پاسخنامه حجه الاسلام ظاهري
آنچه در ذيل آمده، مرقومه ايست به قلم حجه الاسلام ابراهيم ظاهري كه در پاسخ به نامه چند روز پيش بنده كه خطاب به ايشان بوده، توسط وي نگارش شده است! متن كامل آن به شرح ذيل تقديم خوانندگان وبلاگ مي گردد:
باسمه تعالي
محضرشريف جناب آقاي مهندس علي زنگنه (دامت توفيقاته)
سلام علیکم
با احترام؛ ضمن عرض تبريك خجسته ميلاد پيامبر اكرم(ص) اسوه ي وحدت و امام صادق(ع) به استحضارمي رساند؛ مرقومه ي حضرتعالي ازطريق فضاي سايبر رؤيت و دريافت گرديد و اين دومين مرقومه اي است كه خطاب به اينجانب دريافت مي شود. بر خود فرض مي دانم ضمن تشكر از عنايت جناب عالي نسبت به اين جانب عرايضي را ـ هرچند علي رغم ميل باطنيـ بنابر اقتضاي ادب به استحضار برسانم.
اولاً: لازم می دانم به عرض برسانم؛ نبايد با"تشر" يا "ترش كردن ديگران" يا... مطلبی را نگاشته يا بر زبان جاري سازيم. حتي اگرانسان، ازخفتگي يا به خواب زدگي ديگران به ستوه آمده باشد، بهتر است براي تبشير و ارشاد انذار بگوييد و بنويسيد.
ثانياً: بر اساس آن سخن مشهور و پر مغز که می گويد :«مرد بايد در کشاكش كار, سنگ زيرين آسياب باشد» در زماني كه عده اي برطبل «اپورتونيستي» مي كوبند و احتمال می رود ديگران در گردابي نه چندان عميق اما بسيار طوفاني و مشوش كه توسط افرادي "چندنما" و كم عمق حفر می شود, گرفتار آیند، شخصيت هاي عميق و فرهيخته نه تنهاتسليم فضاي موجود نمي شوند بلكه باتدبير و پرشور در عين حال صبور، راه نجات گرفتاران احتمالي را جستجو نموده و با بصيرت همگان را از دام هاي احتمالي آگاه سازند. در همين مواقع است كه عيار اشخاص معلوم مي شود تا «هركه فهمش بيش, همّش بيشتر».
برادرعزيزم؛ انسان ها به اندازه ي فهم و دركشان از اوضاع مطلع مي شوند و به همان اندازه براي برون رفت از مشكلات همت مي گمارند.گرچه مع الاسف گاهي همه ي همّت را به كار نمي بندند.
ثالثاً: ناظر به فرمايش حضرتعالي كه از سر حسن ظنّ بنده را صاحب نظر قلمداد نموده ايد، لازم به ذکر است که وحدت حداكثري حول محور اسلام، انقلاب و ارزش هاي والاي جمهوري اسلامي آرزوي هر انسان آزاده اي است كه تحقق آن در قالب يك جامعه ي هماهنگ، همراه، همدل، همساز و همخواه, هم رضاي الهي را در پي دارد، هم خدمت به محرومان و مستضعفان را. اين حركت (تقويت وحدت) سرلوحه ي اهداف بزرگان ديني، اجتماعي، فرهنگي و... است. ليكن آسيب هايي در اين راستا وجود داشته و دارد؛ ازجمله آنها در اين مجال مي توان به "اخلاق غيرسياسي" و "سياست غيراخلاقي" اشاره نمود، كه هر دو مذموم اند. ديگر از آسيب هاي ايجاد و فاق و همدلي در جامعه، وجود افرادي است كه به بلوغ سياسي اجتماعي نرسيده اند؛ هر چند ممكن است از بلوغ سني و جسمي گذر كرده باشند. قامت فهم سياسي آنان كوتاه، افق ديدشان نزديك، اهداف شان كوتاه تر، وجامه هايشان گشادتر از توانمنديشان مي باشد. اغلب دركيسه ي خاليِ خيال فرو مي روند و خود را به اندازه ي جامه، يا بزرگ تر از آن مي پندارند. اين اول بيچارگي آنان وگرفتاري ديگران است. براستي چه كسي است كه با كمترين اطلاعات از اوضاع جهان و منطقه وكشور نداند كه گفتمان تفرقه تحت جريان هاي مذموم انحرافي ،قومي، حزبي، گروهي و... سمّ مهلكي براي پيشرفت و توسعه و عدالت است. نه تنها اين جريانات (عوامل اختلاف) خلاف اعتقادات ديني و مذهبي است، بلكه همه ي دلسوزان و فرهيختگان از جمله مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي) همگان را از دست آويز قراردادن آن نهي كرده اند. بنده نيز در اين راستا (تقويت وحدت) با شما موافقم که بايد كاري كرد, اما نه با تشكيل حزب وگروه و... بلكه با ارشاد و راهنمايي و تلاش براي وحدت حداكثري حول محور ارزش هاي اسلامي، همان ارزش هاي والايي كه خوبان صاحب بصيرت، جان شان را براي حفظ آن ارزش ها نثاركرده اند.
برادرعزيزم؛ مشكل شهر ما تنها نداشتن حزب و گروه نيست، همانطوركه تنها مشكل شهر نيز اين نيست. مقداري دقيق تر و عميق تر كه بنگريم ريشه ي برخي از معضلات در جاي ديگر و عمق بيشتري جريان دارد، كه براي آن بايد فكري در خوركرد. تجربه نشان داده است درجامعه اي كه تفرقه و تشتت نهادينه شود، ارشاد و انذاركمرنگ ميشود و از پي آن افراد فرصت سوز و اپورتونيست ميدان داري مي كنند كه اگر خوشبينانه نظرشود برخي پركار مانند قطارهاي موجود در پارك بازي هستند. به نظر بچه ها مدام درحركتند هنگامي كه برآن سوار مي شوند براي ديگران دست تكان مي دهند اما بزرگترها مي دانند اين قطارها كسي را به مقصدي نمي رسانند بلكه همه ي حركت شان به سمت مبدا مي باشد؛ هر چه بيشتر سرعت ميگيرند زودتر به جاي شروع بر ميگردند. اگر با سؤظن نظر شود، برخي جامعه را نه تنها در حال ثابت نگه نمي دارند بلكه با اسراف در صرف زمان و امكانات باعث پس رفت نيز مي گردند. اين يكي ازمهمترين معضلات موجود مي باشد كه سبب ركود و دلسردي در جامعه مي شود بي اعتمادي و روان پريشي در اجتماع رو به افزايش مي نهد، افراد مايوسانه به آينده مي نگرند و خيلي ها «يا دم خروس را نمي بينند يا خود را به تغافل می زنند و.....»!
درچنين زماني كه صداقت فداي رفاقت مي شود، عدالت در مذبح روابط بي صدا مي شود، ضابطه به غريبه اي مي ماند كه كسي او را نمي شناسد يا به حسابش نمي آورند. درفضاي غبارآلودي اين گونه ظاهراً هركس «دم خروس» را ديد احتمالاً متّهم است يا نه! شايد "منتقد مزاحم"!
مهندس جان، آنچه را كه نامه گريست، آهي بود از دردهايي كه در سينه نهفته است. خطاب شما مرا بر آن داشت اشاره اي بكنم تا بداني كه مي دانم، هر چند مي دانم، مي داني كه مي دانم و گرنه:
صد بار لب گشودم و بيرون نريختم خونها كه موج مي زند از سينه تا لبم
رابعاً: رجاي واثق دارم كه "حشويات" اينجانب خاطر خطير جناب عالي و ديگر عزيزان را مكدر نكرده باشد. صميمانه اعلام مي دارم كه تمام توان خود را براي تحقق وحدت براي جامعه اي عدالت محور و ارزشگرا به كار بسته و برادران و خواهران دلسوز و پرسوز و شعور كه كم هم نيستند را براي حل مشكلات موجود و حركت به سوي جامعه اي با وضعيت مطلوب همراهي كرده و از مشورت و تجربه ي مجربان و فرهيختگان بهره گرفته و در عرصه هاي مذهبي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و....... تلاش وافر و سعي بليغ نموده تا انشاءا... تعالي جامعه اي در خور بستر ظهور حضرت حجت روحي له الفدا، و در شان ملت نجيب و محترم فراهم گردد.
خامساً: درطليعه ي مرقومه آورده ايد "حداقل حسن مكتوبات اين چنيني، تلنگري به عوام و نهيبي به خواص خواهد بود" عرض مي كنم؛ ازاين رهگذر اگر بنده را به درستي عوام قلمداد كرده ايد، تلنگر را درك مي كنم و اگر از خواص فرض كرده ايد،كه فرض محال محال نيست, نهيب همه ي دوستان را به جان خريدارم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
ابراهيم ظاهری
۱۷ربیع الاول-۱۳ اسفندماه 1388