پاسخنامه حجه الاسلام ظاهري

     آنچه در ذيل آمده، مرقومه ايست به قلم حجه الاسلام ابراهيم ظاهري كه در پاسخ به نامه چند روز پيش بنده كه خطاب به ايشان بوده، توسط وي نگارش شده است! متن كامل آن به شرح ذيل تقديم خوانندگان وبلاگ مي گردد:

باسمه تعالي

محضرشريف جناب آقاي مهندس علي زنگنه (دامت توفيقاته)

سلام علیکم

        با احترام؛ ضمن عرض تبريك خجسته ميلاد پيامبر اكرم(ص) اسوه ي وحدت و امام صادق(ع) به استحضارمي رساند؛ مرقومه ي حضرتعالي ازطريق فضاي سايبر رؤيت و دريافت گرديد و اين دومين مرقومه اي است كه خطاب به اينجانب دريافت مي شود. بر خود فرض مي دانم ضمن تشكر از عنايت جناب عالي نسبت به اين جانب عرايضي را ـ هرچند علي رغم ميل باطنيـ بنابر اقتضاي ادب به استحضار برسانم.

      اولاً: لازم می دانم به عرض برسانم؛ نبايد با"تشر" يا "ترش كردن ديگران" يا... مطلبی را نگاشته يا بر زبان جاري سازيم. حتي اگرانسان، ازخفتگي يا به خواب زدگي ديگران به ستوه آمده باشد، بهتر است براي تبشير و ارشاد انذار بگوييد و بنويسيد.

     ثانياً: بر اساس آن سخن مشهور و پر مغز که می گويد :«مرد بايد در کشاكش كار, سنگ زيرين آسياب باشد» در زماني كه عده اي برطبل «اپورتونيستي» مي كوبند و احتمال می رود ديگران در گردابي نه چندان عميق اما بسيار طوفاني و مشوش كه توسط افرادي "چندنما" و كم عمق حفر می شود, گرفتار آیند، شخصيت هاي عميق و فرهيخته نه تنهاتسليم فضاي موجود نمي شوند بلكه باتدبير و پرشور در عين حال صبور، راه نجات گرفتاران احتمالي را جستجو نموده و با بصيرت همگان را از دام هاي احتمالي آگاه سازند. در همين مواقع است كه عيار اشخاص معلوم مي شود تا «هركه فهمش بيش, همّش بيشتر».

    برادرعزيزم؛ انسان ها به اندازه ي فهم و دركشان از اوضاع مطلع مي شوند و به همان اندازه براي برون رفت از مشكلات همت مي گمارند.گرچه مع الاسف گاهي همه ي همّت را به كار نمي بندند.

      ثالثاً: ناظر به فرمايش حضرتعالي كه از سر حسن ظنّ  بنده را صاحب نظر قلمداد نموده ايد، لازم به ذکر است که وحدت حداكثري حول محور اسلام، انقلاب و ارزش هاي والاي جمهوري اسلامي آرزوي هر انسان آزاده اي است كه تحقق آن در قالب يك جامعه ي هماهنگ، همراه، همدل، همساز و همخواه, هم رضاي الهي را در پي دارد، هم خدمت به محرومان و مستضعفان را. اين حركت (تقويت وحدت) سرلوحه ي اهداف بزرگان ديني، اجتماعي، فرهنگي و... است. ليكن آسيب هايي در اين راستا وجود داشته و دارد؛ ازجمله آنها در اين مجال مي توان به "اخلاق غيرسياسي" و "سياست غيراخلاقي" اشاره نمود، كه هر دو مذموم اند. ديگر از آسيب هاي ايجاد و فاق و همدلي در جامعه، وجود افرادي است كه به بلوغ سياسي اجتماعي نرسيده اند؛ هر چند ممكن است از بلوغ سني و جسمي گذر كرده باشند. قامت فهم سياسي آنان كوتاه، افق ديدشان نزديك، اهداف شان كوتاه تر، وجامه هايشان گشادتر از توانمنديشان مي باشد. اغلب دركيسه ي خاليِ خيال فرو مي روند و خود را به اندازه ي جامه، يا بزرگ تر از آن مي پندارند. اين اول بيچارگي آنان وگرفتاري ديگران است. براستي چه كسي است كه  با كمترين اطلاعات از اوضاع جهان و منطقه وكشور نداند كه گفتمان تفرقه تحت جريان هاي مذموم انحرافي ،قومي، حزبي، گروهي و... سمّ مهلكي براي پيشرفت و توسعه و عدالت است. نه تنها اين جريانات (عوامل اختلاف) خلاف اعتقادات ديني و مذهبي است، بلكه همه ي دلسوزان و فرهيختگان از جمله مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي) همگان را از دست آويز قراردادن آن نهي كرده اند. بنده نيز در اين راستا (تقويت وحدت) با شما موافقم که بايد كاري كرد, اما نه با تشكيل حزب وگروه و... بلكه با ارشاد و راهنمايي و تلاش براي وحدت حداكثري حول محور ارزش هاي اسلامي، همان ارزش هاي والايي كه خوبان صاحب بصيرت، جان شان را براي حفظ آن ارزش ها نثاركرده اند.

   برادرعزيزم؛ مشكل شهر ما تنها نداشتن حزب و گروه نيست، همانطوركه تنها مشكل شهر نيز اين نيست. مقداري دقيق تر و عميق تر كه بنگريم ريشه ي برخي از معضلات در جاي ديگر و عمق بيشتري جريان دارد، كه براي آن بايد فكري در خوركرد. تجربه نشان داده است درجامعه اي كه تفرقه و تشتت نهادينه شود، ارشاد و انذاركمرنگ مي­شود و از پي آن افراد فرصت سوز و اپورتونيست ميدان داري مي كنند كه اگر خوشبينانه نظرشود برخي پركار مانند قطارهاي موجود در پارك بازي هستند. به نظر بچه ها مدام درحركتند هنگامي كه برآن سوار مي شوند براي ديگران دست تكان مي دهند اما بزرگترها مي دانند اين قطارها كسي را به مقصدي نمي رسانند بلكه همه ي حركت شان به سمت مبدا مي باشد؛ هر چه بيشتر سرعت مي­گيرند زودتر به جاي شروع بر مي­گردند. اگر با سؤظن نظر شود، برخي جامعه را نه تنها در حال ثابت نگه نمي دارند بلكه با اسراف در صرف زمان و امكانات باعث پس رفت نيز مي گردند. اين يكي ازمهمترين معضلات موجود مي باشد كه سبب ركود و دلسردي در جامعه مي شود بي اعتمادي و روان پريشي در اجتماع رو به افزايش مي نهد، افراد مايوسانه به آينده مي نگرند و خيلي ها «يا دم خروس را  نمي بينند يا خود را به تغافل می زنند و.....»!

     درچنين زماني كه صداقت فداي رفاقت مي شود، عدالت در مذبح روابط بي صدا مي شود، ضابطه به  غريبه اي مي ماند كه كسي او را نمي شناسد يا به حسابش نمي آورند. درفضاي غبارآلودي اين گونه ظاهراً هركس «دم خروس» را ديد احتمالاً متّهم است يا نه! شايد "منتقد مزاحم"!

   مهندس جان، آنچه را كه نامه گريست، آهي بود از دردهايي كه در سينه نهفته است. خطاب شما مرا بر آن داشت اشاره اي بكنم تا بداني كه مي دانم، هر چند مي دانم، مي داني كه مي دانم و گرنه:

                  صد بار لب گشودم و بيرون نريختم        خونها كه موج مي زند از سينه تا لبم

    رابعاً: رجاي واثق دارم كه "حشويات" اينجانب خاطر خطير جناب عالي و ديگر عزيزان را مكدر نكرده باشد. صميمانه اعلام مي­ دارم كه تمام توان خود را براي تحقق وحدت براي جامعه اي عدالت محور و ارزشگرا به كار بسته و برادران و خواهران دلسوز و پرسوز و شعور كه كم هم نيستند را براي حل مشكلات موجود و حركت به سوي جامعه اي با وضعيت مطلوب همراهي كرده و از مشورت و تجربه ي مجربان و فرهيختگان بهره گرفته و در عرصه هاي مذهبي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و....... تلاش وافر و سعي بليغ نموده تا انشاءا... تعالي جامعه اي در خور بستر ظهور حضرت حجت روحي له الفدا، و در شان ملت نجيب و محترم فراهم گردد.

     خامساً: درطليعه ي مرقومه آورده ايد "حداقل حسن مكتوبات اين چنيني، تلنگري به عوام و نهيبي به خواص خواهد بود" عرض مي كنم؛ ازاين رهگذر اگر بنده را به درستي عوام قلمداد كرده ايد، تلنگر را درك مي كنم و اگر از خواص فرض كرده ايد،كه فرض محال محال نيست, نهيب همه ي دوستان را به جان خريدارم.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

ابراهيم  ظاهری

۱۷ربیع الاول-۱۳ اسفندماه 1388

 

نامه اي از يك دوست!

     آنچه در ذيل مي آيد، نامه اي است كه از سوي جناب آقاي كهوازي نگارش شده و نگارنده آن در جهت انتقاد از نامه بنده كه خطاب به آقاي ظاهري نوشته شده بود برآمده است! متن كامل آن به شرح ذيل تقديم خوانندگان وبلاگ مي گردد:

بسم الله الرحمن الرحیم

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

دوست و همکار گرامی جناب آقای مهندس زنگنه

در حال حاضرکه در حال نگارش این متن می باشم در نزدیک ترین جا از نظر مکانی نسبت به شما هستم (در کنار هم بودن دفتر کار اینجانب با مهندس زنگنه) ولی از لحاظ تفکر و عقیده فرسنگ ها با شما فاصله دارم و آن اختلاف سلیقه ای که سالهاست به دلیل مصلحت شهرستان سعی در پنهان نگاه داشتن آن دارم،امروز با نوشتن این متن عیان خواهد شد.

دیروز که پیام کوتاه شما به دست اینجانب رسید، حدس می زدم که نامه راجع به چه چیزی باشد ولی عنوان متن پیام باعث توجه اینجانب به دو مسئله گشت: 1- باعث ناراحتی از این که در شهر ما چرا حرف های دوستان باید به وبلاگ نویسی ختم شود و با پیام کوتاه مردم دعوت به مطالعه آن شوند و آیا در شان نویسنده هست یا نه؟ جواب آن بماند به عهده شما که آیا این ضعف و محافظه کاري نویسنده است یا فرهنگ مردم؟ و آیا اعضای شورای شهر نهیب خورده اند یا خیر؟ تلنگر مردم پیشکش.2- عنوان وبلاگ بود که در اولین لحظه اینجانب را به یاد شنیده های بزرگ ترها انداخت که در سال 59 سیلی عظیم شهرستان شوشتر و مردم استان خوزستان را فرا گرفته و بسیاری از روستا های این شهر را تا مرز تخریب کامل پیش برده و مجبور به جابجایی کرده و در همان اوضاع نابسامان گروهک هایی از جمله منافقین خلق جهت کمک به مردم تخم مرغ هایی با مارک و علامت سازمانی در میان آن ها توزیع کرده و مردم فهیم از استفاده از آن ها خودداری کرده اند

دوست و همکار گرامی شاید خاطرتان باشد که اینجانب به همراه دوستان مسجد علامه شیخ(فرهنگ شهر) با دعوت چندین باره از شما و دیگر دوستان[مثلا در جلسه ای که شما و آقای نوری در مسجد فرهنگ شهر حضور داشتید] پیشنهاد و ایده چنین طرحی (همبستگی کلیه دوستان حزب الهی و مسجدی) شهرستان را دنبال می کردیم که متاسفانه به دلیل کم لطفی دوستان میسّر نشد.

حال این سوال برای اینجانب مطرح است که علت مخاطب قرار دادن آقای ظاهری به چه علت می تواند باشد و ضرورت آن چیست؟ شما که دم از اخلاق محمدی می زنید چرا به درگاه خدا پناه نمی برید؟ وبه جای پیروی از ما کیاولی به آستان حضرت حجت سر نمی سایید؟ که الحق من ربک و لا تکونن من الممترین و کار خود را به ایشان واگذار نمی كنيد؟

با تمام احترامی که برای جناب آقای ظاهری قائل هستم و ایشان را فردی ولایت مدار و ارزشی می دانم  ولی جای بسی تعجب است که واقعا نقطه امید و این همه ایدآل گرایی شما تا بدین جاست و یا ما و همشهریان  را به مسخره گرفته اید.

دوست عزیز شما یا خوابید یا خودتان را به خواب می زنید و وای از مورد دوم که عین عوام فریبیست.

من به جهت یاد آوری می گویم نه برای اطلاع که خود آقای ظاهری مدت هاست(دقیقا بعد از انتخابات مجلس شورای اسلامی)دست به چنین اقدامی زده و در مراسمات مختلفی که به مناسبتها در مسجد امام رضا(ع)برقرار است(علی الخصوص سه شنبه شب ها)این اهداف به شکل جدی دنبال می شود و شما هم از آن مطلع اید ان شاالله که جزخیرخواهی نیست و نتیجه انتخابات مجلس گذشته شهرستان و راهیابی هم لباس ایشان به مجلس دوستان را به اشتباه نیانداخته باشد که بله علی آباد دهی می باشد...!

باور کنید که ما در ابتدا بسیار خوشحال شدیم و فکر می کردیم بالاخره کسی پرچمداری امت حزب الله شهرستان را قبول می کند و دستی بر سر دوستان می کشد ولی بعد از آنکه ترکیب اعضا را مشاهده نمودیم دوباره دنیا بر سرمان خراب شد که سایه شوم قومیت گرایی هیچ گاه نمی خواهد از آسمان این شهر رخت برکند جناب آقای زنگنه آیا واقعا نمیشد که از نخبگان دیگر قومیت ها استفاده کرد و یا تمام افراد غیر از شما نیزه دار و اسب سوارند و با نقابی بر چهره پشت پرده اند؟

جناب آقای زنگنه 3 سال پیش و در بدو شروع به کار شورا که آقای چهارلنگ و 3 تن از دوستانش  که شورا را قبضه کرده بودند و تنها محور جمع شدن آنها دور هم بحث قومیت شان بود و برای شهر دار کردن جناب آقای پیکری و اهداف بلند مدتشان که صراحتا" به آن اشاره داشته اند(کاندیدای شورا آقای پیکری)کلیه مصالح و مناسبت هایسیاسی را زیر پا گذاشتند(همزمان با شروع به کار دوله خدمت گذار)و مشعوف از گفت وگوی تلفنی با جناب آقای سردار رضایی بودند و با افراد استانداری به منازعه پرداختند .

آیا شما نگران نشدید و باران 59 به گریه نیفتاد؟ آیا آن زمان که جناب آقای چهارلنگ برای شهردار شدن خود شورا راتا آستانه انحلال پیش برد و دوستان را در کار انجام شده گذاشت(که البته آن هم به علت عشق پست راستش دوتان می باشد) نگران نشديد؟

آن زمان که در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری افراد معلوم الحال تمام قد در مقابل امت حزب الله قرار گرفتند و آقای چهار لنگ به طرفداری از کاندید قومیتی پرداخت نگران نشدید؟

دوست گرامی چرا آنها که داعیه دار گفتمان امام و انقلابند و خود را سیاسیون می نامند و در جلسه استیضاح خود به آقای رسولی یاد آور فامیل و هم طایفه بودن می کنند؟

چرا دوستان در گروه چهار نفری با کاندید کردن بعضی از افراد را برای پست مهم شهرداری دغدغه ناراحت شدن طایفه ایشان و مشکلات انتخابات آینده را دارند.

دوست گرامی کیست که نداند که این دوستان که حالا هم مدام تهدید به استعفا و انحلال شورا را می کنند از چه کسی خط می گیرند و نقاب داران اصلی این صفحه شطرنج کیست اند؟

    جناب آقای زنگنه ، رجبعلی چهار لنگ خود را با لجبازی های بچه گانه و علاقه و اصرار عجیب برای تصدی پست شهردار شدن خود را گرفتار همچنین ماجرایی کرد و دیگر نیازی به لجن پاشی نيست.كه ما از ان ترش كرده ويا دق كنيم بلكه فقط به ان خنديديم...

علی ایحال نمیدانم در زمان انتخاب شهردار توسط شورای شهر ضرورت نوشتن این نامه و جلسات محرمانه و این همه توهین به شهروندان و اعضای شورا چه می تواند باشد؟

اما از روی خیر خواهی و برادری اول خودم و بعد شما را به تقوای الهی و کار برای رضای خدا دعوت می نمایم باشد که مقبول بیافتد.

ای گل تو دوش داغصبوحی چشیده ای              ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

                                                                                   والعاقبة للمتقین

                                                                                   صادق کهوازی 8/12/88  

                                      

نامه ای برای فردا

هوالعليــم

      «هرچند مخاطب اصلي نامه چندان تمايلي به انتشار آن از خود نشان نداد؛ وليكن نويسنده معتقد است كه حداقل حسن مكتوبات اينچنيني، تلنگري به عوام و نهيبي به خواص خواهد بود!»

 

     حضور محترم حجه الاسلام والمسلمين ظاهري

     با عرض سلام و ادب

     خوشحال نیستم از اینکه ـ علیرغم وقوع مسائل مهم و مختلف در مملکت، استان و شهرستان شوشتر ـ پس از چندین هفته سکوت متوالی (كه به دليل مشغله فراوان حادث شد) امروز به واسطه تهدیدات و تحولات نامیمون بوجود آمده در عرصه مدیریت کلان شهرستان بایستی قلم به دست گرفته و عرايضي گران و آزار دهنده را به رشته تحریر در آورم که شاید موجبات «ترش کردن» خیلی از دوستان را نيز فراهم کند؛ حال، دق كردن نارفيقان بماند!

     تحولات سیاسی/ اجتماعی حاکم بر شهرستان به صورت اعم و شهر شوشتر به صورت اخص، در حال طی طریق سال های پیشین بوده و در این «سیر مدور قهقرایی» کماکان تعصبات قومی و مقاصد باندی گروه های غیررسمی (که غالباً اهداف موقت و مشترک شان حلقه اتصال آنان به یکدیگر است) تاثیرگزارترین مولفه های تصمیم سازی و جهت گیری در سیستم مدیریت جزء و کلان اين ديار است! با مطالعه تاریخ دهه هاي اخیر و ژرف نگریستن در اوضاع کنوني، هیچ بارقه امیدی که نشان دهد شوشتر در آینده ای نزدیک آبستن تحولی دلگشا و یا حادثه ای مبارک خواهد بود را نمی یابیم و همچنان پسرفت و افول كم نظیر اين شهر ـ خصوصاً در عرصه مدیریت کلان ـ را باید به تماشا بنشینیم!

     با وجود سونامي عظيم سياسي كه منجر به دگرگوني فرم و محتواي دولت خدمتگزار شد (از دوم خردادي به اصولگرايي) متاسفانه حتي پس لرزه اي كه نشان از آن تحول اساسي داشته باشد در شهرستان شوشتر مشاهده نشد. اكنون نيز شاهديم؛ كادر مديريتي اين شهر ـ خاصه فرماندار و شهردار ـ در بدترين زمان ممكن و در آستانه برگزاري جشن سازه هاي آبي رو به تعويض اند و عليرغم تمام تلاش هايي كه از سوي خيرانديشان در جهت ايجاد همبستگي هر چه بيشتر به كار بسته شده است، موضوعات متعددي را مي توان يافت كه به گسستگي افزون تر از پيشِ "مديران با مديران" و "مردم با مديران" اين شهرستان منجر شود؛ اين همه علاوه بر تائيد عرايض نگارنده، كج سليقگي مسئولين ارشد استان از بابت انتخاب زمان مناسب براي تغيير مهره ها را به نمايش مي گذارد.  

     اجرای سناریوی طولانی مدت انتخاب و سپس قائله استیضاح و برکناری «شهردار شش ماهه شوشتر» توسط شورای شهر را نيز می توان به عنوان نمودی بارز و عینی از عدم توفیق مدعیان، در اثبات توانایی مدیریت استراتژیک قلمداد کرد؛ تا بدین صورت، شورا مغلوب عوام الناسی شود که در زبان، پيرو اخلاق محمدي اند و در عمل مريدان «نيكولاس ماكياولي»! ؛ البته صاحبان خرد آگاهند که نیزه داران و اسب سواران این صفحه شطرنج، غالباً بلندپروازان بی پر و بال اند و صاحبان منافع و كارگردانان اصلی این ماجرا ـ مثل همیشه ـ یا در پس نقابند و یا در پشت پرده! بی شک تنها مات شدگان چنين بازی هاي سیاسی نيز، «رجبعلی چهارلنگی»ها نیستند؛ بلکه قربانی واقعی این جریانات شوم استمراری، اهالی مظلوم شهرستان شوشترند!

      جناب آقاي ظاهري!

     خود واقفيد كه تمکین به قانون و پذیرش حکم استیضاح شهردار شوشتر ـ چنانچه فرایند قانونی اش را طی کرده باشد ـ بر همگان واجب و ضروری است و گردن نهادن به اين حكم ـ علیرغم انتقادات اساسی که بر آن وارد است ـ موجب خیر و به صلاح  امور خواهد بود؛ اما جالب است که برخی اعضای شوراي به اصطلاح اسلامي، در کوچه و بازار به راه افتاده و بر طبل بی آبرو كردن چهارلنگی كوبيده تا فضای جامعه را مسموم و مشوش کنند و در اين راه از هر چه دروغ و اکاذیب است جهت تخریب شخصیت حقیقی و حقوقی این آزاده ارزشمند و اثبات حقانیت پوشالیِ حكم خود دریغ نمی ورزند. اينكه چه اهدافي در پس پرده استیضاح و لجن مال کردن شهردار شوشتر نهفته است، بماند؛ ولي سوالي كه هم اكنون به ذهن مي آيد اين است كه آن هنرمندانِ خيمه شب بازي که جز زبان چرب و رفتار متملقانه خود، هیچ ارمغاني برای عرضه به ملت ندارند  در راه جانفشاني براي سعادت مردم اين شهر، بايستي ملت قسم حضـرت عبــاس شـان را بپـذيرند يا اين چند گونـي دم خروس را؟! و چنين تاكتيك هايـي است كه مشخـص مي كنـد خدمت صادقانه در عمل این افراد، توفیقی است که همواره نصیب دیگران می شود!

     حقير بر این عقیده است که چهارلنگی ـ و امثالهم ـ پیش از آنکه مظلومِ ستم دیگران واقع شوند، مغلوب خطاي محاسباتي و عدم استقبال از مشاوره خيرخواهان و كم توجهي به سياق تكنوكراسيسم ـ براي مناصبي همچون شهرداري ـ شده اند و شخصیتی که می توانست در عرصه های مدیریتی متفاوتی ـ جز شهرداری ـ به عنوان سکانداری موفق و خادمی پیروز جلوه کند؛ متاسفانه امروز با رکب خوردن از نالوتیان چند چهره، خود و اهالی شوشتـر را با نیت قربه الی ا.. گرفتار جریانی تکراری نمود كه سكوت درمقابل پروسـه و نه مصداق آن (زيرا كه مصاديق از گذشته تا حال بسيارند) موجب خسران است.

     استاد ارجمند!

     گمان نگارنده بر اين است كه در چهارمين دهه پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و با وجود تهديدات بوجود آمده از سوي جريان هاي قومي و ضدارزشي در فضاي سياسي اجتماعي شهرستان شوشتر و سير صعودي نهادينه شدن گفتمانهايي غير از گفتمان امام و انقلاب در اخلاق سياسيون و فعالان سياسي (و نه در ميان ملت) خلاء جبهه اي كه متشكل از نخبگان متعهد و ارزشمدار شوشتر باشد عميقاً احساس مي شود. بي توجهي، سكوت و عدم اعلام موضع شفاف در مقابل چنين فرايند مستهلكي از سوي دوستان، جاي تاسف و تعجب دارد! و اين حقير را جهل وافري در مسیر كشف دلیل این حرکات مصلحت اندیشانه آزار مي دهد!؛ زیرا که هیچ مصلحتی بالاتر از منافع مسلمين نیست!

     سؤال بنده از دوستان متعهد و متخصص ـ علی الخصوص جناب عالی به عنوان يكي از صاحب نظران ولايتي و مدعيان رعايت اخلاق سياسي که صاحب كرسي حوزه و دانشگاه نیز می باشد) اين است كه آيا زمان آن نرسيده، در راستاي تحقق اهداف عاليه انقلاب و دفاع از ارزش هاي اسلامي و انقلابي رسماً جبهه سیاسی منسجم و یک تشکیلات پویا ايجاد گردد تا با همفكري و هم انديشي هر چه بيشتر و گردن نهادن به عقل جمعي عقلا، از سوختن و هدر رفتن سرمایـه های انسانی این شهـر جلوگیری شود؟

     اين قلم اميد دارد كه در نزديك ترين زمان ممكن، بزرگان متعهد این شهر ـ به لطف خداوند متعال و به پشتوانه وجود جوانان فرهيخته و خلاق اين ديار كه الحمد لـ .. كم هم نيستند ـ و بي هيچگونه مصلحت انديشي قومي و سياسي، نسبت به تاسيس و راه اندازي اين "جبهه متحد" اقدام نموده تـا به حول و قوه الهي، دارالمؤمنين شوشتر ـ كه البته اين روزها اغلب مناسبات حاكم بر آن، به نماد اهالي همه شهري مي ماند الّا دارالمؤمنين ـ  از  سوء مديريت و محروميت رهايي يابد. انشاا..

     موفق و پیروز باشید.                   

                                              ارادتمند: علــي زنگنه.   ۱/اسفند/۱۳۸۸