز به فکر انعکاس مشکلات واقعی مردم و جوانان ایرانی باشند. ای کاش به جای هلهله سردادن از سقوط عنقریب آمریکا کمی هم به فکر معضلات و مشکلات زیربنایی و جدی جامعه ایران باشیم ، ای کاش مردم خود و دردهایشان را در تلویزیون ملی هم ببینند و لااقل دلشان خوش باشد که صدایشان در رسانه ملی که با پول آنها اداره می شود ، بازتاب دارد و ای کاش...ای کاش "رسانه ملی" ، رسانه ملی می شد!

به نقل از خبرگزاری "عصرایران"