شوشتر ، شهری پر از کچل!

شهر چاله چوله ها

شهر خیال های گشاد و نظرهای تنگ

کمرهای بریده و تفکرات وصله شده

و عمارت های گردن کلفتی که حلقوم خیابان ها را تنگ کرده اند!

 

اینجا شهر آسیاب های بدون آسیابان است!

شهر حواس های شش دانگ؛

که نکند ناگهان آبشار از زیر پا ببلعدشان!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شوشتر شهری پر از کچل

و آقایانی که آمده اند فقط سلمانی یاد بگیرند!

 

شهر من شهر رانندگان بدون راهنماست

و مسافرکش هایی که آدم ها را خرما می بینند!

شهر لوله های ترکیده و خیابان های با طراوت!

و موتو؛ آه موتورسیکلت!

آتش به جانت بیفتد،

که اینجا هم مشکل گشایی و هم سفیر عزرائیل!

 

اینجا شهر همیشه «کارگران مشغول کارند»!

آری؛ اینجا بهشت افغانی هاست!

نه حقوق ، نه بشر!

این جثه،

این چشم ها،

 نه! این دست ها کوچک تر از آنند که خطرناک باشند!

آه خدای من!

این تروریست چقدر شبیه کودکان شش ماهه است!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و این زن،

چقدر ماهرانه ادای زجه و ناله را در می آورد!

باور نکردنی است،

این تروریست چقدر شبیه مادران بچه مرده است!

- نمی دانم هوا چرا اینقدر سرد شده؟ -

خدا مرگم بدهد!!

باز هم روسیه شیر گاز را بست؟!

آقای مدودف! یعنی کودکان ما شیرخشک هایشان را با آب سرد بخورند؟!

الهی که شورای امنیت مادرت را وتو کند،

چقدر تو ضد حقوق بشری!!!

اشک کارون

با چشم های خیس

کارون از زیر پل برایم دست تکان می دهد

آخ عزیزم؛ ببینید چقدر لاغر شده!

می گویند همان مرضی را گرفته که نفت و گازمان گرفته بود

حالا دارند می برندش اصفهان!

ببریدش آقا، ببریدش

آخر این خراب شده که بیمارستان ندارد!

(خدا کند کرخه و دز نگرفته باشند!)