از لابه لای این پرچم‌های سیاه،

این حلقوم‌های بریده،

و این چشم‌های متحیر،

صدای پای ظهور می آید!

درست از همین جایی که ایستاده‌ام؛

گویا این پیچ، آخرین پیچ تاریخ است!

بیائید؛ آری!

تمام‌تان نزدیک‌تر بیائید

 و "میزهایتان" را خوب "زیر" و "رو" کنید؛

و اگر "میخی" مانده که در "پهلوی" تاریخ فرو نکرده باشید؛ دریغ نکنید!

که در این سپیده‌دمان

من، با تمام هسته‌های غنی شده‌ام

در مقابل‌تان ایستاده‌ام!