شوشتر ، شهری پر از کچل!
شهر چاله چوله ها
شهر خیال های گشاد و نظرهای تنگ
کمرهای بریده و تفکرات وصله شده
و عمارت های گردن کلفتی که حلقوم خیابان ها را تنگ کرده اند!
اینجا شهر آسیاب های بدون آسیابان است!
شهر حواس های شش دانگ؛
که نکند ناگهان آبشار از زیر پا ببلعدشان!

شوشتر شهری پر از کچل
و آقایانی که آمده اند فقط سلمانی یاد بگیرند!
شهر من شهر رانندگان بدون راهنماست
و مسافرکش هایی که آدم ها را خرما می بینند!
شهر لوله های ترکیده و خیابان های با طراوت!
و موتو؛ آه موتورسیکلت!
آتش به جانت بیفتد،
که اینجا هم مشکل گشایی و هم سفیر عزرائیل!
اینجا شهر همیشه «کارگران مشغول کارند»!
آری؛ اینجا بهشت افغانی هاست!
