الف - در حماسه ی"دوم خرداد هفتاد و شش" یعنی زمانی که سید محمد خاتمی شکستی وحشتناک و ناگهانی را بر حریفِ "سواره نظام" خود تحمیل نمود، هرچند یک "کاتالیزر قوی" که همان تخریب های صورت گرفته از سوی مخالفینش بود، در بسیاری موارد موجب بیدار شدن خفتگان و به هوش آمدن بی خیالان و جلب نظر دو چندان اقشار رمیده از جوّ حاکم نظام گردید؛ اما نمی توان کتمان کرد که آنچنان جذابیتی در کلام و شعار و حرکات و حتی تیپ کاندیدای اصلاحات وجود داشت که ملتی را به ناگاه و آن هم "آنچنان" جذب خود نمود!؛ با آن عبای شکلاتی و ریش بلاک وایتش!

     اکنون و به رغم اینکه اغلب گمان می کردند شخصیتی که بیست سال در آب و نمک خوابیده بوده – یاخوابانیده بوده! – بتواند با حضور ناگهانی خود در عرصه ی دهمین دوره ی انتخاباتِ ریاست جمهوری، حماسه ی عجیب دیگری بیافریند؛ ولیکن نگارنده بنا بر آنچه که تا کنون گذشته – و هم کلام با بسیاری از تحلیل های ارائه شده -  معتقد است، میرحسین موسوی فاقد یک شخصیت جذاب و پویاست و بی شک چنین گزینه ای، توانایی ایجاد موجی بلندتر از موج محمود احمدی نژاد را نداشته و آنچه که به عنوان شعارهای انتخاباتی نیز توسط ایشان مطرح می شود، علاوه بر بوی کهنگی، ظرفیت های لازم برای جذب آراء طیف "بادبادکی" جامعه را ندارد!

     گویی که مهندسِ معمار "میرحسین موسوی" درست آنچه را که خاتمی و احمدی نژاد برای کنار زدن رقبای گردن کلفت خود به آن اتکا داشتند را به صورتی ذاتی در اختیار ندارد! و نداشتن چهره ای "شبه کاریزماتیک" و فقدان کشش لازم در شعارهای تبلیغاتی، معزلی است اساسی که تا کنون برای حل آن فرصت های زیادی از دست رفته است!

     ب – درست است که "محسن رضایی میرقائد" از پیش قراولان انقلاب اسلامی، یار امام  و شهدا و فرمانده لشکریان سپاه اسلام در دوران دفاع مقدس بوده و بدین وسیله تقریباً کل ملت او را می شناسند و باز هم این درست است که ایشان دکترای "غیرافتخاری" اقتصاد را دارند و نیز توانسته اند نظر جمعی از اقتصاددانان کاربلد و فرهیختگان این عرصه را به خود جلب کنند؛ ولی به نظر نمی رسد که موارد فوق الذکر دلایلی کافی برای رای آوردن یک کاندیدای ریاست جمهوری در "انتخابـــات فراکتـــال" ایران باشد!

     حداقل قضیه این است؛ کاندیدایی که به اعتراف خود، چهار سال پیش به دلیل عدم اقبال عمومی برای اجرای برنامه هایش مجبور به تسلیم استعفای خود شده است؛ چنانچه قصد بازگشت مجدد به این میدان را دارد جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از پیشامدهای ناگوار دوره ی قبل، بایستی از خیلی پیشتر به معرفی خود و برنامه هایش اقدام می نمود!

     البته این مهم را نیز نباید نادیده گرفت که جایگزینی چهره ی "دکتر محسن رضاییِ اقتصاددان" به جای "سرلشکر محسن رضایی" در اذهان ملت به این سادگی ها هم اتفاق نمی افتد و ایشان باید به این نکته ظریف نیز دقت لازم را داشته باشند که چهره ی دوست داشتنی ای را که مردم ایران از - مثلاً - مهندس میرحسین موسوی در دوران هشت ساله ی دفاع مقدس ترسیم می کنند، به هیچ وجه شباهتی به تصویر ترسیمی همان ملت از محسن رضایی ندارد!

     علی رغم اینکه حلقه ی حامیان محسن رضایی از             "خوش چهره گان" اقتصادی و سرشناسان این مقال است؛ اما نگارنده معتقد است که رضایی همچنان فاقد پایگاه مردمی برای – حتی – نزدیک کردن نام خود به نفرات اول انتخابات ریاست جمهوری است؛ چه رسد به پیروزی در انتخابات!

      ج – حمایت و حضور افرادی همچون غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، محمد قوچانی و اشخاصی از این دست در ستاد انتخاباتی آقای مهدی کروبی داستانی شده برای خود!؛ که به نظر بنده این حضرات یا خیلی زود تصمیم گرفته اند و حالا هم دلشان برای ستاد میرحسین تیپ و تاپ می کند و یا بایستی به انتظار نشست و دید که آخرش چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست که این آدم ها در تنور تبلیغاتی "شیخ اصلاحات" می دمند!

     این حقیر از هر روشی برای حل این معادله ی چندمجهولی که پیش رفته به هیچ نتیجه ای جز شک و دوگانگی نرسیده و خلاصه ی جریان اینکه، حمایت از کروبی - که هیچ حرف جالب و تازه ای هم برای گفتن ندارد! – توسط افرادی "اینچنینی" خیلی بودار است و امیدوارم هرچه که هست، کروبی رو سفید این ماجرا باشد!

    

 

 

     دال – به نظر می رسد که دکتر محمود احمدی نژاد بایستی از هم اکنون به فکر ترمیم کابینه ی خود باشد و با اندیشیدن تدابیری مناسب و انتخاب هایی شایسته تر از پیش، اجازه تکرار " سوتی های" گذشته را به خود و هیئت دولت ندهد؛ زیرا که آستانه ی تحمل ملت و فرهیختگان جامعه برای "فول هایی" همچون "کردان و مشایی" بسیار پائین آمده است! امید است تجربه چهار ساله ی اول ایشان در چهار سال دوم، "رایحه ی خوش خدمت" را به مشام مستضعفان و مظلومان رسانیده و به انتظارها برای نفتی شدن سفره ی هفت دهک پائین جامعه پایان دهد!

 

 

 

 

 --------------------------------------------------------------------------------------------

انتخابات فراکتال!

     "ادوارد لارنز" استاد هواشناسی دانشگاه M.I.T ایالات متحده، نظریه ی آشفتگی را در دهه ی هفتاد میلادی مطرح کرد. وی در سال 1972 با انتشار مقاله ای که به نام "اثر پروانه" شهرت یافت (نام اصلی مقاله وی "آیا حرکت بال پروانه در برزیل باعث بوجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس می شود؟!") قصد اثبات نظریه ای را داشت که در آن اتفاقات کوچک در یک گوشه، موجب رخ دادن اتفاقات بسیار بزرگ در گوشه دیگر دنیا خواهد شد!

     ریاضی آشفتگی توسط "بنول مندل بروت" ریاضی دان لهستانی مطرح گردید و واژه "فراکتــال"  - به معنی سنگی که به شکل نامنظم شکسته و خرد شده است – در سال 1975 برای اولین بار توسط وی مطرح گردید.

     فراکتال ها اشکالی هستند که بر خلاف اشکال هندسه ی اقلیدسی، به هیچ وجه منظم نیستند. این شکل ها اولاً که سرتاسر نامنظم اند و ثانیاً میزان بی نظمی آنها در همه ی مقیاس ها یکسان است.

     آشفتگی، نحوه ی مشاهده ی جهان توسط دانشمندان را تغییر داده است. قوانین آشفتگی در امور هواشناسی، بازار بورس، حرکت کرات آسمانی، گسترش شهرها، فیزیک کوانتوم، ژنتیک، ریاضی و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسی، پیش بینی بازار بورس محدود است و اتفاقی هرچند جزئی، می تواند به صورتی بالقوه نمودار قیمت سهام و میزان معاملات را دگرگون کند.

     ... و اما "انتخابـــات فراکتـــال"!

     این حقیر پس از مشاهده و بررسی های بسیار که در زمینه ی فرایند برگزاری انتخابات های مختلف ایران (مجلس، شورا، ریاست جمهوری و ...) انجام داده، به این نتیجه رسیده است که نظام حاکم بر این پروسه و نتایج حاصل از آنها از هیچ قائده و نظمی پیروی نکرده و به همین دلیل غالباً منتج به نتایج غیرقابل پیش بینی می گردد!

     بنا بر آنچه تقدیم شد، نگارنده قویاً معتقد گردیده که قانون حاکم بر انتخابات ایران، قانون آشفتگی است؛ بنابراین ترکیب واژه ی "انتخابــات فراکتـــال" را بهترین نام برای چنین فرایندی می داند!