دفاعی با تاکتیک های سردرگم
ما باید درک کنیم حال جوانی را که در قرن بیست و یکم و در زیر بمباران بی امان فرهنگ سوزان غربی قرار دارد. در این زمان که او می تواند با فشردن دگمه ای، میلیون ها تصویر مستهجن را بر صفحه ای شیشه ای مشاهده کند، چگونه می توان با رفتارهایی این چنین متناقض و صدالبته ناکارآمد، که از سویی در کج خلقی و ابرو پائین کشیدن و از سویی دیگر، در بی خیلی و بی برنامگی مسئولین فرهنگی کشور نمود می یابد، مقابل انحرافات روبه رشد جامعه جوان کشور ایستاد؛ والبته گروه سومی که در این میان از درد دانستن به خود می پیچند را فراموش نکنیم!
جهان امروز، دهکده ای کوچک و بی کدخداست که به راحتی می توان زشت و زیبای آن را بر روی چارپایه ای بلند به نام ماهواره مشاهده کرد. در عصری که جوانان آن می توانند به لطف خوردن یک قرص کذایی تا چند روز بر روی ابرها راه بروند و یا با استفاده از یک لوح مدور ـ که به سختی وزن آن به ده گرم می رسد ـ به هر آنچه از صدا و تصویر است دست یابند؛ ساده لوحی است اگر گمان کنیم با تشکیلات فرهنگی این چنین سردرگم و غیر منسجمی، می توان در مقابل فرهنگ ابتذال ایستاد. این تلخند را هم از قلم نیندازیم که قوی ترین بازوی فرهنگی این مملکت (رسانۀ ملی) در بسیاری از موارد، خود - آگاهانه یا ناآگاهانه ـ به نفع فرهنگ بیگانه زور می زند.
اکنون در موقعیتی که دشمنان این تمدن، متفکرترین، مدبرترین، متخصص ترین، با تجربه ترین و پر نیرنگ ترین دانشمندان جنگ تبلیغاتی و فرهنگی خود را علیه ما بسیج کرده اند؛ کمی به خود بیائیم و ببینیم که ما برای دفاع از فرهنگ و تمدن غنی خود چه سلاح و ابزاری را برگزیده ایم؛ و جای تاسف است که در تمثیلی تلخ و خنده دار، با بیل به جنگ مسلسل رفته ایم!
نویسندۀ این سطور قصد نادیده گرفتن تلاش های صورت گرفته توسط متصدیان امور فرهنگی در طول سالیان گذشته را ندارد؛ بلکه هدف او، تاکید بر ناکافی بودن –و در اغلب موارد - ناکارآمد بودن روش های دفاع فرهنگی است. افرادی که مخلصانه پا در این عرصۀ پر مشقت می گذارند، یقیناً عاشقانی هستند که برای دفاع از ارزش های فرهنگی این دیار، جان نثارند؛ لیکن در این میدان، هرچند تعهد افراد لازم است، اما کافی نیست و مجهز شدن به سلاح مناسب – که همانا دانش مبارزۀ فرهنگی و بهره گیری از تاکتیک های مناسب و به روز است – مکمل تعهد یک سرباز فرهنگی به حساب می آید.