آقای رئیس جمهور اجازه؟!  پدرم دیگر کار نمی کند،

او خیلی غصه می خورد؛ مادرم گریه می کند!

          دیشب  صاحب خانه یمان  با پلیس آمده بود!

          او گوش پدرم را پیچاند؛

          پدرم خیلی التماس کرد، مادرم گریه می کرد.

          من دیگر پلیس را دوست ندارم!

 آقا اجازه؟! مادر من درد مفصل دارد، او هر شب گریه می کند؛

پدرم هم یواشکی گریه می کند!

          آقا، آقا! خواهرم با کفش های من به مدرسه می رود؛

          اگر بدانید چقدر خنده دار می شود؛ شبیه چارلی چاپلین!

          من به او می خندم؛ ولی مادرم گریه می کند!

راستی! دیروز پدرم با کمربند  مادرم را کتک زد؛

آخر، آقا اجازه؟! سفره ما بوی نفت می داد!

مادرم خیلی گریه کرد!

          آقا ما خیلی گناه داریم؛ چون مادرمان خیلی گریه می کند!