حال ما خوب است اما بشنو و باور مکن!
وضع مطلوب است اما بشنو و باور مکن!
شب نخوابیدست از بس آن فلان مسئول شهر
رخ چو زرچوب است اما بشنو و باور مکن!

مشکلات شهر حل شد کلّهم با یک نشست
جمله مکتوب است اما بشنو و باور مکن!
جشن نقادیست اینجا طاقت "صاحب مقام"
صبر ایوب است اما بشنو و باور مکن!
زلـفها از خیر دانشگاه و تدبیر کسان
رو به محجوب است اما بشنو و باور مکن!
کوچه ها الحمدلله الذی یک در میان
سالم و خوب است اما بشنو و باور مکن!
ملتی بیکار و در تدبیر آن "ارباب شهر"
دل پر آشوب است اما بشنو و باور مکن!
قتل و بی ناموسی و قداره بندی ای رفیق!
جمله سرکوب است اما بشنو باور مکن!
غرق در نازیم؛ ملت یوسف و "کرسی نشین"
همچو یعقوب است اما بشنو باور مکن!
جملگی فریاد می زد ملتی از روی "پل"
"حال ما خوب است اما بشنو و باور مکن!"
شوشتر- آبان 88
خداوندا! به یمن حلول ماه رحمت و مغفرت، از گناه این بندگان ضعیفت که از گناه یکدیگر در نمی گذرند در گذر!
پروردگارا! در این ماه پر خیر و برکت، برکاتت را شامل حال این بندگانت که خیرشان به یکدیگر نمی رسد نازل فرما!
دلهای ما و بزرگان ما که – خصوصاً در این اواخر - فرسنگ ها از یکدیگر فاصله گرفته اند را به یکدیگر نزدیک بفرما!
آتش فتنۀ اخیری که خود نادانسته برافروختیم را تو مرحمتی فرموده و خاموش فرما!
قلوب بندگانت که پر از کینه و نفرت گردیده را به نور قرآن منور و مصفا بفرما!
بارالهآ! چه پرده ها که دریده و چه دلها که شکسته و چه آبروها که به ناحق ریخته نگردید!؛ تو در این ماه مبارک، به لطف خود دستگیر بندگان خود باش!
ما را دریاب و به فضل خود از گناهان ما در گذر؛ آمین یا رب العالمین.
(يادداشتي در اوج عصبانيت)
جناب آقای احمدی نژاد
این مطلب زمانی به رشته تحریر در آمده که شما – با بی شرمی تمام – هنوز هیچ واکنش عملی نسبت به ابلاغ کتبی رهبر معظم انقلاب(۲۷تیر۱۳۸۸) نسبت به برکناری اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاون اولی خود انجام نداده اید!
نگارنده در انتخابات خرداد 84 از سینه چاکان و علاقمندان به مرام حضرت عالی بود ولی عملکرد شما در مدت زمانی کمتر از یک سال و نیم موجب شد تا نظر بنده تغییر یابد و اندک اندک به سمتی سوق یابد که اکنون به عنوان منتقدی گستاخ در مقابل شما قامت راست کرده و قلم فرسایی کند!

نیمه دوم سال 85 بود که به برخی دوستان گفتم نسبت به عملکرد و حرکات خودسرانه ی شما بدبین شده ام و گفتم که شعارهای "قلمبه سلمبه" شما را که "چند صد سالی" جلوتر از سرعت عملتان در حرکتند و تمایل شما را در جهت "تغییر اساسی در معادلات جهانی" و "ایجاد جبهه واحد عدالت گستری" و "ریشه کن کردن ظلم در دنیا" و ... بیان می کنند را بر نمی تابم! زیرا که این شعارها از سوی رئیس جمهور مملکتی ایراد می شدند که صدای خرد شدن استخوان های ملتش زیر بار تورم و فقر و فساد و فلاکت هر روز پر واضح تر به گوش می رسید!
آقای دکتر!
تا به حال تحمل کله شقی و لجاجت شما – خصوصاً در مسائل کردان و مشایی – برای بسیاری از دوستدارانتان تنها به این دلیل ممکن بود که شما را فردی ولایت مدار و اصولگرا می دانستند که دارای اشتباهات و ضعف های شخصیتی نیز می باشد؛ اما اکنون که با وقاحت تمام و با طعنه به ابلاغیه کتبی ولی فقیه در جلسه هیئت دولت می نشینید و از دخالت برخی مسئولین ارشد مملکتی در انتصاب اعضای دولت و کابینه گله می کنید، بیم این داشته باشید که دیگر هیچ سنگری برای پناه گرفتن به آن برای خود باقی نگذاشته باشید! معتقدم که حتی اگر عنقریب، حکم برکناری "اسفندیار" را صادر کرده و او را از کابینه اخراج کنید دیگر هیچ افاده ای نخواهد کرد و آب رفته به جوی باز نخواهد گشت!
اگر فکر می کنید بیست و چهار میلیون طرفدار پیدا کرده اید که به واسطه ی رای آنها می توانید هر غلطی که دلتان خواست انجام دهید، کور خوانده اید! یادتان باشد اغلب این جماعتی که در فضای دو قطبی ایجاد شده در انتخابات شما را برگزیدند، نه به صرف محمود احمدی نژاد بودنتان بوده بلکه غالباً ولایت مداری و حمایت تلویحی ولی فقیه از شما را برای خود حجت دانسته و علی رغم دلنگرانی ها و گلایه هایی که به شما داشتند ولیکن رای خود را به یک اصولگرا دادند! حالا هم کافی ست که رهبری انقلاب ابرو خم کنند و تشری بروند تا آنگاه ببینید که از آن همه ملتی که به شما رای دادند چند نفرشان برایتان باقی می مانند!
رهبری معظم در آن نمازجمعه به یاد ماندنی، خوب اشاره ای کردند که: پیروزی هم در انتخابات ظرفیت می خواهد! شما با مواضع نابخردانه تان پس از اعلام نتایج انتخابات و این گاف بزرگی که داده اید ثابت کرده اید که واقعاً ظرفیت پیروزیی اینچنین بزرگ را نداشته اید!
آقای احمدی نژاد
می خواهم بدانم اگر ابلاغی اینچنین واضح و کتبی، خطاب به رئیس دولت قبلی (آقای خاتمی) صادر می شد و ایشان موضعی همچون شما اتخاذ می کردند چه اتفاقی برایشان می افتاد؟! اگر فکر می کنید ولایت مداری به دست بوسی شخص ولی فقیه و استفاده مدام از کلماتی همچون "ذوب شدن در ولایت" در وصف خویش است به بی راهه می روید؛ زیرا آنچه که مشخصه واقعی ولایتی بودن است گردن نهادن به امر ولی فقیه زمان، بی درنگ و بی فکر و "سمعاً و طاعتاست"!
شما در طی چهار سال گذشته ثابت کرده اید که خود را کاملاً بی نیاز از مشاوره و نصیحت و موعظه می دانید؛ آنگونه که "کله شقی" را به عنوان یک تاکتیک مدیریتی در دولت نهم نهادینه کرده اید و حتی تمکین به قانون را نیز در بسیاری از امور نمی پذیرید و سلیقه و نظر خود را بر آن مقدم می دانید و می دارید!
آقای دکتر!
گیرم که همه ی ملت و کارشناسان در همه ی امور به اندازه شما نمی فهمند؛ لااقل این بار را از رهبری خجالت بکشید؟!
«مدیران اسب»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه "اسب" است!؛ برای پیگیری امور خیلی می دوند ولی نمی دانند که به کجا می روند و در نهایت، نادانسته به مقصدی می رسند که سوارکارشان از آنها انتظار دارد!

«مدیران گاو»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه «گاو» است!؛ خیلی قدرتمند به نظر می رسند، خیلی خوب هم به ملت شاخ می زنند؛ ولی به خاطر مشتی یونجه مجبورند بایستند تا - حتی – حتی آقازاده ای فسقلی شیرشان را بدوشد!

«مدیران قاطر»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه «قاطر» است!؛ به سختی کار می کنند و بار می برند و اغلب بیش از آنچه که باید بارشان می کنند و چون جسارت اعتراض به صاحب خود را ندارند، به ناچار جانانه ترین جفتک هایشان نثار دیگران می شود تا شاید عقده دلشان خالی شود!

«مدیران شترمرغ»: روحیه و منش برخی مدیران ما شبیه «شترمرغ» است!؛ غالباً پس از هر انتخابات -با پررویی تمام- پرچم خود را عوض می کنند، روزی مرغ اند و روزی دیگر شتر! به همین دلیل هم، بخت یارشان است و دنیا به کامشان!

«مدیران خر»: برخی مدیران ما هم که واقعاً خر تشریف دارند!؛ عندالله هیچ نمی فهمند!

پس از آن مناظره جنجالی (بخوانید منازعه جریانی) مابین دو مدعی اصلی انتخابات دهم ریاست جمهوری (دکتر محمود احمدی نژاد و مهندس میرحسین موسوی) که افشاگری های وحشتناک رئیس جمهور (وحشتناک واژه ای است که به دقت انتخاب شده است) را به همراه داشت؛ انقلاب اسلامی وارد دور جدیدی از تحولات بنیادین در تمام سطوح خود شد و می رود تا کل معادلات جاری در عرصه قدرت را تغییر دهد!
در طی مناظره ای که شاید بتوان آن را سرآغازی برای "هاشمی زدایی" از انقلاب قلمداد نمود؛ دکتر محمود احمدی نژاد با سخنان افشاگرایانه خود آنچنان زخم عمیقی بر بدنه مدیریت عالی نظام وارد کرد که ماحصل عظیم آن را چیزی جز "انقلاب سوم" نمی توان نام نهاد!
حرکتی که می رود نیروهای انقلاب را از صدر تا ذیل به دو گروه مدافعان و مخالفان هاشمی تقسیم کند و صد البته که در این میان نقش رهبری انقلاب بسیار تاثیرگزار خواهد بود و ورود عالی ترین مقام تصمیم گیرنده انقلاب به آن، می تواند هزینه های فراوانی برای مملکت در پی داشته باشد و اگر تا کنون نیز نزاع میان هاشمی و احمدی نژاد فقط هفت نفر کشته در پی داشته است را می توان از نتایج همین خویشتنداری از جانب ایشان دانست!
با نگاهی عمیق به جریانات بوجود آمده ظرف دو هفته اخیر می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی ایران می رود تا بار دیگر با غربالگری خود، تداوم بقای خویش را منجر شود و بی شک این فرایند "بی هیچ" نخواهد بود! زخمی که محمود احمدی نژاد بر پیکره انقلاب وارد کرد آنقدری عمیق هست که هاشمی، فرزندانش و بخش اعظم "هاشمیست ها" از لای آن بیرون بریزند!
بی شک دستگیری فرزندان هاشمی منجر به واکنش هایی از سوی ایشان خواهد شد و حال باید منتظر ماند و دید که آیا سیاسیون مملکت، آنقدری که پیشینیان به فرمان امام تمکین می کردند؛ در صورت بروز حوادثی آنچنانی، گردن به رای و نظر رهبری انقلاب خواهند گذاشت!
نگارنده معتقد است که با توجه به اوضاع موجود، دیر نیست زمانی که رهبری عالیه نظام مهر سکوت از لبان خود بر دارد و آن زمان است که شاید برخی مرزبندی ها به سنگربندی ها مبدل شود!
امید است هرچه پیش روست، نهایتاً به خیر و صلاح ملت باشد. انشاالله الف - در حماسه ی"دوم خرداد هفتاد و شش" یعنی زمانی که سید محمد خاتمی شکستی وحشتناک و ناگهانی را بر حریفِ "سواره نظام" خود تحمیل نمود، هرچند یک "کاتالیزر قوی" که همان تخریب های صورت گرفته از سوی مخالفینش بود، در بسیاری موارد موجب بیدار شدن خفتگان و به هوش آمدن بی خیالان و جلب نظر دو چندان اقشار رمیده از جوّ حاکم نظام گردید؛ اما نمی توان کتمان کرد که آنچنان جذابیتی در کلام و شعار و حرکات و حتی تیپ کاندیدای اصلاحات وجود داشت که ملتی را به ناگاه و آن هم "آنچنان" جذب خود نمود!؛ با آن عبای شکلاتی و ریش بلاک وایتش!
اکنون و به رغم اینکه اغلب گمان می کردند شخصیتی که بیست سال در آب و نمک خوابیده بوده – یاخوابانیده بوده! – بتواند با حضور ناگهانی خود در عرصه ی دهمین دوره ی انتخاباتِ ریاست جمهوری، حماسه ی عجیب دیگری بیافریند؛ ولیکن نگارنده بنا بر آنچه که تا کنون گذشته – و هم کلام با بسیاری از تحلیل های ارائه شده - معتقد است، میرحسین موسوی فاقد یک شخصیت جذاب و پویاست و بی شک چنین گزینه ای، توانایی ایجاد موجی بلندتر از موج محمود احمدی نژاد را نداشته و آنچه که به عنوان شعارهای انتخاباتی نیز توسط ایشان مطرح می شود، علاوه بر بوی کهنگی، ظرفیت های لازم برای جذب آراء طیف "بادبادکی" جامعه را ندارد!
گویی که مهندسِ معمار "میرحسین موسوی" درست آنچه را که خاتمی و احمدی نژاد برای کنار زدن رقبای گردن کلفت خود به آن اتکا داشتند را به صورتی ذاتی در اختیار ندارد! و نداشتن چهره ای "شبه کاریزماتیک" و فقدان کشش لازم در شعارهای تبلیغاتی، معزلی است اساسی که تا کنون برای حل آن فرصت های زیادی از دست رفته است!
ب – درست است که "محسن رضایی میرقائد" از پیش قراولان انقلاب اسلامی، یار امام و شهدا و فرمانده لشکریان سپاه اسلام در دوران دفاع مقدس بوده و بدین وسیله تقریباً کل ملت او را می شناسند و باز هم این درست است که ایشان دکترای "غیرافتخاری" اقتصاد را دارند و نیز توانسته اند نظر جمعی از اقتصاددانان کاربلد و فرهیختگان این عرصه را به خود جلب کنند؛ ولی به نظر نمی رسد که موارد فوق الذکر دلایلی کافی برای رای آوردن یک کاندیدای ریاست جمهوری در "انتخابـــات فراکتـــال" ایران باشد!
حداقل قضیه این است؛ کاندیدایی که به اعتراف خود، چهار سال پیش به دلیل عدم اقبال عمومی
برای اجرای برنامه هایش مجبور به تسلیم استعفای خود شده است؛ چنانچه قصد بازگشت مجدد به این میدان را دارد جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از پیشامدهای ناگوار دوره ی قبل، بایستی از خیلی پیشتر به معرفی خود و برنامه هایش اقدام می نمود!
البته این مهم را نیز نباید نادیده گرفت که جایگزینی چهره ی "دکتر محسن رضاییِ اقتصاددان" به جای "سرلشکر محسن رضایی" در اذهان ملت به این سادگی ها هم اتفاق نمی افتد و ایشان باید به این نکته ظریف نیز دقت لازم را داشته باشند که چهره ی دوست داشتنی ای را که مردم ایران از - مثلاً - مهندس میرحسین موسوی در دوران هشت ساله ی دفاع مقدس ترسیم می کنند، به هیچ وجه شباهتی به تصویر ترسیمی همان ملت از محسن رضایی ندارد!
علی رغم اینکه حلقه ی حامیان محسن رضایی از "خوش چهره گان" اقتصادی و سرشناسان این مقال است؛ اما نگارنده معتقد است که رضایی همچنان فاقد پایگاه مردمی برای – حتی – نزدیک کردن نام خود به نفرات اول انتخابات ریاست جمهوری است؛ چه رسد به پیروزی در انتخابات!
ج – حمایت و حضور افرادی همچون غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، محمد قوچانی و اشخاصی از این دست در ستاد انتخاباتی آقای مهدی کروبی داستانی شده برای خود!؛ که به نظر بنده این حضرات یا خیلی زود تصمیم گرفته اند و حالا هم دلشان برای ستاد میرحسین تیپ و تاپ می کند و یا بایستی به انتظار نشست و دید که آخرش چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست که این آدم ها در تنور تبلیغاتی "شیخ اصلاحات" می دمند!
این حقیر از هر روشی برای حل این معادله ی چندمجهولی که پیش رفته به هیچ نتیجه ای جز شک و دوگانگی نرسیده و خلاصه ی جریان اینکه، حمایت از کروبی - که هیچ حرف جالب و تازه ای هم برای گفتن ندارد! – توسط افرادی "اینچنینی" خیلی بودار است و امیدوارم هرچه که هست، کروبی رو سفید این ماجرا باشد!
دال – به نظر می رسد که دکتر محمود احمدی نژاد بایستی از هم اکنون به فکر ترمیم کابینه ی خود باشد و با اندیشیدن تدابیری مناسب و انتخاب هایی شایسته تر از پیش، اجازه تکرار " سوتی های" گذشته را به خود و هیئت دولت ندهد؛ زیرا که آستانه ی تحمل ملت و فرهیختگان جامعه برای "فول هایی" همچون "کردان و مشایی" بسیار پائین آمده است! امید است تجربه چهار ساله ی اول ایشان در چهار سال دوم، "رایحه ی خوش خدمت" را به مشام مستضعفان و مظلومان رسانیده و به انتظارها برای نفتی شدن سفره ی هفت دهک پائین جامعه پایان دهد!
--------------------------------------------------------------------------------------------
انتخابات فراکتال!
"ادوارد لارنز" استاد هواشناسی دانشگاه M.I.T ایالات متحده، نظریه ی آشفتگی را در دهه ی هفتاد میلادی مطرح کرد. وی در سال 1972 با انتشار مقاله ای که به نام "اثر پروانه" شهرت یافت (نام اصلی مقاله وی "آیا حرکت بال پروانه در برزیل باعث بوجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس می شود؟!") قصد اثبات نظریه ای را داشت که در آن اتفاقات کوچک در یک گوشه، موجب رخ دادن اتفاقات بسیار بزرگ در گوشه دیگر دنیا خواهد شد!
ریاضی آشفتگی توسط "بنول مندل بروت" ریاضی دان لهستانی مطرح گردید و واژه "فراکتــال" - به معنی سنگی که به شکل نامنظم شکسته و خرد شده است – در سال 1975 برای اولین بار توسط وی مطرح گردید.
فراکتال ها اشکالی هستند که بر خلاف اشکال هندسه ی اقلیدسی، به هیچ وجه منظم نیستند. این شکل ها اولاً که سرتاسر نامنظم اند و ثانیاً میزان بی نظمی آنها در همه ی مقیاس ها یکسان است.
آشفتگی، نحوه ی مشاهده ی جهان توسط دانشمندان را تغییر داده است. قوانین آشفتگی در امور هواشناسی، بازار بورس، حرکت کرات آسمانی، گسترش شهرها، فیزیک کوانتوم، ژنتیک، ریاضی و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسی، پیش بینی بازار بورس محدود است و اتفاقی هرچند جزئی، می تواند به صورتی بالقوه نمودار قیمت سهام و میزان معاملات را دگرگون کند.
... و اما "انتخابـــات فراکتـــال"!
این حقیر پس از مشاهده و بررسی های بسیار که در زمینه ی فرایند برگزاری انتخابات های مختلف ایران (مجلس، شورا، ریاست جمهوری و ...) انجام داده، به این نتیجه رسیده است که نظام حاکم بر این پروسه و نتایج حاصل از آنها از هیچ قائده و نظمی پیروی نکرده و به همین دلیل غالباً منتج به نتایج غیرقابل پیش بینی می گردد!
بنا بر آنچه تقدیم شد، نگارنده قویاً معتقد گردیده که قانون حاکم بر انتخابات ایران، قانون آشفتگی است؛ بنابراین ترکیب واژه ی "انتخابــات فراکتـــال" را بهترین نام برای چنین فرایندی می داند!
شهر چاله چوله ها
شهر خیال های گشاد و نظرهای تنگ
کمرهای بریده و تفکرات وصله شده
و عمارت های گردن کلفتی که حلقوم خیابان ها را تنگ کرده اند!
اینجا شهر آسیاب های بدون آسیابان است!
شهر حواس های شش دانگ؛
که نکند ناگهان آبشار از زیر پا ببلعدشان!

شوشتر شهری پر از کچل
و آقایانی که آمده اند فقط سلمانی یاد بگیرند!
شهر من شهر رانندگان بدون راهنماست
و مسافرکش هایی که آدم ها را خرما می بینند!
شهر لوله های ترکیده و خیابان های با طراوت!
و موتو؛ آه موتورسیکلت!
آتش به جانت بیفتد،
که اینجا هم مشکل گشایی و هم سفیر عزرائیل!
اینجا شهر همیشه «کارگران مشغول کارند»!
آری؛ اینجا بهشت افغانی هاست!
این چشم ها،
نه! این دست ها کوچک تر از آنند که خطرناک باشند!
آه خدای من!
این تروریست چقدر شبیه کودکان شش ماهه است!
و این زن،
چقدر ماهرانه ادای زجه و ناله را در می آورد!
باور نکردنی است،
این تروریست چقدر شبیه مادران بچه مرده است!
- نمی دانم هوا چرا اینقدر سرد شده؟ -
خدا مرگم بدهد!!
باز هم روسیه شیر گاز را بست؟!
آقای مدودف! یعنی کودکان ما شیرخشک هایشان را با آب سرد بخورند؟!
الهی که شورای امنیت مادرت را وتو کند،
چقدر تو ضد حقوق بشری!!!
کارون از زیر پل برایم دست تکان می دهد
آخ عزیزم؛ ببینید چقدر لاغر شده!
می گویند همان مرضی را گرفته که نفت و گازمان گرفته بود

حالا دارند می برندش اصفهان!
ببریدش آقا، ببریدش
آخر این خراب شده که بیمارستان ندارد!
(خدا کند کرخه و دز نگرفته باشند!)
سازمان آب و فاضلاب شوشتر طی عملیاتی عظیم و کم نظیر گودالی عمیق و عریض که جهت تعمیر شاه لوله ی انتقال آب حفر نموده بود را ظرف مدت کمتر از دو هفته پر کرد و کلیه ی خاک و گل و متعلقات مربوطه را به جای اولشان برگرداند!
این عملیات که انتشار خبر آن واکنش های بین المللی متفاوت و فراوانی را به همراه داشته، بدون دخالت متخصصین و دانشمندان و مدیران خارجی و صرفاً با تکیه بر توانمندی ها و خلاقیت و البته فداکاری های شبانه روزی متخصصان شوشتر انجام گرفته است.
شنیده ها حاکی از آن است که تنها یک ساعت پس از اعلام این خبر توسط سخنگوی سازمان آب و فاضلاب شوشتر، رئیس هیئت مدیره ی کتاب ثبت رکوردهای گینس طی مصاحبه ای مطبوعاتی با روزنامه لوموند ابراز داشته که با افتخار تمام این رکورد خارق العاده را در کتاب رکوردهای گینس ثبت خواهند نمود!

گمانه زنی های منتشره که از مجامع علمی - پژوهشی جهان به گوش می رسد حاکی از آن است که متخصصان ایرانی جهت تحقق و اجرای این پروژه از تکنولوژی و تجهیزات فوق مدرن بهره گیری نموده اند که احتمالاً از ترکیب دو تکنولوژی نانو و جوش هسته ای بوده است و بی اطلاعی سازمان های بین المللی از رشد و جهش صنعت هسته ای ایران و جهت گیری آن را موجب تاسف و شگفتی می دانند. صاحب نظران ابراز می دارند که البته برخی بی تجربیگی ها در جریان اجرای این پروژه به آلودگی آب شرب ساکنان این شهر منجر شده است.
اما محمد البرادعی دبیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی ضمن برگزاری نشستی فوری با خبرنگاران، وجود هرگونه انحراف در برنامه ی هسته ای ایران - خاصه در شوشتر – را تکذیب نموده و گفته است: براساس گزارشات واصله از سوی کارشناسان آژانس، تا کنون هیچ گونه انحرافی در برنامه ی هسته ای ایران رخ نداده است و سنگین شدن آب تصفیه ی شهر شوشتر نیز هیچ گونه ارتباطی با نفوذ آب سنگین به مخازن تصفیه خانه ی سازمان آب و فاضلاب این شهر نداشته و بروز چنین اتفاقی نیز تکذیب می گردد!
جرج دبلیو بوش که آخرین روزهای خود را در کاخ سفید سپری می کند، ضمن اعتراف به شکست کلیه ی اقدامات پیشگیرانه ی ایالات متحده در طول هشت سال ریاست او بر امپراطوری تحت امرش، استفاده سازمان آب و فاضلاب شوشتر در ایران از تکنولوژی های سرعتی و فوق مدرن دنیا را جهت پر کردن گودالی به حجم 12 مترمکعب در طول مدت زمان کمتر از دو هفته را مایه ی سردرگمی و شگفتی هر چه بیشتر دانشمندان و کارشناسان امنیتی و مشاوران عالی خود دانسته و با تکرار اتهامات پیشین خود درباره ی ایران، دخیل دانستن کارشناسان روسیه و کره شمالی را در این قضیه بسیار محتمل دانست!
وی همچنین دستور تشکیل کارگروهی تخصصی به ریاست رئیس سازمان آب و فاضلاب شهر نیویورک جهت پیگیری سریع این موضوع را صادر نموده است!

البته پس از انتشار سخنان جرج بوش؛ خبرگزاری ها، بیانیه ی شدیدالحنی که از سوی روابط عمومی سازمان آب و فاضلاب شوشتر صادر گردیده را مخابره نمودند که هرگونه دخالت بیگانگان در این حماسه را تکذیب نموده و ضمن اعلام انزجار از دروغ پردازی های رئیس جمهور امریکا، حجم خاکریزی صورت گرفته را 5/12 مترمکعب اعلام کردند!
روسیه و کره شمالی نیز که در اظهارات رئیس جمهور ایالات متحده مورد اتهام قرار گرفته بودند طی بیانیه ی مشترکی که توسط مدودف در جلسه ای مطبوعاتی برای اصحاب رسانه خوانده شد، دخالت و یا هرگونه اطلاع دانشمندان، متخصصان و یا دیپلمات های کشورشان در خصوص اجرای این پروژه عمرانی عظیم را تکذیب نمودند.
اسامه بن لادن که چند وقتی بود تصویر جدیدی از او در رسانه ها منتشر نشده بود، تحت تاثیر شدید حرکت خدّومانه، مدبرانه، مبتکرانه و خارق العاده ی سازمان آب و فاضلاب شوشتر قرار گرفته و شب گذشته، در اقدامی بی سابقه مصاحبه ای با شبکه الجزیره انجام داد که مستقیماً از این شبکه پخش شد! رهبر القاعده در این برنامه ضمن اعلام برائت از اقدامات دولت شیعی ایران، انجام چنین عملیات های عظیمی را که در جهت رشد رفاه و تن آسایی هر چه بیشتر جامعه ی مسلمین و خصوصاً علویان صورت می گیرد را در تعارض آشکار با تعالیم اسلام دانسته و کفر اظهر معرفی نمود! وی مسبب اصلی این پروژه را مرتد اعلام نمود و دستور ترور او را رسماً از طریق آنتن شبکه ی الجزیره به اعضای گروهک خود ابلاغ کرد!
شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی نیز در مصاحبه ای با روزنامه فیگارو، ضمن تکرار تهدیدات پیشین خود ضمن اعلام تشکیک و تردید در خصوص وقوع چنین عملیات اجرایی در مدت زمان کوتاه اعلام شده آن هم توسط سازمان آب و فاضلاب شوشتر، هرگونه اعلام موضعی در خصوص قضایای آب سنگین را به بعد از انتشار آزمایش از آب تصفیه خانه های شوشتر موکول کرد!
تنها دقایقی پس از انتشار این مصاحبه، روابط عمومی سازمان آب و فاضلاب شوشتر بیانیه شماره دو خود را صادر نمود که در بخش هایی از آن آمده است: سردمداران اسرائیل غاصب بدانند که اقدام بعدی ما به کوری چشم شما و همپیمانانتان، آسفالت کردن رویه ی این چاله ظرف مدت زمان کمتر از یک ماه است!