می نویسم تا زنده بمانم

دستم که به جایی نمی رسد؛ پس بگذارید تا پایم را محکم بر زمین بکوبم!

من که جداً حال کردم؛ شما چطور؟

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۵ ساعت 9:40 توسط علی زنگنه  | 
همیشه دلم می خواست غصه هایم را برای همه گریه کنم؛ بدون اینکه چشمهایم را کسی ببیند.
اینجا خوب می توانم!
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • دی ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آرشيو
آرشیو موضوعی
  • اشعار
  • دست نوشته ها
  • مقالات
  • عکس
پیوندها
  • موسي بهزادپور
  • محسن آریایی
  • تازه های ادبی
  • دیده بان
  • ابراهیم ظاهری
  • آنا
BLOGFA.COM