«تدوين راه كار برون رفت شوشتر از بحران آب سالم»
چندي است كه علي رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته از سوي مسئولين خــــدوم شهرستان - خصوصاً سازمان آب و فاضلاب - و پيگيري هاي مجدانه به عمل آمده جهت حل مشكل تامين آب سالم شهرستان شوشتر به صورت عام و منطقه فرهنگ شهر، كوي نيرو، 250 واحدي و بلوار كشاورز به صورت خاص، متاسفانه شاهد پسرفت هاي مكرري در امر خدمت رساني (آب رساني) به مردم شريف اين شهرستانيم!
حال با عنايت به سياق "پست مدرنيسم" و با بهره گيري از متخصصان و مشاوران زبردست - اعم از مشاوران جوان و غير جوان - و با توجه به اينكه ميزانPH (اسيديته) آب تصفيه لوله كشي شوشتر بالاتر از اسيديته آب جاري در رودخانه كارون است (كه احتمالاً به دليل تخليه فاضلاب سازمان آب در حوض تصفيه خانه مركزي مي باشد!)؛ به اين نتيجه رسيديم كه براي احياي اين ديار باستاني و نيز فرار از مكافات "سنگ مثانه و سنگ كليه"، مي بايست قضيه آب تصفيه و لوله كشي و متعلقات مربوط به آن را به كناري گذاشته و با رجوع به پيشينه تاريخي و پر افتخار خويش و در راستاي بومي سازي صنعت آب رساني، دست به اقدامي خيره كننده و اساسي بزنيم!
لذا پس از بررسي هاي فراوان صورت گرفته، نگارنده و كارگروه مشاوران جوان و غيرجوان به اين نتيجه رسيدند كه مناسب ترين راه براي حل مشكل آب اين منطقه (فرهنگ شهر و ...) كه هم از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه باشد و هم كارآيي لازم را دارا بوده و بتوان آن را در كوتاه ترين زمان ممكن و به صورت ضربتي اجرا كرد، راه كار برداشت مستقيم از آب رودخانه با استفاده از "مشـــك" است!

آري مشك! وسيله اي كه از ديرباز به عنوان يكي از بهترين ظروف نگهداري و حمل آب به شمار مي آمده و هنوز هم برخي عشاير مملكت از آن بهره مي برند! استفاده از اين ابزار "ارگانيك" كه هم امتحان خود را در طول صدها سال خدمت به پدران و اجدادمان به خوبي پس داده و هم دردسر قطع و وصل شدن و تراژدي صف بانك و پرداخت قبض و ... را ندارد؛ انديشه اي است "فرامدرن" كه در قالب طرحي "سوپر پراگماتيستي" تدوين و ارائه شده است!
در تشريح اين طرح بي بديل بايد يادآور شد كه علاوه بر حل مشكل آب منطقه منظور، ظرفيت هاي مثبت ديگري نيز بر اجراي آن مترتب است كه ذيلاً به بيان برخي از آنها مي پردازيم:
1- اكنون كه همه (اكثر) بانوان بزرگوار، رو به سوي "باربي اندامي" گذاشته و مقصد تناسبات فيزيكي خود را "اينچنين" انتخاب نموده اند؛ با اجراي اين طرح مي توان، هم اين جماعت علاقمند را خيلي زود به آرزوهايشان رساند و هم آمار ورزش همگاني شهرستان را به نحو چشم گيري بالا برد! مضاف بر آن، هزينه هاي گزافي كه از بابت شركت در كلاس هاي آنچناني و جراحي هاي مختلف از سوي همسران (همسران بدبخت) اين بانوان محترمه پرداخت مي گردد نيز از روي دوش آنها برداشته خواهد شد! (نتيجه اينكه؛ ثواب دارد به خدا!)
2- مگر نه اينكه منطقه جغرافياي شوشتر محيطي مناسب براي "پرورش اسب" تشخيص داده شده است؛ خب! پس براي حل مشكل تردد همشهريان عزيز از منزل تا رودخانه كارون و نيز تحقق "بزرگ ترين مركز درون شهري پرورش اسب دنيا!" بهتر است اين كار را به ساكنين مناطق فرهنگ شهر و كوي نيرو بسپريم تا خصوصاً اهالي خيابان هاي بالادست ضمن پرورش اين حيوان نجيب، با بهره گيري از خاصيت حمالانه آن، ميزان بنزين مصرفي خودروهاي خود را بهتر مديريت نمايند!
پس از آن مي توان با ايجاد اماكني به عنوان "جا اسبي" در هر محل و خيابان، موجبات اشتغال كارشناسان رشته هاي تحصيلي مرتبط به عنوان "اسب بان" (همان چوپان خودمان!) را نيز فراهم نمود و بدين صورت علاوه بر اشتغال زايي ضربتي، موجبات برقراري نظم و انظباط را در كوچه ها و خيابانها فراهم كرد! (البته با توجه به وفور الاغ هاي گرسنه و سرگردان در منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو؛ مي بايست يك سازمان بازرسي ويژه، جهت جلوگيري از سوءاستفاده صاحبان اين حيوانات از جااسبي هاي مذكور تشكيل گردد تا با سركشي روزانه، جلوي هدر رفت سرمايه مملكت (كاه، يونجه، نان خشك و ...) گرفته شود!)
لازم به ذكر است كه اهداف اين طرح نيز در موازات "طرح هدفمند كردن يارانه ها" قرار دارد و پس از اجراي آن، اگر دولت محترم تصميم به - مثلاً - پانصد برابر كردن قيمت آب هم بگيرد، اتفاق خاصي براي سبد خانوارهاي دهك اول تا ششم ساكن در شهرستان شوشتر نمي افتد! (يعني به قبض آب بايد گفت: زكي!)
تبصره: اينكه در خيلي از شهرها براي نگهداري از فضاي سبز شهري، به هر منزل يك درخت با پلاك و كد تحويل داده مي شود مي تواند الگوي خوبي براي شهرداري شوشتر جهت تحويل اجباري يك اسب به هر خانوار باشد كه البته جهت پلاك كردن آن نيز حتماً مي بايست هماهنگي لازم في مابين شهرداري و اداره راهنمايي و رانندگي صورت گيرد؛ زيرا پس از اجرايي شدن اين طرح و با توجه به ترافيك حاكم بر خيابان ها و داستان پل و ... احتمال استفاده از اين حيوانات در خيابان هاي اصلي شهر زياد بوده و نصب پلاك چند منظوره، كاملاً منطقي و اجرايي به نظر مي رسد! در نتيجه؛ طرح "يك اسب، يك خانواده" را مي توان به عنوان زيرمجموعه اي براي اين پروژه عظيم در نظر گرفت كه البته با توجه به استدلال پيش گفته و ارتباط معنادار "پرورش اسب" و "كود مورد نياز فضاي سبز"، شايسته ترين ارگان براي اجراي اين طرح شهرداري شوشتر خواهد بود!
3- حال كه شوشتر در آستانه جشن بزرگ جهاني شدن قرار دارد و به احتمال فراوان پس از اين، تعداد توريست هاي بيشتري به اين شهر سفر خواهند كرد؛ بي شك براي مردم دنيا هيجان انگيز خواهد بود كه در قرن 21 منطقه اي را ببينند كه به سبك دوران ايران باستان (بخوانيد: عشاير ايران باستان) آب آشاميدني خود را تامين مي كنند! (قابل توجه سازمان ميراث فرهنگي! نگارنده قول شرف مي دهد كه از تخت جمشيد هم بيشتر بليط بفروشيد!) بدين سان و با اجراي اين طرح، هم به رونق صنعت توريسم كمك فراواني شده و هم مشكل آب اين منطقه سامان خواهد يافت! (هم به نمس، هم به تمس!)
4- كارشناسان اين پروژه با انجام بررسي عميق بر روي ارتباط اين طرح با ساير طرح هاي جاري و مشكلات حاكم بر شهرستان و در راستاي تحقق توسعه پايدار شوشتر؛ با طرح معادله اي دو مجهولي به اين نتيجه رسيدند كه چنانچه اين طرح به اجرا در آيد، خيال مسئولين محترم شوشتر از بابت فشارهاي وارده جهت تعجيل در راه اندازي پل دوم بر روي رودخانه كارون (شطيط) نيز راحت خواهد شد! تشريح اين قضيه بدين صورت است كه پس از اجراي طرح منظور و هدفمند كردن يارانه ها، تردد با اسب رونق خواهد گرفت و در نتيجه ميزان ترافيك و تصادفات بر روي پل كاهش چشم گيري خواهد يافت؛ فلذا بي هيچ معطلي و دردسري مردم از روي پل عبور خواهند كرد و نتيجه اينكه اعتراضات مردمي فروكش نموده و مسئولين محترم نيز مي توانند به "يك قل دو قل" خود پرداخته و اين فرصت را به كانديداهاي شورا و مجلس در آينده نيز بدهند كه از قِبَلِ وعده ساخت و تكميل پل، راي ملت را كيسه كنند!
5- با اجراي اين طرح و در راستاي اصل 44 قانون اساسي و تحقق سياست خصوصي سازي، مي توان كلاً بساط سازمان آب را جمع كرد و شهرستان شوشتر مي تواند به بركت پيش قراول شدن در اجراي طرحي اينچنيني، در سطح كشور نامي براي خود در كند!
6- براي اثبات همه جانبه نگري و پوياي اين طرح، در متن مفصل پيشنهادي آن آمده است كه: هرگاه طرحي با اين ميزان گستردگي و وسعت بخواهد شروع به كار نمايد ايجاد يك كارخانه توليد "مشك مرغوب" منطقي به نظر مي رسد!؛ بنابراين مركزي صنعتي با تعداد زيادي كارگر و كارمند و مهندس چرم شناس و ... بايستي تاسيس شود كه اين دقيقاً همان موسسه جايگزيني است كه براي امرار معاش پرسنل اخراجي سازمان آب طراحي و منظور گرديده است! حضرات سازمان آب كه پس از اجرايي شدن اين طرح پا در هوا خواهند شد؛ به جاي تعميير لوله هاي فرسوده، ور رفتن دور پمپ هاي خراب، كندن چاه آب، جك زدن تريلي كلر در حوض تصفيه خانه، انجام بازي "پشكل به گال" در پشت ميزهاي خود - به جاي پاسخگويي به تلفن ارباب رجوعِ بدبخت و بي آب - و انجام ساير امور پر مشقت ديگر، مي توانند در اين شركت مشغول به كار شده و - به جاي لوله كشي - مشك بسازند و تحويل شهروندان بدهند!
البته راه حل هاي ديگري نيز از سوي كارشناسان اين طرح مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت كه هر يك به دليلي راي نياورد كه از جمله مهم ترين آنها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف - طرح كوچ اجباري ساكنين منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو به منطقه جاده كشتارگاه!
ب - طرح "يك چاه يك خانه"!
پ - طرح "لوله كشي آب از استراليا"!
ت – طرح خارج كردن اراضي فرهنگ شهر و كوي نيرو از ليست اراضي مسكوني شهري شوشتر و واگذاري آن به اداره منابع طبيعي و اعلام سكونت عشاير در اين منطقه، جهت بهره برداري از تانكرهاي اداره امور عشاير براي آب رساني به شهروندان!
ج – طرح بمب گزاري در چند منطقه از كوي نيرو و فرهنگ شهر جهت تبديل آن به منطقه اي جنگ زده و پس از آن بهره گيري از امكانات و تجهيزات سازمان هلال احمر جهت امداد رساني (آب رساني) به همشهريان!
چ – طرح قرباني كردن يك گله گوسفند در بالا دست رودخانه كارون و ريختن خون آنها در آب، جهت استمداد از ماورالطبيعه براي كاهش اسيديته آب!
در پايان؛ بدينوسيله و با افتخار تمام، طرح ضربتي - امدادي "مشــك مـــهر" را جهت برون رفت شوشتر – خاصه منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو - از بحران آب سالم پيشنهاد مي نمايد!
دیشب از بخت بدم خواب شما را دیدم
خواب آن "کرسی" بی رنگ و ریا را دیدم
خواب دیدم که پر از دانش و تدبیر شدی
عالمی با عمل و حرف بجا را دیدم
کله تان بس که پر از مشکل مردم شده بود
ریش اسپید و سر تاس شما را دیدم
ملت از لطف شما شاغل و مشغول به کار
خنده ی کارگر و عهدِ وفا را دیدم
-------------------------------------------------
دیدم آنجا زخودت جاده و سد "درکردی"
از سر کوچه ما ریل و ترن رد کردی
بند روبان "پل" شونصدم شش بانده
تو بریدی و پی شونصد و یک می گردی
شغل ملت همگی پرورش اسب شده
طیب ا.. که الحق تو ابر یک مردی
بهتر آن است مدیران دغل بگریزند
چون بعید است که از حرف خودت برگردی
-------------------------------------------------
شهر از خیر سرت رو به حیات آمده بود
"کشت و صنعت" و زرش رو به ثبات آمده بود
"گندم" و پول و سگ و گربه و "اسب" و "مستـر"
به تقلای شما بحر نجات آمده بود
کشتی نوح پر از "کانگرو و مرزنگوش"
با دو صد هلهله و شاخ نبات آمده بود
جهت بهره بری از هنرت پیک و سفیر
با اگال عربی با کروات آمده بود
-------------------------------------------------
حال ما خوب و خوش و گنده دماغ و "تپلیم"
خواب دیدم سر سکوی پرش لنگ "هلیم"
بسکه خوش میگزرد بر همگان، انگاری
آبکی خورده و در ساحل شط "سفت و شلیم"
شهرمان از نظر کوچه ی بی دست انداز
رتبه ی یک شده و منتظر دسته گلیم
صبح شد!؛ دیدم عجب! ای دل غافل، افسوس!
توپولف رفته فضا، ما سر "یک قل دو قلیم"
حال ما خوب است اما بشنو و باور مکن!
وضع مطلوب است اما بشنو و باور مکن!
شب نخوابیدست از بس آن فلان مسئول شهر
رخ چو زرچوب است اما بشنو و باور مکن!

مشکلات شهر حل شد کلّهم با یک نشست
جمله مکتوب است اما بشنو و باور مکن!
جشن نقادیست اینجا طاقت "صاحب مقام"
صبر ایوب است اما بشنو و باور مکن!
زلـفها از خیر دانشگاه و تدبیر کسان
رو به محجوب است اما بشنو و باور مکن!
کوچه ها الحمدلله الذی یک در میان
سالم و خوب است اما بشنو و باور مکن!
ملتی بیکار و در تدبیر آن "ارباب شهر"
دل پر آشوب است اما بشنو و باور مکن!
قتل و بی ناموسی و قداره بندی ای رفیق!
جمله سرکوب است اما بشنو باور مکن!
غرق در نازیم؛ ملت یوسف و "کرسی نشین"
همچو یعقوب است اما بشنو باور مکن!
جملگی فریاد می زد ملتی از روی "پل"
"حال ما خوب است اما بشنو و باور مکن!"
شوشتر- آبان 88
خداوندا! به یمن حلول ماه رحمت و مغفرت، از گناه این بندگان ضعیفت که از گناه یکدیگر در نمی گذرند در گذر!
پروردگارا! در این ماه پر خیر و برکت، برکاتت را شامل حال این بندگانت که خیرشان به یکدیگر نمی رسد نازل فرما!
دلهای ما و بزرگان ما که – خصوصاً در این اواخر - فرسنگ ها از یکدیگر فاصله گرفته اند را به یکدیگر نزدیک بفرما!
آتش فتنۀ اخیری که خود نادانسته برافروختیم را تو مرحمتی فرموده و خاموش فرما!
قلوب بندگانت که پر از کینه و نفرت گردیده را به نور قرآن منور و مصفا بفرما!
بارالهآ! چه پرده ها که دریده و چه دلها که شکسته و چه آبروها که به ناحق ریخته نگردید!؛ تو در این ماه مبارک، به لطف خود دستگیر بندگان خود باش!
ما را دریاب و به فضل خود از گناهان ما در گذر؛ آمین یا رب العالمین.
(يادداشتي در اوج عصبانيت)
جناب آقای احمدی نژاد
این مطلب زمانی به رشته تحریر در آمده که شما – با بی شرمی تمام – هنوز هیچ واکنش عملی نسبت به ابلاغ کتبی رهبر معظم انقلاب(۲۷تیر۱۳۸۸) نسبت به برکناری اسفندیار رحیم مشایی از سمت معاون اولی خود انجام نداده اید!
نگارنده در انتخابات خرداد 84 از سینه چاکان و علاقمندان به مرام حضرت عالی بود ولی عملکرد شما در مدت زمانی کمتر از یک سال و نیم موجب شد تا نظر بنده تغییر یابد و اندک اندک به سمتی سوق یابد که اکنون به عنوان منتقدی گستاخ در مقابل شما قامت راست کرده و قلم فرسایی کند!

نیمه دوم سال 85 بود که به برخی دوستان گفتم نسبت به عملکرد و حرکات خودسرانه ی شما بدبین شده ام و گفتم که شعارهای "قلمبه سلمبه" شما را که "چند صد سالی" جلوتر از سرعت عملتان در حرکتند و تمایل شما را در جهت "تغییر اساسی در معادلات جهانی" و "ایجاد جبهه واحد عدالت گستری" و "ریشه کن کردن ظلم در دنیا" و ... بیان می کنند را بر نمی تابم! زیرا که این شعارها از سوی رئیس جمهور مملکتی ایراد می شدند که صدای خرد شدن استخوان های ملتش زیر بار تورم و فقر و فساد و فلاکت هر روز پر واضح تر به گوش می رسید!
آقای دکتر!
تا به حال تحمل کله شقی و لجاجت شما – خصوصاً در مسائل کردان و مشایی – برای بسیاری از دوستدارانتان تنها به این دلیل ممکن بود که شما را فردی ولایت مدار و اصولگرا می دانستند که دارای اشتباهات و ضعف های شخصیتی نیز می باشد؛ اما اکنون که با وقاحت تمام و با طعنه به ابلاغیه کتبی ولی فقیه در جلسه هیئت دولت می نشینید و از دخالت برخی مسئولین ارشد مملکتی در انتصاب اعضای دولت و کابینه گله می کنید، بیم این داشته باشید که دیگر هیچ سنگری برای پناه گرفتن به آن برای خود باقی نگذاشته باشید! معتقدم که حتی اگر عنقریب، حکم برکناری "اسفندیار" را صادر کرده و او را از کابینه اخراج کنید دیگر هیچ افاده ای نخواهد کرد و آب رفته به جوی باز نخواهد گشت!
اگر فکر می کنید بیست و چهار میلیون طرفدار پیدا کرده اید که به واسطه ی رای آنها می توانید هر غلطی که دلتان خواست انجام دهید، کور خوانده اید! یادتان باشد اغلب این جماعتی که در فضای دو قطبی ایجاد شده در انتخابات شما را برگزیدند، نه به صرف محمود احمدی نژاد بودنتان بوده بلکه غالباً ولایت مداری و حمایت تلویحی ولی فقیه از شما را برای خود حجت دانسته و علی رغم دلنگرانی ها و گلایه هایی که به شما داشتند ولیکن رای خود را به یک اصولگرا دادند! حالا هم کافی ست که رهبری انقلاب ابرو خم کنند و تشری بروند تا آنگاه ببینید که از آن همه ملتی که به شما رای دادند چند نفرشان برایتان باقی می مانند!
رهبری معظم در آن نمازجمعه به یاد ماندنی، خوب اشاره ای کردند که: پیروزی هم در انتخابات ظرفیت می خواهد! شما با مواضع نابخردانه تان پس از اعلام نتایج انتخابات و این گاف بزرگی که داده اید ثابت کرده اید که واقعاً ظرفیت پیروزیی اینچنین بزرگ را نداشته اید!
آقای احمدی نژاد
می خواهم بدانم اگر ابلاغی اینچنین واضح و کتبی، خطاب به رئیس دولت قبلی (آقای خاتمی) صادر می شد و ایشان موضعی همچون شما اتخاذ می کردند چه اتفاقی برایشان می افتاد؟! اگر فکر می کنید ولایت مداری به دست بوسی شخص ولی فقیه و استفاده مدام از کلماتی همچون "ذوب شدن در ولایت" در وصف خویش است به بی راهه می روید؛ زیرا آنچه که مشخصه واقعی ولایتی بودن است گردن نهادن به امر ولی فقیه زمان، بی درنگ و بی فکر و "سمعاً و طاعتاست"!
شما در طی چهار سال گذشته ثابت کرده اید که خود را کاملاً بی نیاز از مشاوره و نصیحت و موعظه می دانید؛ آنگونه که "کله شقی" را به عنوان یک تاکتیک مدیریتی در دولت نهم نهادینه کرده اید و حتی تمکین به قانون را نیز در بسیاری از امور نمی پذیرید و سلیقه و نظر خود را بر آن مقدم می دانید و می دارید!
آقای دکتر!
گیرم که همه ی ملت و کارشناسان در همه ی امور به اندازه شما نمی فهمند؛ لااقل این بار را از رهبری خجالت بکشید؟!
«مدیران اسب»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه "اسب" است!؛ برای پیگیری امور خیلی می دوند ولی نمی دانند که به کجا می روند و در نهایت، نادانسته به مقصدی می رسند که سوارکارشان از آنها انتظار دارد!

«مدیران گاو»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه «گاو» است!؛ خیلی قدرتمند به نظر می رسند، خیلی خوب هم به ملت شاخ می زنند؛ ولی به خاطر مشتی یونجه مجبورند بایستند تا - حتی – حتی آقازاده ای فسقلی شیرشان را بدوشد!

«مدیران قاطر»: روحیه و عملکرد برخی مدیران ما شبیه «قاطر» است!؛ به سختی کار می کنند و بار می برند و اغلب بیش از آنچه که باید بارشان می کنند و چون جسارت اعتراض به صاحب خود را ندارند، به ناچار جانانه ترین جفتک هایشان نثار دیگران می شود تا شاید عقده دلشان خالی شود!

«مدیران شترمرغ»: روحیه و منش برخی مدیران ما شبیه «شترمرغ» است!؛ غالباً پس از هر انتخابات -با پررویی تمام- پرچم خود را عوض می کنند، روزی مرغ اند و روزی دیگر شتر! به همین دلیل هم، بخت یارشان است و دنیا به کامشان!

«مدیران خر»: برخی مدیران ما هم که واقعاً خر تشریف دارند!؛ عندالله هیچ نمی فهمند!

پس از آن مناظره جنجالی (بخوانید منازعه جریانی) مابین دو مدعی اصلی انتخابات دهم ریاست جمهوری (دکتر محمود احمدی نژاد و مهندس میرحسین موسوی) که افشاگری های وحشتناک رئیس جمهور (وحشتناک واژه ای است که به دقت انتخاب شده است) را به همراه داشت؛ انقلاب اسلامی وارد دور جدیدی از تحولات بنیادین در تمام سطوح خود شد و می رود تا کل معادلات جاری در عرصه قدرت را تغییر دهد!
در طی مناظره ای که شاید بتوان آن را سرآغازی برای "هاشمی زدایی" از انقلاب قلمداد نمود؛ دکتر محمود احمدی نژاد با سخنان افشاگرایانه خود آنچنان زخم عمیقی بر بدنه مدیریت عالی نظام وارد کرد که ماحصل عظیم آن را چیزی جز "انقلاب سوم" نمی توان نام نهاد!
حرکتی که می رود نیروهای انقلاب را از صدر تا ذیل به دو گروه مدافعان و مخالفان هاشمی تقسیم کند و صد البته که در این میان نقش رهبری انقلاب بسیار تاثیرگزار خواهد بود و ورود عالی ترین مقام تصمیم گیرنده انقلاب به آن، می تواند هزینه های فراوانی برای مملکت در پی داشته باشد و اگر تا کنون نیز نزاع میان هاشمی و احمدی نژاد فقط هفت نفر کشته در پی داشته است را می توان از نتایج همین خویشتنداری از جانب ایشان دانست!
با نگاهی عمیق به جریانات بوجود آمده ظرف دو هفته اخیر می توان نتیجه گرفت که انقلاب اسلامی ایران می رود تا بار دیگر با غربالگری خود، تداوم بقای خویش را منجر شود و بی شک این فرایند "بی هیچ" نخواهد بود! زخمی که محمود احمدی نژاد بر پیکره انقلاب وارد کرد آنقدری عمیق هست که هاشمی، فرزندانش و بخش اعظم "هاشمیست ها" از لای آن بیرون بریزند!
بی شک دستگیری فرزندان هاشمی منجر به واکنش هایی از سوی ایشان خواهد شد و حال باید منتظر ماند و دید که آیا سیاسیون مملکت، آنقدری که پیشینیان به فرمان امام تمکین می کردند؛ در صورت بروز حوادثی آنچنانی، گردن به رای و نظر رهبری انقلاب خواهند گذاشت!
نگارنده معتقد است که با توجه به اوضاع موجود، دیر نیست زمانی که رهبری عالیه نظام مهر سکوت از لبان خود بر دارد و آن زمان است که شاید برخی مرزبندی ها به سنگربندی ها مبدل شود!
امید است هرچه پیش روست، نهایتاً به خیر و صلاح ملت باشد. انشاالله الف - در حماسه ی"دوم خرداد هفتاد و شش" یعنی زمانی که سید محمد خاتمی شکستی وحشتناک و ناگهانی را بر حریفِ "سواره نظام" خود تحمیل نمود، هرچند یک "کاتالیزر قوی" که همان تخریب های صورت گرفته از سوی مخالفینش بود، در بسیاری موارد موجب بیدار شدن خفتگان و به هوش آمدن بی خیالان و جلب نظر دو چندان اقشار رمیده از جوّ حاکم نظام گردید؛ اما نمی توان کتمان کرد که آنچنان جذابیتی در کلام و شعار و حرکات و حتی تیپ کاندیدای اصلاحات وجود داشت که ملتی را به ناگاه و آن هم "آنچنان" جذب خود نمود!؛ با آن عبای شکلاتی و ریش بلاک وایتش!
اکنون و به رغم اینکه اغلب گمان می کردند شخصیتی که بیست سال در آب و نمک خوابیده بوده – یاخوابانیده بوده! – بتواند با حضور ناگهانی خود در عرصه ی دهمین دوره ی انتخاباتِ ریاست جمهوری، حماسه ی عجیب دیگری بیافریند؛ ولیکن نگارنده بنا بر آنچه که تا کنون گذشته – و هم کلام با بسیاری از تحلیل های ارائه شده - معتقد است، میرحسین موسوی فاقد یک شخصیت جذاب و پویاست و بی شک چنین گزینه ای، توانایی ایجاد موجی بلندتر از موج محمود احمدی نژاد را نداشته و آنچه که به عنوان شعارهای انتخاباتی نیز توسط ایشان مطرح می شود، علاوه بر بوی کهنگی، ظرفیت های لازم برای جذب آراء طیف "بادبادکی" جامعه را ندارد!
گویی که مهندسِ معمار "میرحسین موسوی" درست آنچه را که خاتمی و احمدی نژاد برای کنار زدن رقبای گردن کلفت خود به آن اتکا داشتند را به صورتی ذاتی در اختیار ندارد! و نداشتن چهره ای "شبه کاریزماتیک" و فقدان کشش لازم در شعارهای تبلیغاتی، معزلی است اساسی که تا کنون برای حل آن فرصت های زیادی از دست رفته است!
ب – درست است که "محسن رضایی میرقائد" از پیش قراولان انقلاب اسلامی، یار امام و شهدا و فرمانده لشکریان سپاه اسلام در دوران دفاع مقدس بوده و بدین وسیله تقریباً کل ملت او را می شناسند و باز هم این درست است که ایشان دکترای "غیرافتخاری" اقتصاد را دارند و نیز توانسته اند نظر جمعی از اقتصاددانان کاربلد و فرهیختگان این عرصه را به خود جلب کنند؛ ولی به نظر نمی رسد که موارد فوق الذکر دلایلی کافی برای رای آوردن یک کاندیدای ریاست جمهوری در "انتخابـــات فراکتـــال" ایران باشد!
حداقل قضیه این است؛ کاندیدایی که به اعتراف خود، چهار سال پیش به دلیل عدم اقبال عمومی
برای اجرای برنامه هایش مجبور به تسلیم استعفای خود شده است؛ چنانچه قصد بازگشت مجدد به این میدان را دارد جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از پیشامدهای ناگوار دوره ی قبل، بایستی از خیلی پیشتر به معرفی خود و برنامه هایش اقدام می نمود!
البته این مهم را نیز نباید نادیده گرفت که جایگزینی چهره ی "دکتر محسن رضاییِ اقتصاددان" به جای "سرلشکر محسن رضایی" در اذهان ملت به این سادگی ها هم اتفاق نمی افتد و ایشان باید به این نکته ظریف نیز دقت لازم را داشته باشند که چهره ی دوست داشتنی ای را که مردم ایران از - مثلاً - مهندس میرحسین موسوی در دوران هشت ساله ی دفاع مقدس ترسیم می کنند، به هیچ وجه شباهتی به تصویر ترسیمی همان ملت از محسن رضایی ندارد!
علی رغم اینکه حلقه ی حامیان محسن رضایی از "خوش چهره گان" اقتصادی و سرشناسان این مقال است؛ اما نگارنده معتقد است که رضایی همچنان فاقد پایگاه مردمی برای – حتی – نزدیک کردن نام خود به نفرات اول انتخابات ریاست جمهوری است؛ چه رسد به پیروزی در انتخابات!
ج – حمایت و حضور افرادی همچون غلامحسین کرباسچی، عباس عبدی، محمد قوچانی و اشخاصی از این دست در ستاد انتخاباتی آقای مهدی کروبی داستانی شده برای خود!؛ که به نظر بنده این حضرات یا خیلی زود تصمیم گرفته اند و حالا هم دلشان برای ستاد میرحسین تیپ و تاپ می کند و یا بایستی به انتظار نشست و دید که آخرش چه کاسه ای زیر نیم کاسه هست که این آدم ها در تنور تبلیغاتی "شیخ اصلاحات" می دمند!
این حقیر از هر روشی برای حل این معادله ی چندمجهولی که پیش رفته به هیچ نتیجه ای جز شک و دوگانگی نرسیده و خلاصه ی جریان اینکه، حمایت از کروبی - که هیچ حرف جالب و تازه ای هم برای گفتن ندارد! – توسط افرادی "اینچنینی" خیلی بودار است و امیدوارم هرچه که هست، کروبی رو سفید این ماجرا باشد!
دال – به نظر می رسد که دکتر محمود احمدی نژاد بایستی از هم اکنون به فکر ترمیم کابینه ی خود باشد و با اندیشیدن تدابیری مناسب و انتخاب هایی شایسته تر از پیش، اجازه تکرار " سوتی های" گذشته را به خود و هیئت دولت ندهد؛ زیرا که آستانه ی تحمل ملت و فرهیختگان جامعه برای "فول هایی" همچون "کردان و مشایی" بسیار پائین آمده است! امید است تجربه چهار ساله ی اول ایشان در چهار سال دوم، "رایحه ی خوش خدمت" را به مشام مستضعفان و مظلومان رسانیده و به انتظارها برای نفتی شدن سفره ی هفت دهک پائین جامعه پایان دهد!
--------------------------------------------------------------------------------------------
انتخابات فراکتال!
"ادوارد لارنز" استاد هواشناسی دانشگاه M.I.T ایالات متحده، نظریه ی آشفتگی را در دهه ی هفتاد میلادی مطرح کرد. وی در سال 1972 با انتشار مقاله ای که به نام "اثر پروانه" شهرت یافت (نام اصلی مقاله وی "آیا حرکت بال پروانه در برزیل باعث بوجود آمدن گردبادهای عظیم در تگزاس می شود؟!") قصد اثبات نظریه ای را داشت که در آن اتفاقات کوچک در یک گوشه، موجب رخ دادن اتفاقات بسیار بزرگ در گوشه دیگر دنیا خواهد شد!
ریاضی آشفتگی توسط "بنول مندل بروت" ریاضی دان لهستانی مطرح گردید و واژه "فراکتــال" - به معنی سنگی که به شکل نامنظم شکسته و خرد شده است – در سال 1975 برای اولین بار توسط وی مطرح گردید.
فراکتال ها اشکالی هستند که بر خلاف اشکال هندسه ی اقلیدسی، به هیچ وجه منظم نیستند. این شکل ها اولاً که سرتاسر نامنظم اند و ثانیاً میزان بی نظمی آنها در همه ی مقیاس ها یکسان است.
آشفتگی، نحوه ی مشاهده ی جهان توسط دانشمندان را تغییر داده است. قوانین آشفتگی در امور هواشناسی، بازار بورس، حرکت کرات آسمانی، گسترش شهرها، فیزیک کوانتوم، ژنتیک، ریاضی و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسی، پیش بینی بازار بورس محدود است و اتفاقی هرچند جزئی، می تواند به صورتی بالقوه نمودار قیمت سهام و میزان معاملات را دگرگون کند.
... و اما "انتخابـــات فراکتـــال"!
این حقیر پس از مشاهده و بررسی های بسیار که در زمینه ی فرایند برگزاری انتخابات های مختلف ایران (مجلس، شورا، ریاست جمهوری و ...) انجام داده، به این نتیجه رسیده است که نظام حاکم بر این پروسه و نتایج حاصل از آنها از هیچ قائده و نظمی پیروی نکرده و به همین دلیل غالباً منتج به نتایج غیرقابل پیش بینی می گردد!
بنا بر آنچه تقدیم شد، نگارنده قویاً معتقد گردیده که قانون حاکم بر انتخابات ایران، قانون آشفتگی است؛ بنابراین ترکیب واژه ی "انتخابــات فراکتـــال" را بهترین نام برای چنین فرایندی می داند!
شهر چاله چوله ها
شهر خیال های گشاد و نظرهای تنگ
کمرهای بریده و تفکرات وصله شده
و عمارت های گردن کلفتی که حلقوم خیابان ها را تنگ کرده اند!
اینجا شهر آسیاب های بدون آسیابان است!
شهر حواس های شش دانگ؛
که نکند ناگهان آبشار از زیر پا ببلعدشان!

شوشتر شهری پر از کچل
و آقایانی که آمده اند فقط سلمانی یاد بگیرند!
شهر من شهر رانندگان بدون راهنماست
و مسافرکش هایی که آدم ها را خرما می بینند!
شهر لوله های ترکیده و خیابان های با طراوت!
و موتو؛ آه موتورسیکلت!
آتش به جانت بیفتد،
که اینجا هم مشکل گشایی و هم سفیر عزرائیل!
اینجا شهر همیشه «کارگران مشغول کارند»!
آری؛ اینجا بهشت افغانی هاست!
این چشم ها،
نه! این دست ها کوچک تر از آنند که خطرناک باشند!
آه خدای من!
این تروریست چقدر شبیه کودکان شش ماهه است!
و این زن،
چقدر ماهرانه ادای زجه و ناله را در می آورد!
باور نکردنی است،
این تروریست چقدر شبیه مادران بچه مرده است!
- نمی دانم هوا چرا اینقدر سرد شده؟ -
خدا مرگم بدهد!!
باز هم روسیه شیر گاز را بست؟!
آقای مدودف! یعنی کودکان ما شیرخشک هایشان را با آب سرد بخورند؟!
الهی که شورای امنیت مادرت را وتو کند،
چقدر تو ضد حقوق بشری!!!