باز هم برای حبیب

یک ساحل استقامت و امواج درد بود

تصویر قدخمیده ی یک شیر مرد بود

رنجش به وسعت عالم اما حبیب من

بالاترین گلایه اش یک آه سرد بود!

«حبیب رمضانی» هم پرید!

او مانده بود تا که ببینی تو مرد را

کوهی ز استقامت و دنیای درد را

دیدم بهار رنگ ندارد به رخ، حبیب!

چشم انتظار مانده بود این یاس زرد را!

هر روزتان نوروز - نوروزتان پیروز