می نویسم تا زنده بمانم
دستم که به جایی نمی رسد؛ پس بگذارید تا پایم را محکم بر زمین بکوبم!
از مصائب قطع گاز
بابا دیگر نان هم ندارد!
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 19:23 توسط علی زنگنه |
همیشه دلم می خواست غصه هایم را برای همه گریه کنم؛ بدون اینکه چشمهایم را کسی ببیند.
اینجا خوب می توانم!
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۶
تیر ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
اردیبهشت ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آرشيو
آرشیو موضوعی
اشعار
دست نوشته ها
مقالات
عکس
پیوندها
موسي بهزادپور
محسن آریایی
تازه های ادبی
دیده بان
ابراهیم ظاهری
آنا
BLOGFA.COM