تبليغاتX
می نویسم تا زنده بمانم
دستم که به جایی نمی رسد؛ پس بگذارید تا پایم را محکم بر زمین بکوبم!

     چند روز پیش خبرگزاری‌ها به نقل از روزنامه «میـدل ایست مونیتر» (چاپ لندن)، خبری را منتشر کردند که به زعم بنده، بیشتر به یک لطیفۀ حقوقی شبیه بود. متن خبر اینچنین بود که: وزارت خارجه اسرائیل به دنبال ارائه پیش نویس لایحه‌ای به پارلمان این رژیم است تا از طریق آن، کابینۀ اسرائیل ملزم به پیگیری و دریافت غرامت از ایران و دولت‌های عربی بابت املاک یهودیان در این کشورها شود؛ املاکی که به ادعای صهیونیست‌ها تا سال 1948 در این کشورها تحت مالکیت یهودیان بوده ولی پس از آن مصادره یا رها شده‌اند. هدف از این اقدام، اضافه کردن این مسئله به سایر موضوعات مطرح در مذاکرات صلح خاورمیانه (مسئله فلسطین و اسرائیل) است.

     پیش نویس این قانون به دو بخش تقسیم می شود. بخش نخست از کشورهای مصر، موریتانی، مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، سودان، سوریه، عراق، لبنان، اردن و بحرین می خواهد بابت املاک 850 هزار یهودی به ارزش 300 میلیارد دلار غرامت پرداخت کنند. این رقم ها براساس آخرین سرشماری از یهودیان در سال 1948 گفته شده است. اسرائیل همچنین می بایست از بحرین بابت املاک یهودیانی که در این کشور زندگی می کردند تقاضای غرامت کند.

     در بخش دوم نیز، وزارت خارجه اسرائیل می بایست از عربستان سعودی بخواهد تا غرامتی به مبلغ بیش از 100 میلیارد دلار بپردازد. دلیل این غرامت املاک یهودیانی است که از زمان پیامبر اسلام(ص) تاکنون در عربستان سعودی وجود داشته‌اند.

     براساس این پیش نویس، کابینه اسرائیل می بایست از ایران هم در مقابل آنچه که "کشته و ناپدید شدن صدهـا یهـودی در ایـران"  توصیف شده، تقاضای غرامتی به ارزش 100 میلیارد دلار کند.

     بررسی سابقۀ حرکات موزیانۀ صهیونیست‌ها در طول سالیانی که از شکل‌گیری رژیم منحوس‌شان می گذرد نشان دهندۀ آن است که بسیاری از مسائل جدی امروزشان همان مسائل لطیفه مانند دیروزشان می باشد؛ یعنی همان داستان‌های خنده‌داری که آنها می نوشتند و سایر ملل می خندیدند، اما بعد از گذشت ده‌ها سال، همه چیز شوخی شوخی جدی می شـد!

    نگارنده بر این عقیده است که اگر "بامبـول" جدیدی که حضرات صهیونیست امروز درآورده‌اند را با پشت دست جواب ندهیم، چندسال دیگر باید دنبال یافتن راه‌کار جهت جلوگیری از مصادرۀ حساب‌های بانکی‌مان باشیم!

برای ارائـۀ پاسخی درخور و شایسته به این ادعای کاملاً منطقی! دولت مردان صهیونیست، لازم است توجه همۀ خوانندگان عزیز ـ خصوصاً برادران و خواهران اسرائیلی ـ را به برخی فرازهای تاریخی جلب نمایم. 

     انجمن کلیمیان تهران (http://www.iranjewish.com) به نقل از اسناد تاریخی و آیینی خود می نویسد: یهودیان بابل که پس از تسخیر بیت المقدس و ویرانی آن به‌وسیلۀ «بخت‌النصر» اسیر و به بابل آورده شده بودند، پیوسته در انتظار نجات‌دهنده‌ای بودند تا قیام کند و آنان را به سرزمین دیرین پدری‌شان بازگرداند. ولی این آرمان تا زمان جهانگیری کوروش به انجام نرسید. یهودیان بابل که آوازۀ نوع‌پروری و مردم‌دوستی کوروش را شنیده بودند، برای نجات از وضع وخیم خویش و بازگشت به سرزمین آباء و اجدادی خود همه به وی چشم امید دوخته بودند. از سوی دیگر چنانچه از اسناد بابلی بر می ‌آید، کوروش نسبت به تمام ملل رئوف بوده ولی مطابق تورات اسناد مذهبی یهودی حاکی از آن است که او نسبت به یهودیان به علت اسارت ممتد آنان توجه خاصی داشته، به هر حال کوروش پس از فتح بابل فرمانی صادر کرد و طی آن اعلام داشت که «یهوه» خدای آسمان‌ها جمیع کشورهای روی زمین را به او داده و به وی امر فرموده که خانه‌ای برای او در بیت المقدس بنا کند. بنابراین کلیۀ قوم یهود مجازند به بیت المقدس برگردند و در ساختن خانه‌ی «یهوه» خدای اسرائیل شرکت کنند. اسیران یهود در بابل از صدور فرمان کوروش مبنی بر آزادی آنان غرق در شادی شدند. در ضمن در این بیانیه، «مردوک» خدای بزرگ بابلی‌ها نیز ستایش شده است. پس از فرمان مذکور کوروش فرمان دیگری صادر کرد که معبدی را که بخت‌النصر خراب کرده با هزینۀ خزانۀ دولت خودش پرداخت شود و ظروف طلا و نقره که بخت‌النصر از بیت‌المقدس به بابل آورده است به ملت یهود برگرداند.

     برطبق نوشتۀ «کتاب عزرا» ظروفی که مسترد شده است به این شرح است:
سی‌طاس طلا، هزار طاس نقره، بیست و نه کارد و سی جام طلا، چهار صد جام نقره و هزاران ظروف دیگر که جمع ظروف طلا و نقره بیش از پنج هزار و چهار صد عدد بوده است. بنا به گفته‌های «شش بصر» حاکم فلسطینی که خود یهودی‌ها او را انتخاب کرده بودند تعداد یهودیان مهاجر از بابل به بیت المقدس چهل و دو هزار و سیصد و شصت نفر بوده که به غیر از غلامان و کنیزان که آنها هم در حدود هفت هزار و سیصد و سی و هفت نفر می‌شدند همراه با آن یهودیان هفتصد و سی و شش اسب و دویست و چهل و پنج قاطر و چهارصد و سی و پنج شتر و شش هزار و هفتصد و بیست الاغ روانه بیت المقدس شدند. از طرف دیگر ملک بابل ثروتمند و حاصل خیز و پر نعمت بود. بسیاری از یهودیان ثروتمند آن زمان از رفتن به بیت المقدس خودداری کردند و در بابل به حرفه‌های مختلف مشغول بودند و آن جا را به فلسطین گرم و فقیر ترجیح دادند.

     حال بر اساس مستندات تاریخی ارائه شده که جمیع علمای یهود و مورخین بر آن صحه می گذارند، چند نکتۀ مهم تقدیم محضر دوستان می شود:

     1. حساب حسابه، کاکا برادر! چنانچه اشاره شد و خود شما اسرائیلی‌های عزیز هم قبول دارید، قوم یهود در 25 قرن پیش اسیر چنگال حاکم ظالم بابل بوده و جمعیتی قریب به چهل هزار نفر، گرفتار چنگال بخت‌النصر بوده‌اند و این کوروش ما ایرانیان بوده که به دادتان رسیده و منجی‌تان شده است. از آنجائیکه ما ایرانی‌ها عادت نداریم که کمک کردنمان را به روی کسی بیاوریم، 2500 سال است که حرفی نزده‌ایم؛ الان هم که می بینید حرفش را به میان آورده‌ایم بخاطر این است که شما بزرگواران رودار شده‌اید و مدیون بودنتان را به ما ایرانی‌ها فراموش کرده‌اید. و اما حساب و کتاب!:

     در قانون کذائیتان مصوب فرموده‌اید که «کابینۀ اسرائیل می بایست از ایران بخاطر "کشته و ناپدید شدن صدهـا نفر یهـودی در ایـران"  مبلغ 100 میلیارد دلار غرامت بگیرد». اگر فرمایش شما را بپذیریم و ادعای شما را به گردن بگیریم؛ با توجه به اینکه اظهار نموده‌اید «صدها نفر»، پس می توان حداکثر به عدد 999 نفر رسید و این بدان معناست که شما قیمت هر رأس صهیونیست را تقریباً 100 100 100 دلار فرض کرده‌اید. بسیار خب! ما هم موافقیم!

     کوروش کبیرِ ما هم حدود 000 40 نفر از شما نسناس‌ها را از اسارت و شکنجه نجات داد و اگر نبود دلاوری و رشادت آن ارتش جاویدان، شاید الان دیگر نام و نشانی از یهود نبود، چه رسد به اسرائیل! پس ما هم به رسم ادب و احترام به خون قوم برگزیدۀ الهی، برای هر نفر آزاد شدۀ یهودی از چنگال بخت‌النصر، مبلغ 100 100 100 دلار خون بهاء طلبکاریم، که به عبارتی می شود: 4004 میلیارد دلار!

     2. در اسناد تاریخی آمده است که کوروش کبیر، اورشلیم را به شما عودت داده و آن را به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده است. بی هیچگونه خجالتی باید عرض کنیم که آن زمین‌های آزاد شده از چنگال بابل‌یان، جزئی از مایملاک سرزمینی ایران بوده و به طور مجانی در اختیار شما قرار گرفته است. حال که پای حساب و کتاب به میان آمده باید عرض کنیم که «بر اساس اسناد موجود، مساحت شهر بیت‌المقدس (اورشلیم) معادل 000 100 125 متر مربع است که طبق تحقیقات انجام شده و استعلام قیمتی که این حقیر از سایت بین المللی http://www.realestate.com.au  انجام داده است، متوسط قیمت هر مترمربع زمین در بیت‌المقدس 127 دلار است. یعنی به عبارتی، حساب بدهی شما به فرزندان کوروش از بابت اراضی مربوطه می شود: 000 700 877 15 دلار.

     3. درآمار بدهی شما به ما، مشتی ظرف و ظروف طلا و نقره و خر و اسب و شتر و غیره هم بوده که همگی جزو غنایم جنگی سپاهیانمان بوده، ولی کوروش عزیز آنها را به شما هبه کردند. ما هم به خاطر گل روی ایشان گذشت می کنیم. یک معبد عظیم و مجلل را هم به هزینۀ خودمان برای شما حیف‌نونها ساختیم و تحویل دادیم؛ که آن هم زهر مارتان بشود انشااله، سر بزهای آب برده!

     4. بی هیچ رودربایستی؛ ما هم عرض می کنیم که بخاطر 32 سال دشمنی، عداوت، دسیسه و خصوصاً دخالت مستقیم دولت اسرائیل در قتل "صدها ایرانی"، دریافت غرامت 100 میلیارد دلاری را حق خود دانسته و در این خصوص ذره‌ای عقب نشینی نخواهیم کرد.

    ـ نتیجه این می شود که: 000 40 هزارتا اسیر آزاد شده داشتید، می شود 4004 میلیارد دلار.

000 100 125 متر مربع زمین مسکونی و تجاری و کشاورزی داشتید، این هم می شود 000 700 877 15 دلار.

حداقل 999 قتل و ترور آدمکشی و آدم ربایی داشتید که این هم به عبارتی می شود 100 میلیارد دلار.

فاکتور شما با احتساب تخفیفات ویژه، جمعاً می شود:

 000 700 877 115 40 دلار آمریکا.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 21:1  توسط علی زنگنه | 

     فروردین ماه سال جاری بود که علیرغم مخالفت بسیاری از دلسوزان نظام و انقلاب، طرحی تبعیض آمیز به بهانۀ افزودن به عیار علمی قوۀ مقننه و البته با اهداف قدرت طلبانه و در راستای حذف کاندیداهای رقیب، با 163راي موافق، 44 راي مخالف و 10راي ممتنع از مجموع 222 نماينده حاضر به تأیید مجلس شورای اسلامی رسید که از بدو تصویب، موجبات بروز دعواهای فراوانی در سطح مملکت گردید.

     وقتی این مصوبه راهی ساختمان شورای نگهبان شد، چشمان امیدوار زیادی بدرقه راهش شده بود تا شاید مُـهر عدم مغایرت با موازین شرع مقدس و قانون اساسی توسط اعضای محترم این شورا بر ذیل آن حک نشود، که شد! و بدین سان، رشته های جماعت عظیمی پنبه و آرزوهای بسیاری بر باد رفت و صد البته که فریاد هلهله و سُرور نیز از اردوگاه نمایندگانی که سوار بر خر مراد بودند به آسمان برخاست؛ زیرا که مچ بسیاری از رقبای بخت برگشته و بالقوۀ خود را بی جنگ و رقابت و هزینه خوابانیده و از گود مسابقات (بخوانید انتخابات) خارج کرده بودند.

     چند وقتی از این ماجرا نگذشته بود که "سید صولت مرتضوی" معاون سیاسی وزارت کشور در مصاحبه ای مطبوعاتی به نکته ای ظریف اشاره فرمودند که آن نکته این بود: «نمایندگان لیسانسه مجلس هشتم که تا زمان ثبت نام برای انتخابات بعد، هنوز یک دوره نمایندگی​شان به پایان نرسیده، مشمول این قانون نمی​شوند و شرایط نامزدی برای انتخابات مجلس نهم را ندارند!»

     آری! خبر کوتاه اما سوزنده بود! قریب به 90 نماینده که خود از تنظیم کنندگان و محرکان اصلی و موافقان سینه چاک این طرح جنجالی بودند، به ناگاه خود را درون چاهی که شخصاً چندی پیش برای رقبای زبان بستۀ خود حفر کرده ملاحظه فرموده و برق گرفته شدند! (آنگونه که به قول بعضی ها؛ می شد با وصل کردن دو رشته سیم به نشیمنگاه این عزیزان، حداقل انرژی 90 شهرستان محروم کشور را برای مدت 4 سال به راحتی تامین کرد!)

     پس از آن ماجرا، همه شاهد بودیم که این قانونگذاران بزرگوار، در عین ناباوری برای نجات خود از چنگال قانونی که خودشان با فشار ده انگشت بر روی دگمه شماره 4، موافقت خود را با آن اعلام کرده بودند، به چه خوار و بوته هایی که چنگ نیانداختند! اول از همه که جمعی شان راست و حسینی به خدمت وزیر کشور رسیده و تقدیم داشتند که: «ای عزیز دل برادر، از خر شیطان بیا پایین!... که ایشان از خر شیطان پایین نیامدند!» برخی دیگر به دنبال اخذ مدرک فوری فوق لیسانس (مدرک مایکروفری) "بأی نحو کان" برآمدند که باز هم متأسفانه دست این بزرگواران رو شده و چوبشان به دهل خورد و کار به جایی رسید که در باب این قضیه، "عبدا.. خان جاسبی" هم به زحمت صدور بیانیه افتاد که گویا فرموده باشند: «باباجان، گفته بودیم که بفرمایید از بابت اِشانتیون کرسی مبارکتان بدون کنکور، فوق لیسانس و دکترا "بگیردیمبتون" (واژه مرکب حاصل از ترکیب واژگان: بگیریم ـ بدیم ـ بهتون)! ولی قربونتون بشم؛ نون بربری که نیست بگم بچه ها بزنن تنور بِدَن دستتون! دانشگاه آزاده، خیلی قانون داره، خییلی!!»

     وقتی که این تیر حضرات هم به سنگ خورد، یک گردهمایی زدند و طوماری نوشتند برای رئیس مجلس و هیئت رئیسه، که: «علی آقا، غلط کردیم! یه نامه بزنید به حاج آقای جنتی و بگید که بچه ها نادونی کردن، جوونی کردن، تازه کار بودن! حالا یه سوءتفاهمی پیش اومده، حلش بفرمایید!» به ایشون بفرمایید:«یا این قانون سرخُورمون رو پس بدید یا خودتون از همونجا زحمت سطل آشغالش رو بکشید!؛ تا به حول قوۀ الهی، شر بخوابه!» ضمناً به وزیر کشور هم بگید که دَرش رو بگذاره، واِلّا با یک استیضاح توپ، سرش رو می کوبیم به طاق!

     القصه؛ نمایندگان محترم، چند روزی را منتظر جواب شِکرخواری و تهدیدشان ماندند و چون دیدند خبری نشد، طی یک اقدام انقلابی نسبت به تهیه، تدوین و ارائۀ یک استبساریۀ جانانۀ دو فوریتی همت گماشته و آن را به شورای نگهبان ارسال داشتند که: «به نظر آقایون شورای نگهبان، اونی که ما گفتیم، همونیه که گفتیم، یا چیز دیگه ای منظورمون بوده و خودمون حواسمون نبوده و نفهمیدیم چی گفتیم؟! تو را به خدا حالیمون کنید که ما چی گفتیم که شما تأییدش فرمودید؟ (چه شـود!)»

     بالاخره پس از چند روز، انتظارها به سرآمد و دکتر عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان، در یک جلسه مطبوعاتی، پشت تریبون رفت و در پاسخ به سؤال خبرنگار خبرگزاری مهر ـ و علیرغم صراحت لهجه همیشگی شان و با یک دوگانگی گیج کننده ـ فرمودند: «مدت خدمت نمايندگان مجلس هشتم تا زمان ثبت نام براي حضور در انتخابات مجلس نهم شوراي اسلامي با فرض اتمام دوره نمايندگي معادل يك دوره نمايندگي محسوب مي شود و خدمت نمايندگان بايد از اسفند 90 تا خرداد91 نيز ادامه يابد! فلذا نمایندگان لیسانسه مجلس هشتم برای شرکت در انتخابات مجلس نهم مشکل خاصی ندارند!» بعد هم فرمودند:«ولی یک دوره نمایندگی کمتر از چهار سال نمی شود!!» بله! کدخدایی این را گفت و صدای ساز و دهل حضرات، دوباره از روی پشت بام ستادهایشان به آسمان بلند شد!

     شنیده اید که می گویند چوب خدا صدا ندارد؟! ولی به جان خودم، این بار خداوند متعال مواضع بعضی ها را با موشک کاتیوشا مورد هدف قرار داده تا شاید این حضرات ناحسابی، حالی شوند که: اولاً، چاه نکن بهر کسی، اول خودت بفرما توش! دوماً، همه در برابر قانون یکسان و برابرند، حتی قانون نویس های عزیز!، خط قرمز هم پَـر!

     می فرمایید چرا؟ زیرا که كدخدايي سخنگوي شوراي نگهبان در 27 تیرماه با حضور در يك نشست خبري با اشاره به موضوع جلسات اخير شوراي نگهبان و مصوبات اين شورا گفت: «طرح دو فوريتي استفساريه ماده 28 قانون انتخابات مجلس شوراي اسلامي مصوب سال 1378 و اصلاحات بعدي آن در جلسات اخير شوراي نگهبان مورد بحث و بررسي قرار گرفت كه بر اساس آن شوراي نگهبان به اين نتيجه رسيد كه از آنجا كه توسعه مفهوم يك دوره نمايندگي در بند الف استفساريه، تفسير نبوده بلكه تقنين محسوب مي شود، اين بند مغاير اصل 73 قانون اساسي شناخته شد.» وي همچنين افزود: «اطلاق يك دوره نمايندگي به كمتر از 4 سال نیز تبعيض ناروا و مغاير بند 9 اصل سوم قانون اساسي است!»

     حال با توجه به وضع موجود، عرض می شود که:«نمایندگان محترم لیسانسی دور اولی مجلس شورای اسلامی! امیدوارم که سواری خوش گذشته باشه، بفرمایید پایین!»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 13:41  توسط علی زنگنه | 

     درآمد: پس از ماه ها بحث و جدال فنی و غیر فنی بر سر کارشناسی بودن زیرگذر یا روگذر جهت گره زدن ورودی پل شطیط با خیابان فرهنگ شهر، بالاخره طی مراسمی در روز 14 شهریورماه 89 شهردار و اعضای محترم شورا، کلنگ منگوله دار را تا دسته درون زمین فرو کردند تا شاید آغازی باشد برای پایان دادن به تمامی ماجراها؛ غافل از اینکه ماجرای اصلی در راه است! پیمانکار، ظرف مدت دو هفته نسبت به محصور کردن کارگاه و تنگ کردن خیابان اقدام نمود و (با اندوه فراوان) بیش از یکصد اصله درخت را نابود و ریشه کن کرد، تا قدرت خود را در اجرای سریع پروژه به رخ ملتِ معطل در ترافیک بکشد! اما هنوز یک ماه از آغاز عملیات اجرایی زیرگذر نگذشته بود که معاونت عمرانی استانداری در صدد بازنگری برآمده و بالاخره پس از گذشت چند روز اعلام کرد که به دلیل ضعف مطالعاتی و وجود تبعات اجتماعی ناشی از قطع شدن آب و گاز شهر شوشتر (به مدت حداقل یک هفته و آن هم به دلیل جابجایی لوله های مربوطه و خارج کردن آنها از حریم زیرگذر) دستور توقف عملیات اجرایی را صادر نموده و شهرداری شوشتر را به اجرای روگذر توصیه کرد.

     اکنون ماجرا به آنجا رسیده که شهرداری می بایست طبق برآوردهای اولیه حدود 120 میلیون تومان برای خرابکاری های صورت گرفته، حدود  300 میلیون تومان برای پر کردن خرابکاری ها و نیز پرداخت هزینه های مربوط به طراحی زیرگذر (قرارداد فی مابین 300 میلیون تومان) و همچنین روگذر (؟ نومان) را از حلقوم شوشتری های عزیز بگیرد و به طلبکاران بپردازد! و این همه سوای ارزش ریالی آن همه درخت زبان بسته ای بود که از میان برداشتند!

 

     ...و اما بعد:

     بچه که بودیم با بچه محل هایمان خیلی توپ بازی می کردیم. وقتی کسی توپ را شوت می کرد و می افتاد داخل خانه همسایه و صدای شکستن شیشه در می آمد همگی دور تا دور او جمع می شدیم و دست و فریاد می زدیم «شی شی شیشیه شکست»؛ طرف علاوه بر اینکه خجالت می کشید، حسابی ترس برش می داشت و صاحبخانه که می آمد همبازی بیچاره ما با گونه های سرخ شده، هم ده/یازده تا پس گردنی می خورد و هم به غلط کردم می افتاد (البته اگر تا آمدن صاحبخانه، رفیق ما پا به فرار نگذاشته بود)! اما بعضی از بچه ها خیلی زبل بودند؛ وقتی خرابکاری می کردند خودشان هم همراه باقی بچه ها شروع می کردند به جیغ و کف زدن! تازه بعضی شان آنقدر کلک بودند که بلندتر از همه فریاد می زدند و اگر از قضا همبازی بی زبانی هم پیدا می شد، با اشارت چشم و اَبرو، آن را به شیشه شکسته نشان می دادند!

     داد و فریادهای امروز برخی مسئولین محترم در قضیه زیرگذر و خرابکاری های پیرامون آن، خیلی شبیه زبل بازی رفقای رند دوران کودکی ماست! بعضی از کسانی که خود متهم درجه یک در حیف و میل و آبروریزی اخیر هستند، با یک حرکت الاکلنگی و زبردستانه، در جمع شاکیان ماجرا قرار گرفته و اتفاقاً بلندتر از همه فریاد می زنند «شی شی شیشه شکست»!

     سوال اصلی اینجاست، اعضای محترم شورا که همگی بلااستثناء دارای مدارک علمی و تجربیات فنی مرتبط با وظایف و مأموریت های شهرداری بوده اند (مهندسی اموات، مهندسی عربی، مهندسی قرآن، مهندسی نِشتولوژی و...) این اشتباه فاحش را چگونه مرتکب شده  و استناد به کدام پشتوانه با قدرت تمام هرگونه احتمال خطا و بروز هرگونه مشکل را منتفی پنداشته و منتقدین و مخالفین "زیرگذر" را "چوب لای چرخ کن" و "کارشکن" قلمداد می نمودند.

     البته شنیده ها حاکی از آن است، سخنگوي شركت مشاورِ پروژه (طراح زیرگذر) هم در جلسه ای مطبوعاتی، ضمن رد کلیه اتهامات وارده، دلایل متقن و دقیقی را برای عملکرد خود اعلام داشته که در نوع خود بسیار روشنگر و دشمن شکن است! ایشان در نطق خود آورده اند: با توجه به اینکه طراحی صورت گرفته برای زیرگذر شوشتر کاملاً صلواتی بوده و هیچ خبری از قرارداد چند صد میلیون تومانی فی مابین ما نبوده است، سعی کردیم جوری کار را ببندیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ فلذا تصمیم به خلاصه کردن طرح گرفته و در نهایت جهت صرفه جویی در هزینه ها، بحث مطالعات ابتدایی پروژه (تبعات سیاسی، اجتماعی، امنیتی و اقتصادی) را بی خیال شدیم! ایشان افزودند: طراحی صورت گرفته طبق آخرین نظر گروه "مشاوران جوان" ما تحت عنوان "شُمی قاچ" انجام شده که اتفاقاً در تز خود، رویکردی "بومی گرا" و "پست مدرن" داشته اند.

     ايشان افزودند: در این روش ابتدا بایستی زمین مورد نظر گوبرداری می شد، سپس کارفرما و پیمانکار تشریف می آوردند و داخل آن را نگاهی می انداختند و اگر مشکلی نبود کار ادامه پیدا می کرد! ما جدیداً اعتقاد پیدا کرده ایم، که مثل گذشته که مشتی مهندس بیکار و علاف ماه ها می نشستند و بر سر زمینی که معلوم نیست چه چیزی قرار است از داخلش بیرون بیاید جر و بحث می کردند نباید عمل شود؛ بلکه باید مثل هندوانه خریدن با چنین پروژهایی برخورد کرد؛ اول هندوانه را قاچ می دهیم، اگر سرخ بود که فبه المراد، ولی اگر قرمز نبود و یا "سندانی" از آب در آمد (مثل الان که درآمده) بایستی ایده دیگری مطرح شود.

     ایشان در پایان جلسه خطاب به خبرنگاران و منتقدین فرمودند: الان هم مثل یک مرد پای حرفمان ایستاده ایم و لازم می دانیم که با افتخار تمام این خبر را به اطلاع همگی عزیزان برسانیم که طبق مطالعات ضربتی صورت گرفته توسط این مشاور، طرح جایگزین برای زیرگذر آماده شده که نام آن هست "روگذر"!

     (حالا خودمونيم جناب مشاور! عندا.. چند ميگيري كه ديگه هيچي طراحي نكني و دست از سر كچل ما شوشتري ها برداري؟!)

     البته گویا در این جلسه، یک بنده ی خدای دیگری هم قرار بوده حاضر شود و سخنانی را پیرامون این قضیه داشته باشد؛ اما متاسفانه به دلیل مصاحبه چند تن از وزرا در محل درب ورودی مجلس و مرخصي آقاي دوربيني و نیاز شدید صدا و سیما به ایشان جهت ایفای مسئولیت خطیر "بک گراند"، حضار شريف شهرستان هاي شوشتر، گتوند و حومه از زيارت ايشان محروم ماندند.

    

خرده فرمایشات:

     امیر رسولی: زيرگذر شوشتر پروژه اي است كه همه اعضاي شوراي شهر براي اجراي آن اصرار دارند و به اين دليل اين پروژه بايد در اسرع وقت آغاز به كار كند. (شوشترنامه - يكشنبه 24 مرداد 89)

      احمد آصفي: شهرداري شوشتر با دستور صريح اكثريت شوراي شهر براي آغاز پروژه به اين امر اقدام كرده است و به اين دليل پروژه زودتر از موقع مقرر آغاز شد...؛ در سال گذشته شهرداري شوشتر بيش از 448 ميليون تومان براي اين پروژه به پيمانكار تحويل داده و براي سال جاري نيز بيش از يك ميليارد تومان به اين امر تخصيص داده شده است. (شوشترنامه - چهارشنبه 24 شهريور 89)

      امير رسولي: زيرگذر شوشتر از بزرگ ترين پروژه هايي است كه در شهرستان شوشتر توسط شهرداري اجرا مي شود و احداث اين پروژه باعث شده است كه شهرداري شوشتر به توانمندي اجراي پروژه هاي بزرگ برسد...؛ اجراي پروژه اي به هزينه بيش از 3 ميليارد تومان براي شهرداري كه بيش از هشت ميليارد تومان بدهي دارد كاري دشوار است ولي شهامت اجرايي كردن اين پروژه باعث شده است كه توانمندي شهرداري در بررسي و اجرايي كردن پروژه هاي برزگ ارتقا يابد. (شوشترنامه - چهارشنبه 14 مهر 89)

      شهردار شوشتر در حاشيه آغاز عمليات اجرايي زيرگذر شوشتر در جمع خبرنگاران: آغاز عمليات اجرايي زيرگذر شوشتر تنها نمادي از توانمندي مديران شهرستاني براي آغاز پروژه هاي بزرگ است و بايد اين امر را به فال نيك گرفت...؛ مشكلات زيادي براي آغاز اين پروژه بزرگ وجود داشت ولي مهم آن است كه اين پروژه در شرايط كنوني آغاز شده است و به جد و در كمترين زمان ممكن بايد به بهره برداري برسد. (شوشترنامه -  یکشنبه 14 شهريور 89)

      حسن دهدار: زيرگذر شوشتر بايد در اسرع وقت آغاز شود ولي اين امر فعاليت غيركارشناسي ار توجيه نمي كند. وي با اشاره به اينكه انسداد اتوبان از دستورات شوراي شهر به شهرداري بوده است، گفت: در جلسات متعددي شاهد فشار اعضاي شوراي شهر به شهردار بوده ام ولي تاكنون بر اجراي غيركارشناسي از طرف خود و شوراي شهر صحه نگذاشته ام...؛ شهرداري شوشتر زيرنظر مستقيم شوراي شهر فعاليت مي كند و به اين دليل از هيچ نهاد و مسئول ديگري دستور نمي گيرد و در اين خصوص شهرداري بايد تنها به شوراي شهر پاسخگو باشد. (شوشترنامه - چهارشنبه 24 شهريور 89)

      امير رسولي: وقت كشي هاي بسيار زيادي براي آغاز به كار در پروژه زيرگذر به نام امور كارشناسي انجام مي شود و بايد در اين باره اجراي سريع پروژه در دستور كار پيمانكار و مشاور قرار گيرد...؛ پروژه زيرگذر شوشتر بايد در اسرع وقت آغاز شود و كوتاهي در اين باره از هيچ دستگاهي پذيرفته نيست و همه بايد در راستاي آغاز به كار اين پروژه تلاش كنند. (شوشترنامه - جمعه 29 مرداد 89)

      حیات بهداروند: براي احداث اين زيرگذر موانع بسيار زيادي پيشرو است ولي فرماندار شوشتر با ارسال نامه اي به ادارات آب و فاضلاب و شركت گاز نسبت به مشكلات احتمالي تذكر داده و هر گونه مشكل را متوجه اين ارگان ها دانسته است...؛ اعضاي شوراي شهر شوشتر تقاضا دارند كه اين پرژه كلنگ زني و اجرا شود زيرا احداث آن يكي از مطالبات مردم شوشتر بوده و مديريت شهري به اين دليل بسيار تحت فشار است. (شوشترنامه - سه شنبه 09 شهريور 89)

      امیر رسولی: با توجه به اينكه اين پل (شطیط) بيش از يك كيلومتر طول دارد و به صورت طاق هاي متعدد احداث شده است؛ احداث روگذر مي توانست زيبايي خاصي به شهرستان شوشتر دهد، ولي تامين اعتبار براي اين پروژه امري نزديك به محال بود...؛ استانداري خوزستان به دليل اينكه تامين اعتبار براي اين پروژه برايش امكان پذير نبود اجراي طرح هزينه روگذر را حذف كرده و درخواست كرد كه پروژه به صورت زيرگذر با هزينه كمتر احداث شود...؛ اعتبار لازم براي مطالعه روگذر در اختيار مشاور قرار داده شده بود و روگذر نيز طراحي شد ولي در ميان كار با پرداخت هزينه اي مجدد، طرح روگذر، زمين گذاشته و طراحي براي زيرگذر آغاز شد! (شوشترنامه - شنبه 23 مرداد 89)

      نظر حسين زاده با اشاره به موانعي كه براي نقشه برداري در مسير اين پروژه وجود داشت، خاطر نشان كرد: ادارات كل و شركت هاي دست اندركار حتي نقشه اي براي محل تاسيسات خود در شوشتر در اختيار نداشتند و اين امر باعث شد تا نقشه برداري بيش از شش ماه به طول بينجامد...؛ وي با اشاره به اينكه براي نقشه برداري نيز ادارات كل استاني هيچ همكاري با شهرداري و مشاور طرح انجام نداده اند، افزود: شهرداري شوشتر خود اقدام به گمانه زني كرد و توانست خط لوله فشار قوي شركت گاز بيد بلند را پيدا كند كه اين امور خود هم جاي تاسف است و هم مانعي در مقابل اجراي پروژه بود. (شوشترنامه - يكشنبه 14 شهريور 89)

      و در نهايت؛‌ امير رسولي: پروژه زيرگذر شوشتر بزرگ ترين پروژه شهري است كه شهرداري در حال اجرا دارد و چنين اتفاقي در اين پروژه بعيد نبود...؛ براي جابه جايي تأسيسات موجود در مسير احداث زيرگذر بيش از 10 ميليارد ريال اعتبار نياز بود كه اين امر اجراي پروژه را با وقفه اي طولاني مواجه مي كرد...؛ احداث رو گذر به دليل سادگي در اجرا و سرعت عمل و از طرفي نيز كمي مشكل براي مردم در اولويت بود ولي به دليل تخمين هاي هزينه اي كه مشاور طرح داده بود، اجراي آن منتفي شد. ..؛ اجراي رو گذر با حضور دو شركت مشاوره معتبر در استانداري خوزستان به تصويب رسيده و شوراي شهر نيز در اين جلسه نظرات خود را براي اجراي اين پروژه ارائه كرده است. اجراي روگذر در شوشتر نيازي به انسداد اتوبان ندارد و همين امر باعث مي شود تا بدون اعمال محدوديت هاي ترافيكي پپروژه فعال باشد. (شوشترنامه - سه شنبه 20 مهر 89)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 15:56  توسط علی زنگنه | 

     (طنـز)

    با توجه به بحث "اصلاح الگوي مصرف" و "بهينه سازي مصرف" و مقولاتي اينچنيني كه گويا سال گذشته در مملكت به‌وقوع پيوسته و كما‌في‌السابق به دليل فاصله زياد و بعد مسافت موجود تا مركز، الان به دست ما رسيده، ضمن عرض پوزش از خوانندگان بزرگوار شايسته ديديم به‌خاطر عقب نماندن از سيل نظرات رنگ و بي رنگ مطرح شده‌ي در اين زمينه، ما هم چند عدد خرده فرمايش ـ به اندازه نخود ـ در اين آش بيندازيم تا شايد انشاا.. از كاروان عقب نمانده و احتمالاً اين نخودها به مقصد ظرف آش مورد نظر خود برسد؛ باز هم انشاا..!

 ـ  چندي پيش در خبرها آمده بود كه سازمان آب و فاضلاب شوشتر از وجود يكصد و اندي كيلومتر شبكه فاضلاب فرسوده خبر داده و گلايه كرده بود كه نياز به تعويض و ترميم دارند و البته گويا به رسم هميشگي سازمان‌هاي و ادارات اين ديار، از تامين اعتبار كافي جهت پيگيري آن هم فعلاً خبري نيست؛ اين از يك طرف...

     ... و اما از طرف ديگر؛ در كوچه خيابان‌هاي شوشتر كه پرسه مي زنيم، كم نيستند لوله‌هاي آب شهري تركيده‌ و چشمه‌هاي آب تصفيه‌ي جوشاني كه از زمين و هوا موجبات طراوت و آب‌پاشي مداوم مناطق تحت شعاع خود را زير پوشش قرار داده‌اند.

     نگارنده مفتخر است كه پس از بررسي لايه‌هاي پنهان و ظرفيت‌هاي موجود در "دو طرف" قضيه‌ي مذكور اعلام كند كه سازمان مربوطه جهت حل مشكل خود بايستي از فرصت‌هاي بوجود آمده در بخش آب، بودجه لازم را جهت ترميم شبكه فاضلاب شهري را فراهم كرده و تهديدات ناشي از آن را مرتفع نمايد! چطور؟! عرض مي كنم!؛ اين شركت مي بايست با راه‌اندازي يك اكيپ ضربتي و به صورت فوري تمامي نشتي‌هاي موجود در شبكه آب‌رساني شهرستان را شناسايي و مكان‌يابي كرده و فوراً در زمينه‌ي برگزاري مناقصه‌اي عمومي جهت ساخت "حمام يا جكوزي سيار" در آن محل‌ها اقدام نمايد (چهار عدد لوله در زمين فرو كنيد و چندمتر گوني هم بكشيد دورش، خلاص!). گزينه‌ي "حمام" براي نشتي‌هايي كه حاصل آسيب‌ديدگي لوله‌ها‌ي مدفون در زير خاك است و مدام مثل چشمه مي جوشد و گزينه‌ي احداث "جكوزي" هم براي لوله‌هايي كه روي سطح قرار دارند و مي توان شدت فشار آب خروجي از نشتي آنها را ساماندهي كرده و با نصب چهارپايه در مقابل هر خروجي، محصولي بي بديل را خلق كرد!

     با اجراي اين طرح علاوه بر جلوگيري از هدر رفت آب تصفيه شده، بستري مناسب جهت اشتغالِ معدود جوانان بيكار شهرستان نيز فراهم مي شود تا شايد اين تعداد انگشت شماري هم ـ كه احتمالاً از شهرهاي همجوار و يا كشورهاي همسايه به اينجا كوچ كرده‌اند ـ سر و سامان گرفته و بروند سراغ زندگي‌شان!

     طبق برآوردهای صورت گرفته، هر حمام يا جكوزي سيار مي تواند موجبات اشتغال مستقيم 15 نفر را فراهم نمايد (يك نفر مديريت، سه نفر دربانِ بليط فروش به صورت شيفت گردشي شبانه روزي و يك نفر براي شيفت گردان، سه نفر ليف كش حمومي و يك نفر شيفت گردان، يك نفر آبدارچي، يك نفر نيروي تاسيساتي براي تنگ و گشاد كردن سوراخ نشتي و تنظيم آن طبق خواست مشتري و سه نفر هم نگهبان پاركينگ عمومي جنب حمام و جكوزي و يك نفر هم براي شيفت گردان آنها). نگارنده معتقد است به‌واسطه‌ي ظرفيت‌هاي عيني موجود در شوشتر، وسعت اين طرح به اندازه‌اي خواهد بود كه بساط بي‌كاري موجود در سطح استان خوزستان برچيده شود؛ زيرا علاوه بر اشتغال‌زايي مستقيم، مشاغلي همچون فروشندگان لوله و گوني، دارندگان موتورهاي سه چرخ، پيمانكاران نيروي انساني، فروشندگان لنگ و ليف و سنگ‌پا و ... نان‌شان درون روغن مي افتد! خدا را چه ديديد؛ شايد اين طرح باب ميل "سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري" هم قرار گرفت و با برداشتي انتزاعي، اين طرح را احياگر حمام‌هاي سنتي شوشتر قلمداد كرده و نسبت به ثبت آن در زمره‌ي ميراث معنوي جهاني اقدام كند و جشن ثبت جهاني2 را در شوشتر راه بياندازد (البته ما انتظار نداريم كه به مفصلي و عظمت جشن شماره يك باشد، خدا را خوش نمي آيد كه ميراث فرهنگي ورشكست شود!)

     در صورت ورود ميراث فرهنگي به اين ماجرا، اميد مي رود موجبات سرازير شدن توريست‌ها فراهم شود و با احياء صنعت توريسم تجارت رونق گرفته و ارزآوري بالا رود و تحريم‌هاي 1+5 بي اثر شود و محبوبيت رئيس جمهور ايالات متحده بدين دليل كاهش يافته و انتخابات پارلماني اخير را به حزب رقيب ببازد و ...! (ببين چه مي كنه اين ميراث فرهنگي!!) البته در صورت بروز چنين حوادث ميموني، دوستان خوش فكر ميراث فرهنگي بايد اين قول را بدهند كه يادشان باشد قضيه را شوخي شوخي جدي نگيرند و حتي در صورت موفقيت صد در صد اين طرح، خدايي نكرده به فكر تغيير نماد شوشتر از "آبشار" به "لنگ" نيفتند و جريان "ملانصرالدين و حليم نذري" را بر سر ما نياورند!  

     مبتكر اين طرح با علم به وجود مشكل اين‌چنيني در نقاط مختلف مملكت، حاضر است آن را جهت بررسي به كميسيون مربوطه در مجلس شوراي اسلامي تقديم نمايد تا ديگر هم‌وطنان نيز در صورت قانوني شدن اين قضيه از "حمام و جكوزي‌ غير انتفاعيِ غير دولتي" با شهريه مناسب و امكان موقوفه شدن در سراسر مملكت بهره ببرند. البته اگر در اين ميانه، يك مسلماني هم پيدا شود و "چهارصد ـ پونصد ميليون تومني" بابت خوش فكري‌مان به ما هديه كند هم بدمان نمي آيد (به جان خودم تمامش را صرف تبليغات براي خودم نمي كنم!)

     عندا..؛ جناب آقاي سازمان آب و فاضلاب! بيا و بخاطر ما كه نه، لااقل بخاطر سوزاندن دماغ باراك اوباما هم كه شده اين طرح را اجرايي كن!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 19:57  توسط علی زنگنه | 

به تازگي  به لطف خدا و با تكيه بر همت عالي برخي مديران استان خوزستان و شهرستان شوشتر، متد جديدي از مديريت ابداع شده كه به "مديريت مالشي" معروف گرديده است.

چند روز پيش، از يك نمونه پيشرفته كه البته آخرين ورژن از اين نحوه مديريت بود، در مراسمي تحت عنوان "جشن ملي ثبت جهاني سازه هاي آبي شوشتر" در شهر شوشتر و با حضور رئيس جمهور، جمعي از سفرا، وزرا و مديران كل استان خوزستان و ميهمانان عاليرتبه ديگر بهره برداري شد.

چاپ جديد " دايره المعارف زبل خان" در تشريح اين سبك عالي از مديريت آورده است: «مديريت مالشي، جنبشي است نوين در مديريت، كه خاستگاه آن شهر شوشتر مي باشد. مديران از اين شيوه زماني استفاده مي كنند كه از لحاظ بودجه، زمان و تدبير در تنگناي ناگهاني قرار بگيرند و في الحيث المجموع براي جمع كردن فوري اوضاع در راستاي بقاي مديريتشان تصميمات ضربتي اتخاذ نمايند.»

حال با توجه به اين تعريف و با بهره گيري از اين روش نوين مديريتي، مي توان به طور مثال اينگونه گفت:

درست است كه با نصب چهار عدد چراغ راهنمايي و كم و زياد كردن چند مانع و سرعت گير، وضعيت ترافيكي يك شهر را نمي توان ساماندهي كرد؛ ولي خب! موقتاً ساماندهي ترافيك شهر ماليده مي شود مي رود پي كارش!

درست است كه با دادن چند قوطي رنگ به دست چندتا كارگر روزمزد و رنگ مالي كردن در و ديوار شهر نمي توان گام مؤثري در راستاي زيباسازي شهر برداشت؛ ولي خب! زيباسازي شهر ماليده مي شود و مي رود پي كارش!

... و دقيقاً با بهره گيري از اين فرمول بايد عرض كنيم؛ درست است كه با برگزاري يك جشن هردمبيل و آبروبرك، نمي توان ادعا كرد كه جشن ملي ثبت جهاني سازه هاي آبي شوشتر برگزار گرديده است؛ ولي خب! جشن ملي سازه هاي آبي هم ماليده شد و رفت پي كارش!

اين شيوه مديريت كه شاهكاري در عرصه بختك اندازي بر روي كرسي مسئوليت، ارائه گزارش كارهاي دهن پركن به ملت و بقاي جايگاه ها براي مديران به حساب مي آيد واكنش هاي فراواني را در محافل علمي جهان در پي داشته است؛ تا جايي كه كار از معادلات دنياي مادي گذشته و شنيده ها حاكي از آن است "نيكولاس ماكياولي" پس از برقراري ارتباطي متافيزيكي با يكي از شهروندان شوشتري، پيام مهمي را به محضر مبتكران اين شيوه ـ خاصه متصديان برگزاري جشن سازه هاي آبي ـ تقديم داشته است. در بخش هايي از اين پيام آمده است: «اين حقير ضمن اعلام شاگردي و چاكري خدمت شهرياران و متصديان آن ديار، از هم اكنون يك عدد لنگ به ابعاد سه متر در سه متر محض لنگ اندازي در مقابل پاي شما بزرگواران مهيا نموده ام!»

شنيده شده كه يكي از مديران ارشد برگزاري جشن سازه هاي آبي نيز در پاسخ به انتقاد خبرنگار فضولي كه قصد نقد كردن مديريت مالشي را داشته، با قاطعيت ابراز داشته اند: «شما غلط كرديد كه انتقاد كرديد! مردك، اگر با اين اوضاع گراني بازار، كسي به سلماني دويست تومان بدهد و به او بگويد كه كله پسرم را به اندازه دويست تومان كوتاه كن، انتظار داريد چه سر و گوشي تحويل بگيرد!؟» وي يادآور شد: «ما خادم ملتيم و در اين وانفسا كه هيچ كس حاضر نيست مسئوليت بپذيرد و به جان خودم اگر آن را زمين بگذاريم روي هوا نميقاپندش!، حاضر شديم ايثار كنيم و كار شما ملت را راه بيندازيم؛ شوشتر به اندازه دو كله كار داشت ولي به ما دويست تومن بيشتر نداده بودند!» و در نهايت ايشان فرمودند:«ما و همكارانمان از نه ماه پيش آمادگي برگزاري اين جشن را در حد ملي داشتيم وليكن بنا به خواست مردم شريف شهرستان شوشتر،گتوند و حومه زمان برگزاري آن را به تيرماه مؤكول كرديم؛ باشد كه انشاا.. رئيس جمهور و هيئت بلندپايه همراه حاليشان بشود گرماي بالاي پنجاه درجه يعني چه؛ به دوستان هم سفارش كرده بوديم  كه آب هم دست كسي ندهند تا درس عبرتي شود براي اين فلان فلان شده هاي از شوشتر بي خبر! »

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 20:44  توسط علی زنگنه | 

     آنچه در ذيل آمده، مرقومه ايست به قلم حجه الاسلام ابراهيم ظاهري كه در پاسخ به نامه چند روز پيش بنده كه خطاب به ايشان بوده، توسط وي نگارش شده است! متن كامل آن به شرح ذيل تقديم خوانندگان وبلاگ مي گردد:

باسمه تعالي

محضرشريف جناب آقاي مهندس علي زنگنه (دامت توفيقاته)

سلام علیکم

        با احترام؛ ضمن عرض تبريك خجسته ميلاد پيامبر اكرم(ص) اسوه ي وحدت و امام صادق(ع) به استحضارمي رساند؛ مرقومه ي حضرتعالي ازطريق فضاي سايبر رؤيت و دريافت گرديد و اين دومين مرقومه اي است كه خطاب به اينجانب دريافت مي شود. بر خود فرض مي دانم ضمن تشكر از عنايت جناب عالي نسبت به اين جانب عرايضي را ـ هرچند علي رغم ميل باطنيـ بنابر اقتضاي ادب به استحضار برسانم.

      اولاً: لازم می دانم به عرض برسانم؛ نبايد با"تشر" يا "ترش كردن ديگران" يا... مطلبی را نگاشته يا بر زبان جاري سازيم. حتي اگرانسان، ازخفتگي يا به خواب زدگي ديگران به ستوه آمده باشد، بهتر است براي تبشير و ارشاد انذار بگوييد و بنويسيد.

     ثانياً: بر اساس آن سخن مشهور و پر مغز که می گويد :«مرد بايد در کشاكش كار, سنگ زيرين آسياب باشد» در زماني كه عده اي برطبل «اپورتونيستي» مي كوبند و احتمال می رود ديگران در گردابي نه چندان عميق اما بسيار طوفاني و مشوش كه توسط افرادي "چندنما" و كم عمق حفر می شود, گرفتار آیند، شخصيت هاي عميق و فرهيخته نه تنهاتسليم فضاي موجود نمي شوند بلكه باتدبير و پرشور در عين حال صبور، راه نجات گرفتاران احتمالي را جستجو نموده و با بصيرت همگان را از دام هاي احتمالي آگاه سازند. در همين مواقع است كه عيار اشخاص معلوم مي شود تا «هركه فهمش بيش, همّش بيشتر».

    برادرعزيزم؛ انسان ها به اندازه ي فهم و دركشان از اوضاع مطلع مي شوند و به همان اندازه براي برون رفت از مشكلات همت مي گمارند.گرچه مع الاسف گاهي همه ي همّت را به كار نمي بندند.

      ثالثاً: ناظر به فرمايش حضرتعالي كه از سر حسن ظنّ  بنده را صاحب نظر قلمداد نموده ايد، لازم به ذکر است که وحدت حداكثري حول محور اسلام، انقلاب و ارزش هاي والاي جمهوري اسلامي آرزوي هر انسان آزاده اي است كه تحقق آن در قالب يك جامعه ي هماهنگ، همراه، همدل، همساز و همخواه, هم رضاي الهي را در پي دارد، هم خدمت به محرومان و مستضعفان را. اين حركت (تقويت وحدت) سرلوحه ي اهداف بزرگان ديني، اجتماعي، فرهنگي و... است. ليكن آسيب هايي در اين راستا وجود داشته و دارد؛ ازجمله آنها در اين مجال مي توان به "اخلاق غيرسياسي" و "سياست غيراخلاقي" اشاره نمود، كه هر دو مذموم اند. ديگر از آسيب هاي ايجاد و فاق و همدلي در جامعه، وجود افرادي است كه به بلوغ سياسي اجتماعي نرسيده اند؛ هر چند ممكن است از بلوغ سني و جسمي گذر كرده باشند. قامت فهم سياسي آنان كوتاه، افق ديدشان نزديك، اهداف شان كوتاه تر، وجامه هايشان گشادتر از توانمنديشان مي باشد. اغلب دركيسه ي خاليِ خيال فرو مي روند و خود را به اندازه ي جامه، يا بزرگ تر از آن مي پندارند. اين اول بيچارگي آنان وگرفتاري ديگران است. براستي چه كسي است كه  با كمترين اطلاعات از اوضاع جهان و منطقه وكشور نداند كه گفتمان تفرقه تحت جريان هاي مذموم انحرافي ،قومي، حزبي، گروهي و... سمّ مهلكي براي پيشرفت و توسعه و عدالت است. نه تنها اين جريانات (عوامل اختلاف) خلاف اعتقادات ديني و مذهبي است، بلكه همه ي دلسوزان و فرهيختگان از جمله مقام معظم رهبري (حفظه الله تعالي) همگان را از دست آويز قراردادن آن نهي كرده اند. بنده نيز در اين راستا (تقويت وحدت) با شما موافقم که بايد كاري كرد, اما نه با تشكيل حزب وگروه و... بلكه با ارشاد و راهنمايي و تلاش براي وحدت حداكثري حول محور ارزش هاي اسلامي، همان ارزش هاي والايي كه خوبان صاحب بصيرت، جان شان را براي حفظ آن ارزش ها نثاركرده اند.

   برادرعزيزم؛ مشكل شهر ما تنها نداشتن حزب و گروه نيست، همانطوركه تنها مشكل شهر نيز اين نيست. مقداري دقيق تر و عميق تر كه بنگريم ريشه ي برخي از معضلات در جاي ديگر و عمق بيشتري جريان دارد، كه براي آن بايد فكري در خوركرد. تجربه نشان داده است درجامعه اي كه تفرقه و تشتت نهادينه شود، ارشاد و انذاركمرنگ مي­شود و از پي آن افراد فرصت سوز و اپورتونيست ميدان داري مي كنند كه اگر خوشبينانه نظرشود برخي پركار مانند قطارهاي موجود در پارك بازي هستند. به نظر بچه ها مدام درحركتند هنگامي كه برآن سوار مي شوند براي ديگران دست تكان مي دهند اما بزرگترها مي دانند اين قطارها كسي را به مقصدي نمي رسانند بلكه همه ي حركت شان به سمت مبدا مي باشد؛ هر چه بيشتر سرعت مي­گيرند زودتر به جاي شروع بر مي­گردند. اگر با سؤظن نظر شود، برخي جامعه را نه تنها در حال ثابت نگه نمي دارند بلكه با اسراف در صرف زمان و امكانات باعث پس رفت نيز مي گردند. اين يكي ازمهمترين معضلات موجود مي باشد كه سبب ركود و دلسردي در جامعه مي شود بي اعتمادي و روان پريشي در اجتماع رو به افزايش مي نهد، افراد مايوسانه به آينده مي نگرند و خيلي ها «يا دم خروس را  نمي بينند يا خود را به تغافل می زنند و.....»!

     درچنين زماني كه صداقت فداي رفاقت مي شود، عدالت در مذبح روابط بي صدا مي شود، ضابطه به  غريبه اي مي ماند كه كسي او را نمي شناسد يا به حسابش نمي آورند. درفضاي غبارآلودي اين گونه ظاهراً هركس «دم خروس» را ديد احتمالاً متّهم است يا نه! شايد "منتقد مزاحم"!

   مهندس جان، آنچه را كه نامه گريست، آهي بود از دردهايي كه در سينه نهفته است. خطاب شما مرا بر آن داشت اشاره اي بكنم تا بداني كه مي دانم، هر چند مي دانم، مي داني كه مي دانم و گرنه:

                  صد بار لب گشودم و بيرون نريختم        خونها كه موج مي زند از سينه تا لبم

    رابعاً: رجاي واثق دارم كه "حشويات" اينجانب خاطر خطير جناب عالي و ديگر عزيزان را مكدر نكرده باشد. صميمانه اعلام مي­ دارم كه تمام توان خود را براي تحقق وحدت براي جامعه اي عدالت محور و ارزشگرا به كار بسته و برادران و خواهران دلسوز و پرسوز و شعور كه كم هم نيستند را براي حل مشكلات موجود و حركت به سوي جامعه اي با وضعيت مطلوب همراهي كرده و از مشورت و تجربه ي مجربان و فرهيختگان بهره گرفته و در عرصه هاي مذهبي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و....... تلاش وافر و سعي بليغ نموده تا انشاءا... تعالي جامعه اي در خور بستر ظهور حضرت حجت روحي له الفدا، و در شان ملت نجيب و محترم فراهم گردد.

     خامساً: درطليعه ي مرقومه آورده ايد "حداقل حسن مكتوبات اين چنيني، تلنگري به عوام و نهيبي به خواص خواهد بود" عرض مي كنم؛ ازاين رهگذر اگر بنده را به درستي عوام قلمداد كرده ايد، تلنگر را درك مي كنم و اگر از خواص فرض كرده ايد،كه فرض محال محال نيست, نهيب همه ي دوستان را به جان خريدارم.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

ابراهيم  ظاهری

۱۷ربیع الاول-۱۳ اسفندماه 1388

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 15:38  توسط علی زنگنه | 

     آنچه در ذيل مي آيد، نامه اي است كه از سوي جناب آقاي كهوازي نگارش شده و نگارنده آن در جهت انتقاد از نامه بنده كه خطاب به آقاي ظاهري نوشته شده بود برآمده است! متن كامل آن به شرح ذيل تقديم خوانندگان وبلاگ مي گردد:

بسم الله الرحمن الرحیم

و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

دوست و همکار گرامی جناب آقای مهندس زنگنه

در حال حاضرکه در حال نگارش این متن می باشم در نزدیک ترین جا از نظر مکانی نسبت به شما هستم (در کنار هم بودن دفتر کار اینجانب با مهندس زنگنه) ولی از لحاظ تفکر و عقیده فرسنگ ها با شما فاصله دارم و آن اختلاف سلیقه ای که سالهاست به دلیل مصلحت شهرستان سعی در پنهان نگاه داشتن آن دارم،امروز با نوشتن این متن عیان خواهد شد.

دیروز که پیام کوتاه شما به دست اینجانب رسید، حدس می زدم که نامه راجع به چه چیزی باشد ولی عنوان متن پیام باعث توجه اینجانب به دو مسئله گشت: 1- باعث ناراحتی از این که در شهر ما چرا حرف های دوستان باید به وبلاگ نویسی ختم شود و با پیام کوتاه مردم دعوت به مطالعه آن شوند و آیا در شان نویسنده هست یا نه؟ جواب آن بماند به عهده شما که آیا این ضعف و محافظه کاري نویسنده است یا فرهنگ مردم؟ و آیا اعضای شورای شهر نهیب خورده اند یا خیر؟ تلنگر مردم پیشکش.2- عنوان وبلاگ بود که در اولین لحظه اینجانب را به یاد شنیده های بزرگ ترها انداخت که در سال 59 سیلی عظیم شهرستان شوشتر و مردم استان خوزستان را فرا گرفته و بسیاری از روستا های این شهر را تا مرز تخریب کامل پیش برده و مجبور به جابجایی کرده و در همان اوضاع نابسامان گروهک هایی از جمله منافقین خلق جهت کمک به مردم تخم مرغ هایی با مارک و علامت سازمانی در میان آن ها توزیع کرده و مردم فهیم از استفاده از آن ها خودداری کرده اند

دوست و همکار گرامی شاید خاطرتان باشد که اینجانب به همراه دوستان مسجد علامه شیخ(فرهنگ شهر) با دعوت چندین باره از شما و دیگر دوستان[مثلا در جلسه ای که شما و آقای نوری در مسجد فرهنگ شهر حضور داشتید] پیشنهاد و ایده چنین طرحی (همبستگی کلیه دوستان حزب الهی و مسجدی) شهرستان را دنبال می کردیم که متاسفانه به دلیل کم لطفی دوستان میسّر نشد.

حال این سوال برای اینجانب مطرح است که علت مخاطب قرار دادن آقای ظاهری به چه علت می تواند باشد و ضرورت آن چیست؟ شما که دم از اخلاق محمدی می زنید چرا به درگاه خدا پناه نمی برید؟ وبه جای پیروی از ما کیاولی به آستان حضرت حجت سر نمی سایید؟ که الحق من ربک و لا تکونن من الممترین و کار خود را به ایشان واگذار نمی كنيد؟

با تمام احترامی که برای جناب آقای ظاهری قائل هستم و ایشان را فردی ولایت مدار و ارزشی می دانم  ولی جای بسی تعجب است که واقعا نقطه امید و این همه ایدآل گرایی شما تا بدین جاست و یا ما و همشهریان  را به مسخره گرفته اید.

دوست عزیز شما یا خوابید یا خودتان را به خواب می زنید و وای از مورد دوم که عین عوام فریبیست.

من به جهت یاد آوری می گویم نه برای اطلاع که خود آقای ظاهری مدت هاست(دقیقا بعد از انتخابات مجلس شورای اسلامی)دست به چنین اقدامی زده و در مراسمات مختلفی که به مناسبتها در مسجد امام رضا(ع)برقرار است(علی الخصوص سه شنبه شب ها)این اهداف به شکل جدی دنبال می شود و شما هم از آن مطلع اید ان شاالله که جزخیرخواهی نیست و نتیجه انتخابات مجلس گذشته شهرستان و راهیابی هم لباس ایشان به مجلس دوستان را به اشتباه نیانداخته باشد که بله علی آباد دهی می باشد...!

باور کنید که ما در ابتدا بسیار خوشحال شدیم و فکر می کردیم بالاخره کسی پرچمداری امت حزب الله شهرستان را قبول می کند و دستی بر سر دوستان می کشد ولی بعد از آنکه ترکیب اعضا را مشاهده نمودیم دوباره دنیا بر سرمان خراب شد که سایه شوم قومیت گرایی هیچ گاه نمی خواهد از آسمان این شهر رخت برکند جناب آقای زنگنه آیا واقعا نمیشد که از نخبگان دیگر قومیت ها استفاده کرد و یا تمام افراد غیر از شما نیزه دار و اسب سوارند و با نقابی بر چهره پشت پرده اند؟

جناب آقای زنگنه 3 سال پیش و در بدو شروع به کار شورا که آقای چهارلنگ و 3 تن از دوستانش  که شورا را قبضه کرده بودند و تنها محور جمع شدن آنها دور هم بحث قومیت شان بود و برای شهر دار کردن جناب آقای پیکری و اهداف بلند مدتشان که صراحتا" به آن اشاره داشته اند(کاندیدای شورا آقای پیکری)کلیه مصالح و مناسبت هایسیاسی را زیر پا گذاشتند(همزمان با شروع به کار دوله خدمت گذار)و مشعوف از گفت وگوی تلفنی با جناب آقای سردار رضایی بودند و با افراد استانداری به منازعه پرداختند .

آیا شما نگران نشدید و باران 59 به گریه نیفتاد؟ آیا آن زمان که جناب آقای چهارلنگ برای شهردار شدن خود شورا راتا آستانه انحلال پیش برد و دوستان را در کار انجام شده گذاشت(که البته آن هم به علت عشق پست راستش دوتان می باشد) نگران نشديد؟

آن زمان که در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری افراد معلوم الحال تمام قد در مقابل امت حزب الله قرار گرفتند و آقای چهار لنگ به طرفداری از کاندید قومیتی پرداخت نگران نشدید؟

دوست گرامی چرا آنها که داعیه دار گفتمان امام و انقلابند و خود را سیاسیون می نامند و در جلسه استیضاح خود به آقای رسولی یاد آور فامیل و هم طایفه بودن می کنند؟

چرا دوستان در گروه چهار نفری با کاندید کردن بعضی از افراد را برای پست مهم شهرداری دغدغه ناراحت شدن طایفه ایشان و مشکلات انتخابات آینده را دارند.

دوست گرامی کیست که نداند که این دوستان که حالا هم مدام تهدید به استعفا و انحلال شورا را می کنند از چه کسی خط می گیرند و نقاب داران اصلی این صفحه شطرنج کیست اند؟

    جناب آقای زنگنه ، رجبعلی چهار لنگ خود را با لجبازی های بچه گانه و علاقه و اصرار عجیب برای تصدی پست شهردار شدن خود را گرفتار همچنین ماجرایی کرد و دیگر نیازی به لجن پاشی نيست.كه ما از ان ترش كرده ويا دق كنيم بلكه فقط به ان خنديديم...

علی ایحال نمیدانم در زمان انتخاب شهردار توسط شورای شهر ضرورت نوشتن این نامه و جلسات محرمانه و این همه توهین به شهروندان و اعضای شورا چه می تواند باشد؟

اما از روی خیر خواهی و برادری اول خودم و بعد شما را به تقوای الهی و کار برای رضای خدا دعوت می نمایم باشد که مقبول بیافتد.

ای گل تو دوش داغصبوحی چشیده ای              ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

                                                                                   والعاقبة للمتقین

                                                                                   صادق کهوازی 8/12/88  

                                      

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 15:27  توسط علی زنگنه | 

هوالعليــم

      «هرچند مخاطب اصلي نامه چندان تمايلي به انتشار آن از خود نشان نداد؛ وليكن نويسنده معتقد است كه حداقل حسن مكتوبات اينچنيني، تلنگري به عوام و نهيبي به خواص خواهد بود!»

 

     حضور محترم حجه الاسلام والمسلمين ظاهري

     با عرض سلام و ادب

     خوشحال نیستم از اینکه ـ علیرغم وقوع مسائل مهم و مختلف در مملکت، استان و شهرستان شوشتر ـ پس از چندین هفته سکوت متوالی (كه به دليل مشغله فراوان حادث شد) امروز به واسطه تهدیدات و تحولات نامیمون بوجود آمده در عرصه مدیریت کلان شهرستان بایستی قلم به دست گرفته و عرايضي گران و آزار دهنده را به رشته تحریر در آورم که شاید موجبات «ترش کردن» خیلی از دوستان را نيز فراهم کند؛ حال، دق كردن نارفيقان بماند!

     تحولات سیاسی/ اجتماعی حاکم بر شهرستان به صورت اعم و شهر شوشتر به صورت اخص، در حال طی طریق سال های پیشین بوده و در این «سیر مدور قهقرایی» کماکان تعصبات قومی و مقاصد باندی گروه های غیررسمی (که غالباً اهداف موقت و مشترک شان حلقه اتصال آنان به یکدیگر است) تاثیرگزارترین مولفه های تصمیم سازی و جهت گیری در سیستم مدیریت جزء و کلان اين ديار است! با مطالعه تاریخ دهه هاي اخیر و ژرف نگریستن در اوضاع کنوني، هیچ بارقه امیدی که نشان دهد شوشتر در آینده ای نزدیک آبستن تحولی دلگشا و یا حادثه ای مبارک خواهد بود را نمی یابیم و همچنان پسرفت و افول كم نظیر اين شهر ـ خصوصاً در عرصه مدیریت کلان ـ را باید به تماشا بنشینیم!

     با وجود سونامي عظيم سياسي كه منجر به دگرگوني فرم و محتواي دولت خدمتگزار شد (از دوم خردادي به اصولگرايي) متاسفانه حتي پس لرزه اي كه نشان از آن تحول اساسي داشته باشد در شهرستان شوشتر مشاهده نشد. اكنون نيز شاهديم؛ كادر مديريتي اين شهر ـ خاصه فرماندار و شهردار ـ در بدترين زمان ممكن و در آستانه برگزاري جشن سازه هاي آبي رو به تعويض اند و عليرغم تمام تلاش هايي كه از سوي خيرانديشان در جهت ايجاد همبستگي هر چه بيشتر به كار بسته شده است، موضوعات متعددي را مي توان يافت كه به گسستگي افزون تر از پيشِ "مديران با مديران" و "مردم با مديران" اين شهرستان منجر شود؛ اين همه علاوه بر تائيد عرايض نگارنده، كج سليقگي مسئولين ارشد استان از بابت انتخاب زمان مناسب براي تغيير مهره ها را به نمايش مي گذارد.  

     اجرای سناریوی طولانی مدت انتخاب و سپس قائله استیضاح و برکناری «شهردار شش ماهه شوشتر» توسط شورای شهر را نيز می توان به عنوان نمودی بارز و عینی از عدم توفیق مدعیان، در اثبات توانایی مدیریت استراتژیک قلمداد کرد؛ تا بدین صورت، شورا مغلوب عوام الناسی شود که در زبان، پيرو اخلاق محمدي اند و در عمل مريدان «نيكولاس ماكياولي»! ؛ البته صاحبان خرد آگاهند که نیزه داران و اسب سواران این صفحه شطرنج، غالباً بلندپروازان بی پر و بال اند و صاحبان منافع و كارگردانان اصلی این ماجرا ـ مثل همیشه ـ یا در پس نقابند و یا در پشت پرده! بی شک تنها مات شدگان چنين بازی هاي سیاسی نيز، «رجبعلی چهارلنگی»ها نیستند؛ بلکه قربانی واقعی این جریانات شوم استمراری، اهالی مظلوم شهرستان شوشترند!

      جناب آقاي ظاهري!

     خود واقفيد كه تمکین به قانون و پذیرش حکم استیضاح شهردار شوشتر ـ چنانچه فرایند قانونی اش را طی کرده باشد ـ بر همگان واجب و ضروری است و گردن نهادن به اين حكم ـ علیرغم انتقادات اساسی که بر آن وارد است ـ موجب خیر و به صلاح  امور خواهد بود؛ اما جالب است که برخی اعضای شوراي به اصطلاح اسلامي، در کوچه و بازار به راه افتاده و بر طبل بی آبرو كردن چهارلنگی كوبيده تا فضای جامعه را مسموم و مشوش کنند و در اين راه از هر چه دروغ و اکاذیب است جهت تخریب شخصیت حقیقی و حقوقی این آزاده ارزشمند و اثبات حقانیت پوشالیِ حكم خود دریغ نمی ورزند. اينكه چه اهدافي در پس پرده استیضاح و لجن مال کردن شهردار شوشتر نهفته است، بماند؛ ولي سوالي كه هم اكنون به ذهن مي آيد اين است كه آن هنرمندانِ خيمه شب بازي که جز زبان چرب و رفتار متملقانه خود، هیچ ارمغاني برای عرضه به ملت ندارند  در راه جانفشاني براي سعادت مردم اين شهر، بايستي ملت قسم حضـرت عبــاس شـان را بپـذيرند يا اين چند گونـي دم خروس را؟! و چنين تاكتيك هايـي است كه مشخـص مي كنـد خدمت صادقانه در عمل این افراد، توفیقی است که همواره نصیب دیگران می شود!

     حقير بر این عقیده است که چهارلنگی ـ و امثالهم ـ پیش از آنکه مظلومِ ستم دیگران واقع شوند، مغلوب خطاي محاسباتي و عدم استقبال از مشاوره خيرخواهان و كم توجهي به سياق تكنوكراسيسم ـ براي مناصبي همچون شهرداري ـ شده اند و شخصیتی که می توانست در عرصه های مدیریتی متفاوتی ـ جز شهرداری ـ به عنوان سکانداری موفق و خادمی پیروز جلوه کند؛ متاسفانه امروز با رکب خوردن از نالوتیان چند چهره، خود و اهالی شوشتـر را با نیت قربه الی ا.. گرفتار جریانی تکراری نمود كه سكوت درمقابل پروسـه و نه مصداق آن (زيرا كه مصاديق از گذشته تا حال بسيارند) موجب خسران است.

     استاد ارجمند!

     گمان نگارنده بر اين است كه در چهارمين دهه پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و با وجود تهديدات بوجود آمده از سوي جريان هاي قومي و ضدارزشي در فضاي سياسي اجتماعي شهرستان شوشتر و سير صعودي نهادينه شدن گفتمانهايي غير از گفتمان امام و انقلاب در اخلاق سياسيون و فعالان سياسي (و نه در ميان ملت) خلاء جبهه اي كه متشكل از نخبگان متعهد و ارزشمدار شوشتر باشد عميقاً احساس مي شود. بي توجهي، سكوت و عدم اعلام موضع شفاف در مقابل چنين فرايند مستهلكي از سوي دوستان، جاي تاسف و تعجب دارد! و اين حقير را جهل وافري در مسیر كشف دلیل این حرکات مصلحت اندیشانه آزار مي دهد!؛ زیرا که هیچ مصلحتی بالاتر از منافع مسلمين نیست!

     سؤال بنده از دوستان متعهد و متخصص ـ علی الخصوص جناب عالی به عنوان يكي از صاحب نظران ولايتي و مدعيان رعايت اخلاق سياسي که صاحب كرسي حوزه و دانشگاه نیز می باشد) اين است كه آيا زمان آن نرسيده، در راستاي تحقق اهداف عاليه انقلاب و دفاع از ارزش هاي اسلامي و انقلابي رسماً جبهه سیاسی منسجم و یک تشکیلات پویا ايجاد گردد تا با همفكري و هم انديشي هر چه بيشتر و گردن نهادن به عقل جمعي عقلا، از سوختن و هدر رفتن سرمایـه های انسانی این شهـر جلوگیری شود؟

     اين قلم اميد دارد كه در نزديك ترين زمان ممكن، بزرگان متعهد این شهر ـ به لطف خداوند متعال و به پشتوانه وجود جوانان فرهيخته و خلاق اين ديار كه الحمد لـ .. كم هم نيستند ـ و بي هيچگونه مصلحت انديشي قومي و سياسي، نسبت به تاسيس و راه اندازي اين "جبهه متحد" اقدام نموده تـا به حول و قوه الهي، دارالمؤمنين شوشتر ـ كه البته اين روزها اغلب مناسبات حاكم بر آن، به نماد اهالي همه شهري مي ماند الّا دارالمؤمنين ـ  از  سوء مديريت و محروميت رهايي يابد. انشاا..

     موفق و پیروز باشید.                   

                                              ارادتمند: علــي زنگنه.   ۱/اسفند/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 12:20  توسط علی زنگنه | 

   «تدوين راه كار برون رفت شوشتر از بحران آب سالم»  

     چندي است كه علي رغم تمام تلاش هاي صورت گرفته از سوي مسئولين خــــدوم شهرستان - خصوصاً سازمان آب و فاضلاب - و پيگيري هاي مجدانه به عمل آمده جهت حل مشكل تامين آب سالم شهرستان شوشتر به صورت عام و منطقه فرهنگ شهر، كوي نيرو، 250 واحدي و بلوار كشاورز به صورت خاص، متاسفانه شاهد پسرفت هاي مكرري در امر خدمت رساني (آب رساني) به مردم شريف اين شهرستانيم!

     حال با عنايت به سياق "پست مدرنيسم" و با بهره گيري از متخصصان و مشاوران زبردست - اعم از  مشاوران جوان و غير جوان - و با توجه به اينكه ميزانPH (اسيديته) آب تصفيه لوله كشي شوشتر بالاتر از اسيديته آب جاري در رودخانه كارون است (كه احتمالاً به دليل تخليه فاضلاب سازمان آب در حوض تصفيه خانه مركزي مي باشد!)؛ به اين نتيجه رسيديم كه براي احياي اين ديار باستاني و نيز فرار از مكافات "سنگ مثانه و سنگ كليه"، مي بايست قضيه آب تصفيه و لوله كشي و متعلقات مربوط به آن را به كناري گذاشته و با رجوع به پيشينه تاريخي و پر افتخار خويش و در راستاي بومي سازي صنعت آب رساني، دست به اقدامي خيره كننده و اساسي بزنيم!

     لذا پس از بررسي هاي فراوان صورت گرفته، نگارنده و كارگروه مشاوران جوان و غيرجوان به اين نتيجه رسيدند كه مناسب ترين راه براي حل مشكل آب اين منطقه (فرهنگ شهر و ...) كه هم از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه باشد و هم كارآيي لازم را دارا بوده و بتوان آن را در كوتاه ترين زمان ممكن و به صورت ضربتي اجرا كرد، راه كار برداشت مستقيم از آب رودخانه با استفاده از "مشـــك" است!

     آري مشك! وسيله اي كه از ديرباز به عنوان يكي از بهترين ظروف نگهداري و حمل آب به شمار مي آمده و هنوز هم برخي عشاير مملكت از آن بهره مي برند! استفاده از اين ابزار "ارگانيك" كه هم امتحان خود را در طول صدها سال خدمت به پدران و اجدادمان به خوبي پس داده و هم دردسر قطع و وصل شدن و تراژدي صف بانك و پرداخت قبض و ... را ندارد؛ انديشه اي است "فرامدرن" كه در قالب طرحي "سوپر پراگماتيستي" تدوين و ارائه شده است!

     در تشريح اين طرح بي بديل بايد يادآور شد كه علاوه بر حل مشكل آب منطقه منظور، ظرفيت هاي مثبت ديگري نيز بر اجراي آن مترتب است كه ذيلاً به بيان برخي از آنها مي پردازيم:

     1- اكنون كه همه (اكثر) بانوان بزرگوار، رو به سوي "باربي اندامي" گذاشته و مقصد تناسبات فيزيكي خود را "اينچنين" انتخاب نموده اند؛ با اجراي اين طرح مي توان، هم اين جماعت علاقمند را خيلي زود به آرزوهايشان رساند و هم آمار ورزش همگاني شهرستان را به نحو چشم گيري بالا برد! مضاف بر آن، هزينه هاي گزافي كه از بابت شركت در كلاس هاي آنچناني و جراحي هاي مختلف از سوي همسران (همسران بدبخت) اين بانوان محترمه پرداخت مي گردد نيز از روي دوش آنها برداشته خواهد شد! (نتيجه اينكه؛ ثواب دارد به خدا!)

     2- مگر نه اينكه منطقه جغرافياي شوشتر محيطي مناسب براي "پرورش اسب" تشخيص داده شده است؛ خب! پس براي حل مشكل تردد همشهريان عزيز از منزل تا رودخانه كارون و نيز تحقق "بزرگ ترين مركز درون شهري پرورش اسب دنيا!" بهتر است اين كار را به ساكنين مناطق فرهنگ شهر و كوي نيرو بسپريم تا خصوصاً اهالي خيابان هاي بالادست ضمن پرورش اين حيوان نجيب، با بهره گيري از خاصيت حمالانه آن، ميزان بنزين مصرفي خودروهاي خود را بهتر مديريت نمايند!

     پس از آن مي توان با ايجاد اماكني به عنوان "جا اسبي" در هر محل و خيابان، موجبات اشتغال كارشناسان رشته هاي تحصيلي مرتبط به عنوان "اسب بان" (همان چوپان خودمان!) را نيز فراهم نمود و بدين صورت علاوه بر اشتغال زايي ضربتي، موجبات برقراري نظم و انظباط را در كوچه ها و خيابانها فراهم كرد! (البته با توجه به وفور الاغ هاي گرسنه و سرگردان در منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو؛ مي بايست يك سازمان بازرسي وي‍‍ژه، جهت جلوگيري از سوءاستفاده صاحبان اين حيوانات از جااسبي هاي مذكور تشكيل گردد تا با سركشي روزانه، جلوي هدر رفت سرمايه مملكت (كاه، يونجه، نان خشك و ...) گرفته شود!)

     لازم به ذكر است كه اهداف اين طرح نيز در موازات "طرح هدفمند كردن يارانه ها" قرار دارد و پس از اجراي آن، اگر دولت محترم تصميم به - مثلاً - پانصد برابر كردن قيمت آب هم بگيرد، اتفاق خاصي براي سبد خانوارهاي دهك اول تا ششم ساكن در شهرستان شوشتر نمي افتد! (يعني به قبض آب بايد گفت: زكي!)

     تبصره: اينكه در خيلي از شهرها براي نگهداري از فضاي سبز شهري، به هر منزل يك درخت با پلاك و كد تحويل داده مي شود مي تواند الگوي خوبي براي شهرداري شوشتر جهت تحويل اجباري يك اسب به هر خانوار باشد كه البته جهت پلاك كردن آن نيز حتماً مي بايست هماهنگي لازم في مابين شهرداري و اداره راهنمايي و رانندگي صورت گيرد؛ زيرا پس از اجرايي شدن اين طرح و با توجه به ترافيك حاكم بر خيابان ها و داستان پل و ... احتمال استفاده از اين حيوانات در خيابان هاي اصلي شهر زياد بوده و نصب پلاك چند منظوره، كاملاً منطقي و اجرايي به نظر مي رسد! در نتيجه؛ طرح "يك اسب، يك خانواده" را مي توان به عنوان زيرمجموعه اي براي اين پروژه عظيم در نظر گرفت كه البته با توجه به استدلال پيش گفته و ارتباط معنادار "پرورش اسب" و "كود مورد نياز فضاي سبز"، شايسته ترين ارگان براي اجراي اين طرح شهرداري شوشتر خواهد بود!

     3- حال كه شوشتر در آستانه جشن بزرگ جهاني شدن قرار دارد و به احتمال فراوان پس از اين، تعداد توريست هاي بيشتري به اين شهر سفر خواهند كرد؛ بي شك براي مردم دنيا هيجان انگيز خواهد بود كه در قرن 21 منطقه اي را ببينند كه به سبك دوران ايران باستان (بخوانيد: عشاير ايران باستان) آب آشاميدني خود را تامين مي كنند! (قابل توجه سازمان ميراث فرهنگي! نگارنده قول شرف مي دهد كه از تخت جمشيد هم بيشتر بليط بفروشيد!) بدين سان و با اجراي اين طرح، هم به رونق صنعت توريسم كمك فراواني شده و هم مشكل آب اين منطقه سامان خواهد يافت! (هم به نمس، هم به تمس!)

     4- كارشناسان اين پروژه با انجام بررسي عميق بر روي ارتباط اين طرح با ساير طرح هاي جاري و مشكلات حاكم بر شهرستان و در راستاي تحقق توسعه پايدار شوشتر؛ با طرح معادله اي دو مجهولي به اين نتيجه رسيدند كه چنانچه اين طرح به اجرا در آيد، خيال مسئولين محترم شوشتر از بابت فشارهاي وارده جهت تعجيل در راه اندازي پل دوم بر روي رودخانه كارون (شطيط) نيز راحت خواهد شد! تشريح اين قضيه بدين صورت است كه پس از اجراي طرح منظور و هدفمند كردن يارانه ها، تردد با اسب رونق خواهد گرفت و در نتيجه ميزان ترافيك و تصادفات بر روي پل كاهش چشم گيري خواهد يافت؛ فلذا بي هيچ معطلي و دردسري مردم از روي پل عبور خواهند كرد و نتيجه اينكه اعتراضات مردمي فروكش نموده و مسئولين محترم نيز مي توانند به "يك قل دو قل" خود پرداخته و اين فرصت را به كانديداهاي شورا و مجلس در آينده نيز بدهند كه از قِبَلِ وعده ساخت و تكميل پل، راي ملت را كيسه كنند!

     5- با اجراي اين طرح و در راستاي اصل 44 قانون اساسي و تحقق سياست خصوصي سازي، مي توان كلاً بساط سازمان آب را جمع كرد و شهرستان شوشتر مي تواند به بركت پيش قراول شدن در اجراي طرحي اينچنيني، در سطح كشور نامي براي خود در كند!

     6- براي اثبات همه جانبه نگري و پوياي اين طرح، در متن مفصل پيشنهادي آن آمده است كه: هرگاه طرحي با اين ميزان گستردگي و وسعت بخواهد شروع به كار نمايد ايجاد يك كارخانه توليد "مشك مرغوب" منطقي به نظر مي رسد!؛‌ بنابراين مركزي صنعتي با تعداد زيادي كارگر و كارمند و مهندس چرم شناس و ... بايستي تاسيس شود كه اين دقيقاً همان موسسه جايگزيني است كه براي امرار معاش پرسنل اخراجي سازمان آب طراحي و منظور گرديده است! حضرات سازمان آب كه پس از اجرايي شدن اين طرح پا در هوا خواهند شد؛ به جاي تعميير لوله هاي فرسوده، ور رفتن دور پمپ هاي خراب، كندن چاه آب، جك زدن تريلي كلر در حوض تصفيه خانه، انجام بازي "پشكل به گال" در پشت ميزهاي خود - به جاي پاسخگويي به تلفن ارباب رجوعِ بدبخت و بي آب - و انجام ساير امور پر مشقت ديگر، مي توانند در اين شركت مشغول به كار شده و - به جاي لوله كشي - مشك بسازند و تحويل شهروندان بدهند!

     البته راه حل هاي ديگري نيز از سوي كارشناسان اين طرح مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت كه هر يك به دليلي راي نياورد كه از جمله مهم ترين آنها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

     الف - طرح كوچ اجباري ساكنين منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو به منطقه جاده كشتارگاه!

     ب - طرح "يك چاه يك خانه"!

     پ -  طرح "لوله كشي آب از استراليا"!

     ت – طرح خارج كردن اراضي فرهنگ شهر و كوي نيرو از ليست اراضي مسكوني شهري شوشتر و واگذاري آن به اداره منابع طبيعي و اعلام سكونت عشاير در اين منطقه، جهت بهره برداري از تانكرهاي اداره امور عشاير براي آب رساني به شهروندان!

     ج – طرح بمب گزاري در چند منطقه از كوي نيرو و فرهنگ شهر جهت تبديل آن به منطقه اي جنگ زده و پس از آن بهره گيري از امكانات و تجهيزات سازمان هلال احمر جهت امداد رساني (آب رساني) به همشهريان!

    چ – طرح قرباني كردن يك گله گوسفند در بالا دست رودخانه كارون و ريختن خون آنها در آب، جهت استمداد از ماورالطبيعه براي كاهش اسيديته آب!

    

     در پايان؛ بدينوسيله و با افتخار تمام، طرح ضربتي - امدادي "مشــك مـــهر" را جهت برون رفت شوشتر – خاصه منطقه فرهنگ شهر و كوي نيرو - از بحران آب سالم پيشنهاد مي نمايد!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:18  توسط علی زنگنه | 

دیشب از بخت بدم خواب شما را دیدم

خواب آن "کرسی" بی رنگ و ریا را دیدم

 خواب دیدم که پر از دانش و تدبیر شدی

عالمی با عمل و حرف بجا را دیدم

 کله تان بس که پر از مشکل مردم شده بود

ریش اسپید و سر تاس شما را دیدم

 ملت از لطف شما شاغل و مشغول به کار

خنده ی کارگر و عهدِ وفا را دیدم

-------------------------------------------------

دیدم آنجا زخودت جاده و سد "درکردی"

 از سر کوچه ما ریل و ترن رد کردی

 بند روبان "پل" شونصدم شش بانده

تو بریدی و پی شونصد و یک می گردی

 شغل ملت همگی پرورش اسب شده

طیب ا.. که الحق تو ابر یک مردی

 بهتر آن است مدیران دغل بگریزند

چون بعید است که از حرف خودت برگردی

-------------------------------------------------

شهر از خیر سرت رو به حیات آمده بود

"کشت و صنعت" و زرش رو به ثبات آمده بود

"گندم" و پول و سگ و گربه و "اسب" و "مستـر"

به تقلای شما بحر نجات آمده بود

  کشتی نوح پر از "کانگرو و مرزنگوش"

با دو صد هلهله و شاخ نبات آمده بود

 جهت بهره بری از هنرت پیک و سفیر

با اگال عربی با کروات آمده بود

-------------------------------------------------

حال ما خوب و خوش و گنده دماغ و "تپلیم"

خواب دیدم سر سکوی پرش لنگ "هلیم"

 بسکه خوش میگزرد بر همگان، انگاری

آبکی خورده و در ساحل شط "سفت و شلیم"

 شهرمان از نظر کوچه ی بی دست انداز

رتبه ی یک شده و منتظر دسته گلیم

 صبح شد!؛ دیدم عجب! ای دل غافل، افسوس!

توپولف رفته فضا، ما سر "یک قل دو قلیم"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 12:40  توسط علی زنگنه |