شاید برخی دوستان یادشان باشد؛ سال 88 و درست پیش از انتخابات ریاست جمهوری آن سال، مطلبی تحت عنوان «انتخابات فراکتال» را تقدیم محضر دوستان کردم که شاید بازخوانی بخش‌هایی از آن به عنوان مدخل بحث خالی از لطف نباشد:

     ریاضی آشفتگی توسط "بنول مندل بروت" ریاضی دان لهستانی مطرح گردید و واژه "فراکتــال"  - به معنی سنگی که به شکل نامنظم شکسته و خرد شده است – در سال 1975 برای اولین بار توسط وی مطرح گردید.فراکتال‌ها اشکالی هستند که بر خلاف اشکال هندسۀ اقلیدسی، به هیچ وجه منظم نیستند. "آشفتگی"، نحوۀ مشاهدۀ جهان توسط دانشمندان را تغییر داده است. قوانین آشفتگی در امور هواشناسی، بازار بورس، حرکت کرات آسمانی، گسترش شهرها، فیزیک کوانتوم، ژنتیک، ریاضی و هندسه قابل مشاهده است.

      ... و اما "انتخابـــات فراکتـــال"! به تحقیق و پس از مشاهده و بررسی فرایند برگزاری انتخابات‌های مختلف ایران (مجلس، شورا، ریاست جمهوری و ...) به این نتیجه خواهید رسید که نظام حاکم بر این پروسه و نتایج حاصل از آنها از هیچ قائده و نظمی پیروی نکرده و به همین دلیل غالباً منتج به نتایج غیرقابل پیش بینی می گردد! بنا بر آنچه تقدیم شد، نگارنده قویاً معتقد گردیده که قانون حاکم بر انتخابات ایران، قانون آشفتگی است؛ بنابراین ترکیب واژه ی "انتخابــات فراکتـــال" را بهترین نام برای چنین فرایندی می داند! (رک: baran59.blogfa.com)

     اما امسال به لطف حرکات و مواضع هشت سالۀ جناب محمود احمدی‌نژاد ـ که از هم اکنون و با خوشحالی تمام مایلم او را رئیس جمهور سابق ایران خطاب کنم ‌ـ علاوه بر آشفتگی و غیرقابل پیش بینی شدن نتیجه، جذابیت و شگفتی دیگری نیز به انتخابات در ایران اضافه شد، که همانا می توان از آن به عنوان "اجماع پارادوکسیکال" یاد کرد!

شامگاه بیستم خردادماه، محمدرضا عارف (معاون اول دولت اصلاحات) طی نامه‌ای خطاب به ملت، انصراف خود را به نفع جبهۀ اصولگرایان اعلام نمود تا شاید به قولی مسئول شکست در مقابل اصولگرایان نباشد! وی در بیانیۀ خود آورده است: «با عنایت به نظر صریح جناب آقای خاتمی و تجارب انتخابات دو دوره گذشته ریاست جمهوری، انصراف خود را از ادامۀ رقابت‌های انتخاباتی اعلام می‌دارم». مشخصاً تصمیم آقای عارف مبنی بر کناره‌گیری، خروجی صریح "هیأت میانجی" است؛ هیئتی که متشکل از موسوی لاری، دکتر نجفی، محمدرضا خاتمی، غلامحسین کرباسچی، علی خاتمی، دکتر صدر، آقای مشفق و برخی دیگر از حضرات کارگزارانی و دوم خردادی‌ است. نگاهی عمیق‌تر به اعضای هیأت و عقبۀ آنها (آیت‌اله هاشمی و سید محمد خاتمی) انسان را به این مهم رهنمون می سازد که گویا کلیۀ دسته‌بندی‌هایی که تا قبل از بیستم خردادماه 1390 در عرصۀ سیاسی کشور با عناوین و اسامی مختلف شناخته می شدند از درجه اعتبار ساقط و بنا بر موضع شخص متکلم، به سه گروه کلّی "این طرفی" و "آن طرفی" و "مستقل‌‌ها" تقسیم شده‌اند!

     وقتی در هنگامۀ انتخابات و در مملکت خالی از حزب (حزب؛ آنگونه که باید باشد)، خط‌کشی‌ بر اساس حب و بغض و انتقام از یکدیگر صورت بپذیرد اینگونه می شود که با کمال تعجب و در عین ناباوری، "مجمع روحانیون مبارز" با انتخاب "دکتر حسن روحانی" به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات، پس از ۲۶ سال ـ  و شاید به دلیل ضعف‌های بنیادین و بحران هویت ـ یک چهره طیف راست و عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز را گزینۀ خود معرفی می‌کند و دشمنان دیروز، مبدّل به هم‌پیمانان امروز می شوند!

          شاید کمتر کسی از حامیان امروز دکتر روحانی بدانند که ایشان در مراسم تاریخی 23 تیرماه 1378 و در روزی که مردم تهران و سایر نقاط کشور در اعتراض به ساختارشکنی برخی از عناصر اغتشاش‌گر در 18 تیرماه همان سال به خیابان‌ها آمدند سخنران بوده است. وی در آن سخنرانی تاکید کرد که "اگر منع مسئولین نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غیور و انقلابی ما با این عناصر اوباش به شدیدترین وجه برخورد می‌کردند و آنها را به سزای اعمالشان می‌رسانند."

 حال پرسش اساسی این است که چگونه می توان به عناوین و اسامی و دسته‌بندیهای موجود در عرصۀ سیاسی ایران اعتماد کرد و با این اوضاع و احوالی که پیش می رود آیا نباید احتمال داد که هشت سال بعد و در صورتی که حضرات آیات هاشمی و مصباح در قید حیات باشند بر روی یک گزینه خاص به اجماع برسند!!